بارش
(یادداشتهای اقتصادی محمد هاشم صفار)
نگارش در تاريخ شنبه 24 اسفند1392 توسط محمدهاشم صفار
جزئیات دستمزد سال ۹۳/جدول
شنبه ، 24 اسفند 1392 ، 11:35
 

با تصویب شورای عالی کار، حداقل حقوق کارگران و مشمولان قانون کار و همچنین میزان افزایش مزایای آنها مشخص شد.

به گزارش فارس، جلسه شورای عالی کار صبح دیروز (23 اسفند) به ریاست علی ربیعی وزیر تعاون، کار و رفاه اجتماعی و با حضور وزرای صنعت، معدن و تجارت و امور اقتصادی و دارایی و شرکای اجتماعی برگزار شدو طی آن حداقل دستمزد سال 93 کارگران 25 درصد افزایش یافت.
 
سال گذشته نیز با توجه به تورم 30.5 درصدی سال قبل، دستمزد سال 92،‌25 درصد افزایش یافت و امسال هم با تورم 36 درصدی اعلامی بانک مرکزی در بهمن ماه، دستمزد همانند سال قبل 25 درصد افزایش یافت که یکی از مهمترین دلایل آن، پیش‌بینی روند کاهشی تورم در سال آینده است.
 
*بر اساس مصوبه شورای عالی کار،‌ حداقل دستمزد487 هزار و125 تومانی امسال کارگران با121 هزار و781 تومان افزایش در سال بعد به رقم608 هزار و906 تومان خواهد رسید.
 
*حداقل مزد در سال1393 روزانه 202.970 ریال تعیین شد و سایر سطوح مزدی12 درصد آخرین مزد (ثابت یا مبنا موضوع ماده 36 قانون کار) سال1392 به اضافه روزانه21110 ریال افزایش می یابد.
 
*نرخ پایه سنوات در سال1393 در مورد کارگران دارای قرارداد دائم و موقت مشمول قانون کار که دارای یک سال سابقه کار شده و یا یک سال از دریافت آخرین پایه (سنوات) آنان در همان کارگاه گذشته باشد، اعم از اینکه حق سنوات یا مزایای پایان کار خود را تسویه حساب کرده باشند یا خیر، روزانه5000 ریال ( پنج هزار ریال ) تعیین شد.
 
*مبلغ کمک هزینه حق اولاد پرداختی608 هزار و910 ریال و کمک هزینه مسکن نیز200 هزار ریال برای سال 1393 تعیین شده است که اقلام مصرفی خانوار ماهیانه به میزان 800 هزار ریال از سوی کارفرمایان پرداخت می شود.
 
*میزان حق اولاد پرداختی به ازای یک فرزند608 هزار و910 ریال و کمک هزینه مسکن200 هزار ریال در ماه تعیین شده است.
 

مقایسه جزئیات دستمزد سال 1392 با 1393

جزئیات مزد

سال1392(ریال)

سال1393(ریال)

حداقل مزد ماهیانه

4871250

6089000

حداقل مزد روزانه

162370

2029700

حق مسکن

100000

200000

حق بن نقدی (خواروبار)

500000

800000

حق اولاد - یک فرزند

487120

608910

حق سنوات روزانه

3000

5000

بنابراین، با تصویب حداقل دستمزد در شورای عالی کار، اولین تصمیم مزدی دولت یازدهم رقم خورد و پرونده مزد سال93 کارگران و مشمولان قانون کار در فاصله یک هفته تا آغاز سال 1393 بسته شد.

Share/Save/Bookmark
نگارش در تاريخ پنجشنبه 22 اسفند1392 توسط محمدهاشم صفار
در هفته‌ای که گذشت،‌ جلسه شورای عالی کار با موضوع تعیین دستمزد کارگران تشکیل شد در این جلسه وزیر اقتصاد هم به عنوان عضو جدید این شورا حضور داشت.

در این جلسه در مورد کلیات و نحوه تعیین دستمزد بحث و تبادل نظر شد اما تعیین میزان افزایش دستمزد به جلسه بعدی شورای عالی کار در ساعت 8:30 روز جمعه 23 اسفند موکول شد.

مسئول کارگروه مزد مجمع عالی نمایندگان کارگران در این باره گفت: نمایندگان دولت، مهار و کنترل تورم را مطرح کردند، اما ما قطعاً می‌دانیم که با اجرای هدفمندی، با تورم روبه‌رو نمی‌شویم، بلکه جهش قیمت‌ها را خواهیم داشت و در شرایط جهش قیمتی کارفرما قیمت‌ها را بالا می‌برد.

نماینده کارفرمایان در شورای عالی کار با تأکید بر اینکه هنوز دولت برنامه خود را برای افزایش قیمت حامل‌های انرژی در بخش صنعت بیان نکرده است ،گفت: بنابراین صحیح نیست که از الان و بدون دانستن جزئیات، افزایش قیمت‌ حامل های انرژی را موجب افزایش عمومی قیمت‌ها در سال آینده بدانیم

(صفار:)ببخشید نمایندگان دولت اگر شما نمی دانید و یا نمی خواهید بگویید سال اینده چه بلایی قرار است سرمان بیاید پس بر چه مبنایی امی خواهید حقوق کارگران تغیییر نکند
.

نگارش در تاريخ پنجشنبه 22 اسفند1392 توسط محمدهاشم صفار

مطالعات و بررسيهاي روند متغيرهاي كلان اقتصادي ايران ، در كنار شرايط بحران مالي جهان ، حاكي از آن است كه اقتصاد كشور وارد مرحله تازه اي از تاريخ اقتصادي خود شده است . از جمله ويژگيهاي اين دوره مي توان به فشارهاي تورمي در داخل و ركود در خارج ، تنزل درآمدهاي ارزي ، افزايش جمعيت فعال كشور ،‌ كاهش رشد سرمايه گذاري و ظرفيت سازي اقتصادي ، تصدي زياد دولت به همراه عدم تعادلهاي بودجه اشاره كرد .

شايد بتوان گفت كه بخشي از مشكلات بوجود آمده ناشي از حق خواهي ما از بي عدالتي هاي جهاني بوده است و ما بايستي در مقابل عزت ملي به قبول اين هزينه ها مي پرداخته ايم . بي شك تعامل ناپايدار و تنش زا با جهان خارج ، به همراه تحريم هاي سازمان ملل باعث تحميل هزينه هاي  چندي بر بخشهاي توليدي و صادراتي كشور گرديده است و در اين بين ، مسلم است كه توليدكنندگان كشور با پافشاري بر حقانيت و حقوق ملت ،‌ در مقابل اين هزينه ها سر تسليم فرود نياورده و همچنان همپاي دولت ، عزم و اراده ملي را تا تحقق اهداف ملي خواستارند .

باري سخن از سر درد آغاز نكرده ايم كه خود واقفيم ، همه در اين درد مشترك هم پيمانيم .

بر دلم گرد ستم هاست خدايا مپسند                         كه مكدر شود آئينه مهر آئينم .

اما حكايت دل با كه باز بگوييم كه ما را به همدردي خويش نپذيرفته اند :

طبيب دل مسيحا دم است و مشفق                            ليك چو درد در تو نبيند ، كرا دوا بكند ؟

صحبت و حديث از توليد و صنعت اين كشور است كه از نبود برنامه ريزي  جامع توسعه رنج مي برد و بواسطه تصميمات مقطعي و كوتاه مدت ، با تلاطم هاي قيمت هاي نفت و تبعات بيماري هلندي روبروست و دمادم منقلب  مي گردد .

بعلاوه ، اشاعه تفكر اقتصاد آزاد به صرف تئوريك ، بدون بررسي دقيق كشورهاي مدعي آن و تطبيق شرايط داخلي كشور با شرايط جهاني ، به همراه نگاه صرف درآمدي دولت به بسياري از ابزارهاي سياستگذاري مانند واردات ، اعتبارات بانكي ، نرخهاي بهره و حقوق گمركي ، سبب گرديده تا توليدكنندگان در اين كارزار جهاني با تمام ناملايمات احساس تنهايي ونااميدي بنمايند و آينده روشني براي رشد و توسعه صنعتي كشور ترسيم ننمايند .

توليد و صنعت همواره از تلاطم هاي قيمت نفت آسيب ديده است چه آن زمان كه قيمت ها رو به رشد هستند و كيسه پر فتوت دولت در امر واردات گشاده است و چه آن زمان كه در عسرت و تنگدستي به دنبال محدود نمودن اعتبارات بانكي توليدي ، تامين كسري بودجه و ماليات بر ارزش افزوده ، آنهم فقط از بخش توليدي كشور مي رود .

اما بحران مالي جهان چه پيامدهايي براي ما آورده است ؟

اول اينكه مشخص نمود اقتصاد سرمايه داري جهان در شكل كنوني نمي تواند آينده روشني را براي ملتها رقم زند . و دوم شايسته و بايسته است تا ارزش افزوده و سود حاصل از آن از يك منبع بالقوه توليدي منبعث شود و نه يك منشاء صوري . در واقع همگان به اين ذهنيت دست يافتند كه ، بحران مالي جهان بدين واسطه است كه ما از عناصري كه قابليت زايش و تكثر ندارند خواسته ايم كه زايش نمايند . در واقع از عناصر غيرتوليدي و موجوديهاي راكد درخواست تكثر كرده ايم و نهايتاً از رنج نابرده طلب گنج نموده ايم . از طلاي چال شده ، طلب زايش كرده ايم و از زمين بذر نپاشيده طلب خرمنهاي  باشكوه نموده ايم . موضوع سوم تغيير ذهنيت جامعه سياستگذار و علمي كشور است كه همگان بر اين موضوع معترف شده اند كه ، درآمدهاي لرزان نفتي ، نمي تواند و نمي بايد تكيه گاه مطلوبي براي توسعه اقتصادي اجتماعي كشور باشد .

براي اقتصادي همانند ايران يگانه راه توسعه اقتصادي و اجتماعي توليد محوري است . اما نكته اينجاست كه توليدگرايي بايد بصورت عام مورد حمايت قرار بگيرد . تعادل ، توازن ، همگامي و هماهنگي بين بخشهاي توليدي و سياستگذار كشور مي تواند با برانگيختن عزم ملي ، وضعيت فعلي را به فرصتي مناسب تبديل نمايد و براي كشور تعالي ، عزت و سربلندي به ارمغان آورد . چنين باد .

نگارش در تاريخ پنجشنبه 22 اسفند1392 توسط محمدهاشم صفار

آمار دروغ نمي گويند ، اما دروغ گويان رقم سازي مي كنند . « ژنرال چارلز اچ. گراس ونور »

 اين روزها از گوشه و كنار كشور آمارهاي متنابهي اعلام مي گردد ، رشد مداوم توليد صنعتي ، رشد سرمايه گذاري ، كاهش نرخهاي بيكاري و تورم ، بهبود شاخصهاي اقتصادي اجتماعي حركت پايدار و برنامه ريزي شده توسعه صنعتي ، شكسته شدن تحريم ها

اما اگر كسي دستي بر آتش داشته باشد و نه به عنوان سياستمدار صنعت بلكه به عنوان متولي و يا حتي كارگري از بخش توليد با اين مقوله درگير باشد حس ديگري دارد و آمارها را به گونه اي ديگر مي بيند . واقعيتها به ذهن او حكايتي ديگر دارند كه با آمار اعلامي نه تنها مناسبتي ندارد كه همه در منافات است . بيكاري در شكلهاي مختلف آن در حال گسترش است ، تورم همچنان فزاينده و سوزانده است و وضعيت واحدهاي توليدي و اصولاً مقوله توليد در اين كشور اگر بي سرانجام نباشد بي برنامه است

به لحاظ اجتماعي نيز وضع بغرنج است ، سيستم اقتصادي اجتماعي بورس از كار افتاده است و ارزش و اهميت كار توليدي به عنوان تنها معيار ارزشي جامعه براي حركت و تامين زندگي در هم ريخته ، جامعه به سمت ارزشمندي پول كشانده شده و واژه اصول گرايي مترادف ثروت معنا گرديده است .

و اين همه در حال و زماني صورت مي گيرد كه دولتها در نقاط مختلف جهان براي كمك به واحدهاي توليدي به سياستهاي حمايتي از بنگاههاي داخلي برگشته اند و درصدد برگرداندن جو اعتماد به بازارهاي داخلي ، اعطاء انواع وام هاي بلاعوض ، پايين آوردن شديد نرخهاي بهره حداقلي و نهايتاً حتي خريد بنگاههاي ورشكسته اقدام   مي نمايند .

اما ما در اين ميان چه مي كنيم ؟ درگير آمار و ارقام غير واقعي شده ايم و از موفقيتهاي آماري خود مي گوييم

بارها به اين موضوع پرداخته ايم كه توسعه اقتصادي با اتكاء بر عامل تصادفي بودن در زمينه نهادسازي و سازماندهي كل اقتصاد قابل حصول نيست و اين امر در گرو تدوين و بكارگيري استراتژي جامعه توسعه ا ست ، اما در عمل چه كرده ايم ؟ با اجراي سياستهاي غير اصولي و شتابزده ، علي رغم هشدارهاي متعدد كارشناسان اقتصادي و مديران صنعتي ، به اتلاف هزاران ميليارد ريال نقدينگي كشور در غالب شعار سياستهاي ايجاد اشتغال و طرحهاي زود بازده پرداختيم و بدون هماهنگي هدفهاي برنامه و اصول مشخص ارزيابي طرحها نقدينگي فراوان را در جامعه تزريق كرديم كه نه تنها اشتغالي برايمان به ارمغان نياورد كه در غالب گسترش خدمات نامولد ، افزايش قيمتهاي تصنعي زمين و مستغلات تنور تورم را داغتر نمود و توزيع درآمدها را نابسامانتر كرد .

در اين بين با تشديد هنجارهاي اجتماعي اقتصادي ، ناكارآمدي سياستهاي مهار تورم و گسترش بيشتر فقر و بيكاري . به ناگهان سياستهاي گذشته به يكباره كنار گذاشته شد و همگان از ارتباط رشد نقدينگي با تورم داد سخن آغاز نمودند . موضوعي كه قبل از آن هيچكدام به آن معترف نبودند . از سه قفله كردن اعتبارات بانكي پس از بذل و بخشش گسترده سخن راندند و از منطبق شدن نرخهاي بهره با نرخ تورم .

اما در اين ميان چه برسر واحدهاي صنعتي و توليدي معلوم الحال جامعه آمد ؟

واحدهايي كه تا بيش از اين ، ساليان سال بر مبناي برنامه مشخص ، به دريافت و پرداخت اعتبارات بانكي براي تامين سرمايه در گردش خود مي پرداختند آنان جزء متوليان به اصطلاح طرحهاي زود بازه نبودند تا از خوان نعمت نفت بر خوردار گردند اما چرا بايد تاوان سياستهاي انقباضي دولت بر دوش آنها تحميل گردد ؟ آيا در اين وضعيت بحران جهاني ، شرايط ركوردي بخش صنعت كشور كه اشتغال پايدار موجود ، مرهون آن است ، نمي تواند به بغرنج تر شدن وضعيت اقتصادي اجتماعي جامعه منجر گردد . آيا لازم است تا يكبار از شرايط تورمي جامعه صدمه ببيند و اينك از شرايط ركودي دچار فقر و بيكاري گردد .

در اين بين چه بايد كرد ؟ آيا لازم است در قبال سياستهاي انقباظي سيستم بانكي همه به يك چوب رانده شوند ؟ آيا تداوم اشتغال واحدهاي توليدي موجود ، نبايستي مهم تر از ايجاد اشتغال جديد باشد ؟

نگارش در تاريخ دوشنبه 25 آذر1392 توسط محمدهاشم صفار
سلام به همگی دوستان

 خوب به نظر می رسدحدود ۱۱ ماه از آخرین مطلبی که در وبلاگ قرار دادم می گذارد . ایام همیشه سریعتر از انچه که انتظارداریم در حل گذر هستند و احساس مااین است که هر روز چیزهای بیشتری را از زندگی یاد می گیریم و درک بهتری از مسائل و حل آنها داریم ،  اما چرا این همه داشته های ما نمی تواند حرکتی در ما و جامعه ایجاد کندآیا مشگلات یچیده تر شده اند یا ما خسته از حل مسائل گردیده ایم .

آیا مسائل و مشگلات را انطور که میبایست تحلیل می کنیم یا آنکه فقط سعی کرده ایم آنها را به زبانهای مختلف بازگو کنیم . به نظر می رسد ما بیشتر از اینکه به معلولها بردازیم همواره علتها را کنترل کرده ایم .

ما متاسفانه راهکار حل مسئله را یاد نداریم.

اجازه بدهید موضوع را با یک مثال بیان کنم . در یک واحد تولیدی وقتی یکی از دستگاهها به واسطه مشگل سبب پریدن فیوز برق می شود جه انجام می دهند . مسلما صرفا فیوز را عوض نمی کنند عوض کردن فیوزها کاری است که ما همیشه با مشگلات و مسائل جامعه انجام می دهیم . اصل موضوع این است که باید کالبد شکافی صورت گیرد چرا فیوز پریده ؟ جواب : ماشین گیرکرده ، سوال : چرا ماشین گیر کرده ؟ ، جواب ماشین درست روغن کاری نشده ، سوال چرا درست روغن کاری نشده ؟ جواب پمپ روغن مشگل داشته .سوال چه مشگلی داشته ، جواب : صافی روغن خراب بوده و براده مسیر خروج روغن را مسدود کرده .

 ببینید دوستان پس ما از طریق سوالهای لایه به لایه به حل واقعی مشگل می رسم ، این سیستم  حل مسئله به روش تولید است که متاسفانه ما در جامعه نتوانسته ایم آنرا نهادینه کنیم . از اینرو است که همچنان مشگلات باقی مانده اند . به نظر می رسد در جامهه ما فقط فیوزها را عوض می کنیم و جامعه فیوزی مسلما نمی تواندتوسعه پایداری را به همراه داشته باشد. بیاییم مشگلات و مسائل جامعه را با روش لایه به لایه جلو ببریم و صرفا به جوابهای حاضر آماده قناعت نکنیم . موفق باشید

نگارش در تاريخ چهارشنبه 16 اسفند1391 توسط محمدهاشم صفار

ذهن ما زندان است

ما در آن زندانی

قفل آن را بشکن

در آن را بگشاي

و برون آي ازین دخمه ظلمانی

نگشايي گل من

خویش را حبس در آن خواهی کرد

همدم جهل در آن خواهی شد

همدم دانش و دانايي محدوده خویش

و در این ویرانی

همچنان تنگ نظر مي ماني

هر کسی در قفس ذهنی خود زندانی است

ذهن بی پنجره دود آلود است

ذهن بی پنجره بی فرجام است

بگشاییم در این تاریکی روزنه اي

بگذاریم زهر دشت نسیمی بوزد

بگذاریم ز هر موج خروشی بدمد

بگذاریم که هر کوه طنینی فکند

بگذاریم ز هر سوي پیامی برسد

بگشايیم کمی پنجره را

بفرستیم که اندیشه هوايي بخورد

و به مهمانی عالم برود

گاه عالم را درخود به ضیافت ببریم

بگذاریم به آبادي عالم قدمی

و بنوشیم ز میخانه هستی قدحی

طعم احساس جهان را بچشیم

و ببخشیم به احساس جهان خاطره اي

ما به افکار جهان درس دهیم

و زافکار جهان مشق کنیم

و به میراث بشر

دین خود را بدهیم

سهم خود را ببریم

خبري خوش باشیم

و خروسی باشیم

که سحر را به جهان مژده دهیم

نور را هدیه کنیم

و بکوشيم جهان

به طراوت و ترنم

تسکین و تسلی برسد

و بروید گل بیداري، دانايي، آبادي

در ذهن زمان

و بروید گل بینايي، صلح، آزادي، عشق

در قلب زمین

ذهن ما باغچه است

گل در آن باید کاشت

و نکاري گل من

علف هرز در آن میروید

زحمت کاشتن یک گل سرخ

کمتر از زحمت برداشتن

هرزگی آن علف است

گل بکاریم بیا

تا مجال علف هرز فراهم نشود

بی گل آرايي ذهن

نازنین ؛

          نازنین ؛

                     نازنین

                      هرگز آدم ، آدم نشود.

 

"مجتبي كاشاني"

نگارش در تاريخ یکشنبه 29 بهمن1391 توسط محمدهاشم صفار

پیراهنت در باد تکان می‌خورَد

این
تنها پرچمی‌ست که دوستش دارم!



گروس عبدالملکیان


نگارش در تاريخ یکشنبه 21 آبان1391 توسط محمدهاشم صفار

يكي از محورهاي اصلي قانون برنامه سوم توسعه ،كاهش  دخالت دولت در تصدي گريها و واگذاري شركتهاي تحت مالكيت و مديريت به بخش خصوصي عنوان گرديده بود . چنانچه در ماده 9 قانون برنامه سوم آمده بود، هدف از خصوصي سازي ارتقاي كارايي و افزايش بهره وري منابع مادي و انساني كشور ، كارآمد كردن دولت در عرصه سياستگذاري و توسعه توانمندي هاي بخش خصوصي و تعاوني می باشد .

 طرفداران خصوصي سازي به عنوان يك سياست اقتصادي بر اين عقيده هستند كه مالكيت و كنترل خصوصي از نظر تخصيص منابع نسبت به مالكيت و كنترل عمومي كاراتر است و شاهد مدعا در اين زمينه مي تواند توسعه و رشد كشورهاي جنوب شرق آسيا قلمداد شود .

اما آنچه در ايران طي سالهاي اخير تحت عنوان خصوصي سازي انجام شده است به نظر مي رسد اگر نگوييم خاص سازي به نوعي عمومي سازي بوده است از آنجا که ما نتوانستیم به دلایل ساختاری بستر لازم را برای مشارکت حداکثری صاحبان سرمایه ، تولید و مردم فراهم نماییم بعضا بنگاههای عمومی رابه صورت دستوری و غیر دستوری ملزم کرده ایم تا ما را به اهدافمان نزدیک نمایند.

بنگاههایی که شاید خودشان نیز چندان شناختی ازمکانیزم پیجیده تولید و صنعت نداشته اند .در این صورت هدف از خصوصي سازي تنها در كسب درآمد براي دولت و جبران بخشي از كسري بودجه نمود يافته است به گونه اي كه فروش شركتهاي دولتي در قوانين بودجه ساليانه به تدريج جزء لاينفك بخشي از درآمدهاي دولت آورده مي شود .

آيا اين اقدامات با اهداف اوليه خصوصي سازي مباينت دارد و آيا روش وضع شده طي سالهای اخير توانسته، تغييراتي در شاخصهاي كارايي و اثربخشي شركتهاي خصوصي سازي شده و در نهایت جایگاه رقابتی صنایع و تولیدکنندگان کشور فراهم نمايد .

آيا توانسته ايم نقاط ضعف موسسات عمومي راكه از آنها به عدم كارايي ، زيان محصولات و خدمات با كيفيت نازل ، وجود روابط به جای ضوابط در مناسبات انساني ، تجاري نام برده می شود جايگزين ، كارآمدي و رقابت پذيري نماييم .

در خصوصي سازي تنها بحث فروش شركتها نبايستي مطرح گردد حتی مسئله این نیست که مديريت را به مالكيت مسلط گردانيم موضوع تنها جنبه فیزیکی و دستوری قضیه نیست .خصوصی سازی ایجاد و گسترش تفکر خصوصی و به واقع مستقل است .

ایجاد فضایی است که در آن افراد بتوانند فارغ از مناسبات سیاسی معمول به تفکر و حرکت بپردازند. خصوصي سازي سياست نيست بلكه ابزاري است براي آنكه مكانيزم بازار در شرايط رقابتي بتواند بهتر عمل كند . خصوصی سازی صرفا به معنای رد مالكيت عمومي و يا حتي دولتي نیست ،خصوصي سازي به معناي مدرنيزه و مستقل كردن حاصل انديشه است و دولت مقتدرو مدیریت مستقل با دولت بزرگ و يا دولتي كه در اقتصاد دخالت بعضا غیر علمی مي كند و به امر بنگاهداري غیر اقتصادی مشکل از آنجا آغاز شده است که لازم بود قبل ازاینکه بحث خصوصی سازی مطرح گردد بسترهای لازم برای مشارکت و اعتماد سازی همراه با اموزش مردم فراهم می گردید مشغول ا ست متفاوت است.

در كره اگرچه مالكيت شركتهاي بزرگ در اختيار دولت بوده است ولي اقتصاد دولتي نبوده است و یا به عبارتی ،اقتصاد و تولید دولت زده نیست اگر چه يك هدايت منسجمي از طرف دولت اقتصاد را متحول كرده است در بیشتر موارد این هدایت علمی ، مدون و برنامه ریزی  ومنطبق بر نیازهای جامعه و شرایط اقتصادی،جهان بوده است.

يكي از مسائلي كه در صنعت ما به ويژه در صنايع دولتي گير دارد ساختار قدرت و اداره اين بنگاههاي صنعتي است . اين ساختار يك مقوله بسيار مهم است كه در آن نهادهايي قرار دارند كه بايد اصلاح شوند .

 نهادهايي همچون مجمع ، هيات مديره ، مدير عامل و بازرسان دربيشتر موارد يك مقوله بي معني و بي خاصيت مي شوند كه مصوباتشان به صورت دست گردان امضا مي شود. هيات مديره ها ، هيات مديره هايي نيستند كه سياستهاي اداره شركتها را مستقل ارزيابي و تنظيم كنند و استراتژي و خط مشي لازم را برای حرکت توسعه مند شركتها تدوين نمايند و در نهايت از مديران اجرايي بازخواست لازم را صورت دهند.

و سرانجام اينكه آنچه سبب رشد و ترقي كشور مي گردد همگامي و همراهي تمامي ارگان دولت وملت است . دولت به عنوان بستر ساز حركت توسعه و ارائه دهنده استراتژي كلان توسعه و ملت به عنوان بازوهاي اجرايي .

و نهايتاً اينكه خصوصي سازي ابزاري است در جهت افزايش رقابت پذيري و كارآمد نمودن منابع و عوامل توليد و اين موضوع به صورت امري اتفاقي امكان پذير نيست بلكه در گروه برنامه ريزي و تدوين و به خصوص اجرايي نمودن سياستهاي واقع بينانه و راهبردي است .

توسعه و رشد اقتصادي اجتماعي ، بدون خواست ، اراده وتعهد و التزام عملي به مبناي اهداف  و استراتزی های مطرح ومدون  شده در سطح مديريت كلان و خرد كشور امكان پذير نيست .

 خصوصي سازي در سطح ملي بايد با اتكاء بر اهداف استراتژيك و هدفهاي بلند مدت كارآمدي و رقابت پذيري صورت پذيرد و اين اهداف مي بايست  توسط خط مشها و نقشه های راه مورد توافق قابل پيگيري ، ارزيابي و کنترل باشد در غير اينصورت يا از حركت باز مي ايستد و يا از مسير اصلي خود منحرف مي شود .

 علاوه بر این آنچه در ارتباط با سرمايه گذاري و خصوصي سازي نه تنها در ايران بلكه در هر كشوري مهم است . ايجاد بستر مناسب براي سرمايه گذاري و نظام انگيزشي مترتب بر آن براي صاحبان سرمايه و تولیداست.

 در اين راستا از ديدگاه كلان اقتصادي اجتماعي لازم است براي اثربخش نمودن اصل 44 قانون اساسي اقدامات زير صورت پذيرد .

1- تدوين و پياده سازي استراتژي جامع توسعه كشور با مشاركت بخش هاي خصوصي مستقل

2- بهبود و نوسازي زير ساختارهاي اقتصادي ، اجتماعي و فرهنگي كشور در انطباق  با حركتهاي توسعه صنعتي و با نگاه به ساختارهاي اجرايي و در تعامل با الگوهاي جهاني

3- ايجاد بستر اقتصادی ،اجتماعي و فرهنگي مناسب که سبب جذب مشارکت حداکثری ملت در برنامه و پروزه های تولیدی گردد و زمینه لازم را برای ایجاد تفکر مستقل مدیریتی فراهم نماید

4- تدوين و اجرايي نمودن سياستها و برنامه هاي بلند مدت و كوتاه مدت در راستاي هدايت و حمايت منطقي و اصولي از بخشهاي توليدي و كارآفريني كشور

نگارش در تاريخ شنبه 22 مهر1391 توسط محمدهاشم صفار

این روزها با تغییر وتحولات خاصی در کشور مواجهه هستیم نرخ ارز و طلا رو به صعود است و بسیاری از مردم که نگران پس اندازهای خود هستند به طرق مختلف سعی می کنند تا حد امکان ارزش واقعی سپردهای خود را ثابت نگه دارند . 

در این میان  با تغییرات بعضا شدید بازاریکی از راهکارهایی که به ذهن تصمیم گیران در وحله اول رسیده است ،بستن سایتهای اطلاعاتی و اماری از تغییرات قیمت است اما سوالی که درابن مبان مطرح نمی شود این است که در غیاب این سابتها و سازمانها که به نوعی واقعیتهای بازار را منعکس می کردند چه اتفاقی روی داده است

پر واضح است که در این خلع اماری افراد سود جو فرصت را غنیمت دانسته و با ارائه اطلاعات کاذب بیشتر به نگرانی و تشویش در جامعه دست می زنند قیمت طلا و سکه چیزی نیست که نیازمند تحریم وامکان پذیر نیز به راحتی نمیباشد شاید بهتر بود حال که مسئولین سابتهای اطلاعاتی در این زمینه را بسته اند خود مرکزی را برای اعلام امار و اطلاعات واقعی به مردم معرفی نمایند تا از این حیث در نبود اطلاعات دروغگویان به رقم سازی نپرداذند .در این صورت حتی اگر واقعیتها حکایت از کنترل وضعیت جامعه داشته باشد تشویش ونگرانی همچنان پا برجاست و آتش ریر خاکستر است که می تواند مشکلات بس بزرگتری را حادث شود

نگارش در تاريخ پنجشنبه 30 شهریور1391 توسط محمدهاشم صفار
نمی دانم چه گونه موضوع را شروع کنم  گاهی اوقات ما انتظارت خاصی از کارهایمان داریم ولی وقتی نتایج را مشاهد می کنبیم عکس آن روی می دهد شب امتحان کلی درس خوندیم بعد رد شدیم به راستی در این مواقع چه می کنیم. مشکل از نگرشهایمان بوده است یا عماکردمان انطباقی با نگرشمان نداشته است. امتحان ریاضی داشتیم رفتیم فیزیک آماده کرده ایم !؟

شاید بگویید این در مورد امتحان صدق کند ولی آیا نشده علی رغم اعتقادی که همیشه خواسته ایم به راستگویی داشته باشیم با دروغ گفتن کارمان را پیش برده ایم ولی نکته ای که در اینجا مغفول می ماند چرا حالا که از دروغگویی نتیجه گرفتیم همین دروغگویی را به عنوان سبک اعتقادی خودمان ترویج نمی کنیم چرا به نگارش آن نمی پردازیم و آنرا به عنوان راهکار حل مشکلات به سایرن معرفی نمی کنیم

بیایید با خودمان صادق باشیم اگر امروز بخواهیم به عنوان مثال سبکهای مدیریت را در ایران بنویسیم(توجه کنید آنچه را که در واقع عمل می کنیم نه آنچه را که در کتابهای آنور آب ذکر کرده اند). واقعا فکر می کنید چه کتابی از آب در بیاید . قانون اول مدیریت حرفهای کنده بزن که کسی نفهمه اگر هم کسی فهمید به اون حالی کن هنوز کار داره تا بفهمه  قانون دوم اگر کتابهای اونور آب نوشته فلان کار را انجام بده اینو بدون چون ما فرهنگشو نداریم باید متن بومی بشه شما درست به قول مشهدیها چپشه عمل کن و ....نهایت همین طور تا آخربرو جلو . جالب نه ْ واقعا کتاب محشری از اب در می آمد

تا حالا فکر کردید اگر کتابهای علوم انسانی با این سبک و بر اساس حقیقت خودمان که به اون عمل می کنیم دوباره نوشته بشه چی ازآب در میاد  خنده داره نه .نه دوست عزیز این کتابی هست  که منو تو هر روز نخونده و ننوشته داریم بهش عمل می کنیم .  این مسئله صرف علوم انسانی که همه در اون ماشاا.. صاحب نظر هستند تنها صدق نمی کنه تو فنی مهندسیهایمان نیز سبک محاسباتیمان تو گور پدر هر چه ریاضی دانه لرزونده 

من نمی دونم چرا یک عده می گن ما از غرب و شرق تقلید می کنیم و کتابهای اونها ما را متحول کرده (البته اون هم تحول از نوع خرابشو آخرت خراب کن )نه بابا ما کتابهای خودمونو داریم (البته نانوشته )دانشگاه خودمونو داریم و به قول معرف نحونده استاد شدیم .اگردنیاو آخرتمون هم خرابه برمیگرده به عملکرد خودمون 

فقط ایکاش می شد این علم مونو یک جایی  ثبت جهانی می کردیم اونوقت فکر کردین علم در جهان چند برابر میشد بعد مثل ویروس می انداختیم تو دنیای اونور اب . مطمئنم به یکسال نکشیده کل سیستمشون به هم می خورد .  االبته بعدش یک عده می آمدن علمو دو دسته می کردند علم عقلی و علم اقلی و ....

اینجاست که میگم نگرشها مخصوصا اونهایی که تو کتابها خوندیم زیاد مهم نیست عمل ما هست که وضعیتمونو معلوم می کنه و آینده مونو رقم می زنه

نگارش در تاريخ شنبه 28 مرداد1391 توسط محمدهاشم صفار
این روزها مدام شاهد این هستیم که موسسه های علمی و به اصطلاح کاربردی در حال کسترش هستند و دانشگاهها به تدریج به سمت حذف کنکور پیش می روند تعداد دانشگاهیان و دانشجویان در حال گسترش هستند ولی در جامعه چندان این تحولات و اثر بخشی آنها مشخص نیست دهنیتها همچنان ضعیف است و فاقد هر گونه عمق و اثر بخشی علمی. گاهی اوقات چنین احساس می شود که علم در این کشور به سختی  کاربردی و با فهمیده می شود شایدبخش عمده ای از این مسئله به این بار می گردد که در آنسوی آب علوم  سیر طبیعی از نگرش تبدیل به دیدگاه، کلام ، رفتار و با تکرار رفتارها عاداتها ی شکل گرفته  را تجربه کرده اند و این عادتها جزئ ار طبیعت و شرشت افراد گردیده اندولی در این سوی علوم در حد گفتار و حداکثر ذهنیتهای خوب در جا می زنند . به عنوان مثال وقتی از مشتری مداری آنطرف آب صحبت می شود ما شاهد صحبت و عمل با هم هستیم و در عمل نتایج این نگرش را در حیطه تولید وپاسخ گویی مسئولین می بینیم ولی در این سوی حرف و تنها حرف های بی نتیجه باقی مانده است . از اینرو است که وضعیت تولیدمان اسفبار است و با هزاران مشکل لاینحا مواجه هستیم

به راستی چه باید کرد؟

نگارش در تاريخ شنبه 20 خرداد1391 توسط محمدهاشم صفار
دوستان عزيزبا سلام

اخيرا در سايت اتاق بازرگاني مشهد سمت راست گزارشي از وضعيت اقتصادي ايران درج گرديده است (با عنوان مطالب عرضه شده در نشست هيات نمايندگان اتاق ايران )كه مطالب جالبي در مورد وضعيت اقتصادي ايران ، در امدهاي نفتي آن و نقش اين درآمدها در  سرمايه گذاري در كشور را نشان مي دهد و بيانگر بخشي از معضلات موجود و راهكارهاي متصور مي باشد ضمن تشكر از تهيه كنندگان اين گزارش و دست مريزاد به آنها ،توجه شما را به مطالعه آن  جلب مي كنم و ممنون خواهم شد چنانچه مطالب آنرا مفيد يافتيد اطلاع رساني كنيد

نگارش در تاريخ سه شنبه 9 خرداد1391 توسط محمدهاشم صفار
وزنامه جمهوری اسلامی نوشت: طي چهار سال گذشته شاهد رشد ۸۹ درصدي قيمت مواد خوراكي در پايتخت هستيم؛ اتفاقي كه نشان مي‌دهد ما در ايران با اين تورم روبرو نيستيم و آنچه به جيب هايمان حمله مي‌كند، گراني است.

سبد مواد خوراكي كه به گزارش بانك مركزي سالانه ۲۵ تا ۲۶ درصد از هزينه خانوارها را به خود اختصاص مي‌دهد، بازهم به گزارش بانك مركزي طي سالهاي ۸۷ تا ۹۱ حداقل در پايتخت كشور بخش عمده‌اي از همين سبد مواد خوراكي ۸۹ درصد گران شده است.

اين افزايش قيمت با چيزي كه به عنوان شاخص تورم مي‌شناسيم متفاوت است و در واقع اين همان چيزي است كه مردم لمسش مي‌كنند و مديركل دفتر آمار بانك مركزي آن را گراني مي‌نامد، يعني واقعيتي كه در لحظه توسط هر كسي لمس مي‌شود و در حافظه كوتاه مدت ثبت مي‌شود بدون آنكه در اين حافظه جايي براي توجه به قيمتهاي كاهش يافته و ارزاني در ميان مدت و لبند مدت باشد.

نگاهي به روند رو به رشد گراني نشان مي‌دهد كه طي سالهاي اخير آنچه در سبد مواد غذايي مردم قرار مي‌گيرد، حداقل براي پايتخت نشينان به شدت رشد پيدا كرده است و اين در حالي است كه دولت طي همين دوره از يكسو با واردات گسترده به ايجاد ذخاير استراتژيك همت گماشته و از سوي ديگر با اجراي طرح‌هاي فصلي و دوره‌اي تحت عنوان تنظيم بازار تلاش كرده است قيمت‌ها را در بازار مهار، ويا اصطلاحا تنظيم كند.

سر جمع سبدي شامل ۲۶ قلم كالاي خوراكي كه در آن لبنيات، گوشت، حبوبات، ميوه و سبزي، قند،چاي و روغن موجود است براساس گزارش هفتگي بانك مركزي در پايان ارديبهشت ماه سال ۱۳۸۸ يعني اولين سال فعاليت دولت دهم معادل ۶۳ هزار تومان بوده است. همين سبد بدون تغيير حجم در هفته پاياني ارديبهشت ماه سال ۹۱ به رقمي معادل ۱۱۹ هزار تومان رسيده است. بله اين واقعا گراني است و در تعريف با تورم تفاوت دارد. زيرا تورم برآيند قيمتي طي يك دوره است ولي آنچه در اينجا به آن پرداخته‌ايم همان تورم نقطه‌اي است كه استناد به آن از سوي بانك مركزي در سال ۸۸ آغاز و در سال ۹۱ از گزارشهاي رسمي بانك مركزي خارج شد.

واقعيت ديگر آنكه در همين دوره زماني حداقل دستمزد از ۲۷۵ هزار تومان به ۳۹۰ هزار تومان رسيده است يعني ۴۲ درصد رشد داشته است، يعني تنها نيمي از گراني مواد خوراكي را پوشش داده است.

بنا بر اين آنچه در سال‌هاي اخير مردم ايران با آن مواجه بوده و هستند، گراني است. هر دليلي كه داشته باشد و يا هر تعريفي براي آن متصور شويم آنچه براي مردم قابل لمس است، قدرت خريدي است كه در ازاي اين گراني از كفشان خارج شده است، كاهش رفاهي است كه لمس‌اش مي‌كنند و دليل مشكلاتي است كه هر روز بيشتر بر دوششان سنگيني مي‌كند.

اين همان گراني است كه امروز محمود بهمني رئيس كل بانك مركزي به آن متوصل شده و با آن افزايش قيمت دلار را توجيه كرده مي‌گويد: "كدام كالا ظرف پنج سال گذشته قيمتش پايين آمده يا ثابت مانده كه بخواهيم نرخ دلار يك هزار تا يك هزار و ۵۰ تومان باشد".

البته محمود بهمني هم در اينجا به تورم اشاره نمي‌كند بلكه منظورش گراني است، ولي راستي در اقتصادي كه بيش از ۸۰ درصد آن دولتي است، چه كسي مقصر اين افزايش قيمت هاست؟ آيا هنوز هم باندهاي مافيايي در انتهاي انگشت اتهام منتظر نشسته‌اند.

نگارش در تاريخ چهارشنبه 13 اردیبهشت1391 توسط محمدهاشم صفار
اين روزها زمزمه هايي از كوشه و كنار كشور به گوش مي رسد و عنوان مي گردد كه نرخ ارز بالاست آنرا كاهش دهيد ما متاسفانه كمتر گزارش كارشناسي دقيقي به اين مطلب پرداخته است كه نرخ ارز با توجه به منافع ملي و ساختارهاي اقتصادي توليدي اجتماعي كشور چه ميزان بايد باشد آيا لازم است نرخ ارز به موازات تغييرات نرخ تورم در دو كشور تعديل گردد ؟ آيا اگر قيمت مستغلات به واسطه تورم داخلي افزايشافزايش يابد و در اين شرايط ما همچنا اصرار بر پايين نگاه داشتن نرخ ارز داشته باشيم با خطر خروج سرمايه از كشور مواجه نخواهيم شد تصور بفرماييد در اين شرايط بسياري از افراد با يك دو دو تا كردن ساده به اين نتيجه برسند كه با تبديل داراييهايشان به نرخ داخل و تبديل آن به ارز مي توانند به راحتي زندگي بهتري را در آنسوي آبها براي خود فراهم ببينند . به اين قضايا چگونه مي توان نگاه كرد ؟!

نگارش در تاريخ چهارشنبه 16 فروردین1391 توسط محمدهاشم صفار
سال گذشته دولت سعي كرد با سياستهاي اعلا م نرخ رسمي ارز ، بالا بردن نرخهاي سود بانكي و فروش سكه طلا به صورت نقدي و آتي از نوسانات رشد تورم و بهم ريختگي بازار كه نهايتا به بي ثباتي پول ملي مي توانست منجر شود  تا حدودي جلوگيري كند. اما نكته اي كه در اين بين به نظر مي رسد مغفول باقي ماندتبعات تصميمات اتخاذ شده در ميان مدت است در شرايط فعلي به دليل كمبود ارز در بازار و نتيجه ندادن اعطا ارز به توليد كنندگان نرخ ارز همچنان بالا است حال سوالي كه مطرح مي گردد اگر نرخ ارز بالا بماند اما  به دليل رشد حجم عرضه سكه در بازرار(بواسطه سكه هاي پيش فروش شده بانكي)  چه اتفاقي خواهد افتادبه احتمال زياد  قيمت سكه طلا كاهش  مي يابد اما اگر در اين شرايط در نرخ ارز تغييري حاصل نگردد چه روي خواهد داد .مسلما عده اي به اين فكر مي افتند كه به صرفه است طلا را از كشور خارج و ارز وارد نمايند و قاچاق طلا به شدت گسترش خواهد يافت و نهايتا حجم ذخاير طلاي كشور را با كمبود مواجه مي نمايد .حال سوال دومي كه مطرح مي گردد اين است .آيا نگهداري حجم مشخصي از طلا يك سياست كلان اقتصادي است يا بودن و نبودن طلا در كشور چندا مهم نيست!؟ 

نگارش در تاريخ چهارشنبه 16 فروردین1391 توسط محمدهاشم صفار

فراموش نكنيم اولين گلهايي كه بهار را نويد مي دهند و يخهاي زمستان را مي شكنند فراموش نشدني هستند

نگارش در تاريخ سه شنبه 23 اسفند1390 توسط محمدهاشم صفار
تا کنون سه نشست در شورای عالی کار برای تعیین حداقل دستمزد سال آینده کارگران و مشمولان قانون کار کشور برگزار شده که نتیجه ای به همراه نداشته است. در همین حال، جلسه امروز این شورا به طور ناگهانی لغو شده است.

با این حال، کارگران از افزایش 40 تا 42 درصدی حداقل دستمزدها در سال آینده سخن می گویند و کارفرمایان نیز معتقدند به دلیل ناتوانی در تامین مالی بنگاه ها، توافقی با افزایش حداقل دستمزدها در سال 91 ندارند و به عبارت دیگر، فکر می کنند حداقل دستمزدها یکسال دیگر نیز باید با 330 هزار و 300 تومان ادامه داشته باشد.


پیشنهاد افزایش 138هزار تومانی مزد


اختلاف تقریبا زیاد دیدگاه‌ها و نظرات جامعه کارگری و کارفرمایی در نشستهای شورای عالی کار و اینکه کارگران به دنبال افزایش 132 هزار و 120 تومانی تا 138 هزار و 726 تومانی آن در سال آینده هستند و کارفرمایان اعتقادی به افزایش دوباره ندارند، باعث کشیده شدن مذاکرات به دور چهارم شده است.


کارفرمایان به دلایلی مانند عدم حمایت دولت از تولید و نپرداختن یارانه های تولید، تامین نشدن سرمایه در گردش واحدها و همچنین نوسانات نرخ ارز در ماه های گذشته به افزایش دستمزدها روی خوشی نشان نمی دهند و کارگران با استدلال هایی مانند افزایش بیش از 2 برابری هزینه های خانوار کارگری نسبت به حداقل دستمزد و همچنین افزایش ناچیز آن در سال جاری، به دنبال افزایش منطقی و متناسب سازی دریافتی ها هستند.


این اختلاف نظرها باعث شده است تاکنون سه نشست متوالی بدون نتیجه به اتمام برسد و هر یک از گروه ها در اظهارات جداگانه ای نشستها را بدون نتیجه و دستاورد مشخصی عنوان کنند. با این حال، قرار است در مذاکراتی که احتمالا فردا چهارشنبه با حضور وزیر تعاون، کار و رفاه اجتماعی خواهد بود، نتیجه چانه زنی ها نهایی شود.


نقش کمرنگ و حاشیه‌‌ای دولت


در جلسات قبلی وزارت تعاون، کار و رفاه اجتماعی موضع چندان روشنی در این باره نداشته است. براساس گفته های قبلی شیخ الاسلامی، دولت به دنبال توافق کارگران و کارفرمایان در مسئله دستمزدها است و هر آنچه که آنها توافق کنند را خواهد پذیرفت.


البته وزیر تعاون، کار و رفاه اجتماعی در این خصوص اشاره ای به نحوه حمایت دولت از نیروی کار و کارفرمایان نداشته و به عبارتی به این سئوال پاسخ روشنی داده نشده که نقش دولت در نپرداختن یارانه به تولید، افزایش قیمت ارز، تامین نشدن سرمایه در گردش بنگاه ها و تاخیر یکساله در واگذاری کارتهای اعتباری به منظور افزایش قدرت خرید کارگران چیست؟


به نظر می رسد دولت به عنوان کارفرمای بزرگ در دو بخش دولتی و خصوصی، به دنبال افزایش 10 تا 15 درصدی دستمزدها چه برای کارمندان و چه برای کارگران و مشمولان قانون کار است. استدلالی هم که برای این موضوع وجود دارد این است که افزایش یکباره دستمزدها باعث ریزش شدید نیروی کار به دلیل عدم توان کارفرمایان در تامین هزینه ها خواهد شد؛ بنابراین بهتر است روند افزایش دستمزدها با یک شیب ملایمی همراه باشد.


احتمال تصویب افزایش 10درصدی دستمزد

سیدحمزه درواری، عضو هیئت رئیسه کانون عالی کارفرمایان ایران با تاکید بر اینکه به دلیل برنامه ریزی دولت برای افزایش 10 تا 15 درصدی حقوق کارمندان در سال آینده، احتمالا با افزایش 10 درصدی دستمزد کارگران نیز موافقت خواهد شد، گفت: با این حال تامین هزینه های اضافه برای کارفرمایان ممکن نیست.


عضو شورای عالی کار و نماینده کارفرمایان ایران به این موضوع نیز اشاره کرد که با وجود اختلاف بسیار زیاد نظرات کارگران و کارفرمایان در مسئله دستمزدها، ممکن است کارفرمایان در آخرین نشست که احتمالا فردا چهارشنبه خواهد بود، افزایش 10 درصدی حداقل دستمزدها را در سال آینده بپذیرند.


به نظر می رسد در صورت تحقق پیشنهاد کارفرمایان در آخرین نشست شورای عالی کار در سالجاری، حداقل دستمزد سال آینده کارگران و مشمولان قانون کار از 330 هزار و 300 تومان فعلی به 363 هزار و 330 تومان افزایش یابد، همچنین افزایش دستمزد تا 15 درصد برای سال آینده نیز رقمی حدود 380 هزار تومان خواهد شد.


در همین حال، اگر حداقل دستمزد 21 درصد ( نرخ تورم بانک مرکزی ) افزایش یابد، دستمزد 91 کارگران به حدود 400 هزار تومان می‌رسد. درصورتی که ملاک نرخ تورم اعلام مرکز آمار ایران باشد ( نرخ تورم حدود 26 درصد ) حداقل دستمزد سال آینده به حدود 416 هزار تومان خواهد رسید.

منبع:  خبرگزاری مهر

نگارش در تاريخ شنبه 13 اسفند1390 توسط محمدهاشم صفار
طي چند ماه اخير مواردي پيش آمده كه شاهد نوسات عجيب و غريب در بازاهاي طلا و ارز كشور مي باشيم بعضا گفته مي شود امروز يك چنين نقل قولي شده و  بعد از چند ساعت عده ديگري به رد موضوع پردخته اند و در اين ميان آنچه باقي مي ماند مردم سرگردان هستند كه نمي دانند براي آينده زندگي و تصميمات اقتصاديشان چه راهكاري را دنبال نمايند و به چه خبر گذاري و مرجع مستقل و دقيقي براي صحت و سقم مسئله رجوع نمايند .

اين مسئله سواي از اينكه ملت را گيج مي كند اين مشكل را نيز ايجاد مي كند كه در آيند نزديك صحبت سياستمداران از ارزش ماهيتي خوبي برخوردار نباشد و نتوان با گفتار به كنترل بازار و جامعه پرداخت موضوعي كه لازم است روان شناسان و جامعه شناسان سواي از پارامترهاي سياسي آنرا رصد نمايند و گوشزدهاي لازم را به مجريان امر اعلام نمايند . (صداقت هميشه پيروز است)

نگارش در تاريخ یکشنبه 30 بهمن1390 توسط محمدهاشم صفار
اين روزها وقتي كه به لحظات  پاياني سال نزديك مي شويم حال و هواي جامعه در گروههاي مختلف متفاوت است كودكان و مدرسه ايها خوشنود از ايام تعطيلات هستند و..... باري هر كس به كاري مشغول است و همگان روزهاي بهتري را به يكديگر نويد مي دهند .اما در اين ميان وضعيت قشر كارگر اين جامعه چندان مطلوب كه هيچ اصلا خوب به نظر نمي رسدشايد در گير نبودن در مناسبات بالاي مملكتي فرصتي را براي اين قشر فراهم ننموده تا به مانند سايرين سهمي براي خود مطالبه كند .مي بينيم در جايي كه در تمامي جهان كارگران حمايت مي شوند اينجا در خصوصي سازي و سهام عدالت نيز سهمي ندارند  بايد واقعيت را پذيرفت كه  به واسطه اينكه دستي در مناسبات بالاي مملكتي ندارد نمي تواند روزهاي بهتري را پيش رو داشته باشند . آنچه كه وضعيت اين  قشر را تعيين مي كند در دستان سياست گذاراني است كه گويا خود با مسائل و مشكلات اين طيف آشنا نيستند و اگرچه مدام سنگ اين قشر را به سينه مي زنند و از آنان مطالبه راي مي كند ولي با آنها زندگي نكرده و مشكلات  اين طيف نگراني اينان نيست  . آنچه كه مشخص است با تعيين حداقل حقوق در سطح 330 هزار تومان  آنهم با صرف 48 ساعت كار مداوم در هفته و 176 ساعت كار در ماه رمقي براي اين طيف نمانده كه به مانند ساير ارگانهاي دولتي سخن از مشكلات اقتصادي جامعه انهم با اين تورم بالا بنمايد . اصولا زماني در دسترس ندارند تا به اعتراض نه نتها بپردازند كه بيانديشند .در جايي كه حداقل حقوق در رده هاي آموزش و پرورش با 24 ساعت كار در هفته تقريبا سه روز 750 هزار تومان متوسط مي باشد و در پايين ترين رده هاي نظامي اين رقم به 900 هزار تومان  بالغ مي گردد و از آن سو طبق گزارشات سازمانهاي رسمي سطح فقر در شهرهاي بزرگ با ارقام ميليوني سنجش مي شود . چگونه مي توان با رقمهايي مانند 330 هزار تومان زندگي كه هيچ زنده ماند . آيا قرار است همه جامعه كارگري را به كميته امداد پيوند  بزنيم . چه كسي  مي خواهد اين قشر را دريابد پيش از انكه در چرخ آسياب اقتصاد كشور منهدم گردد.آيا بايستي تمام بار تورم اين جامعه به دوش و سر اينان ويران گردد و تنها ديوار شكسته بالا رفتن قيمتها تغيير حقوق اين قشر باشد آيا زمان آن فرا نرسيده است كه اين ديوار شكسته را ترميم نماييم قبل از اينكه بر سر همگان ويران شود 

نگارش در تاريخ یکشنبه 30 بهمن1390 توسط محمدهاشم صفار

روز:

توده مردم از تو مي خواهند جزيي از آنها شوي. مي خواهند كه عقل و هوشت را تسليم آنها بكني. مي خواهند به ساز آنها برقصي و به رنگ آنها در آيي. اين ريشه اصلي نابودي هوشمندي انسان است و وقتي هوشمندي از بين برود، ممكن نيست بداني شادماني چيست. هر كودكي شادمان بدنيا مي آيد و تقريبا هر كودكي مسموم مي شود. تا بيايد بفهمد كه با خود چه آورده است، با عنوانهايي زيبا فلج و از كار افتاده مي شود- ممكن است آنرا تعميد بنامند. اينها پندارهايي كاملا ابلهانه اند. او را شرطي مي كنند و انواع شرايط را بر او تحميل مي كنند. تا زمانيكه به مرده اي تبديل شود، همه هوشمندي اش در جايي در راه از دست مي دهد و خرفت مي شود. بدبخت و ذليل مي شود. تو را استثمار مي كنند. به تو مي گويند « تو به اين دليل بدبختي كه در زندگي هاي گذشته گناه كرده اي، زيرا پرهيزگار نيستي. اگر بدبخت هستي، پس اعتراف كن. اگر بدبختي، پس عبادت كن. » چنين حرفهايي جذاب و فريبنده اند، زيرا از آنجا كه مردم قصد دارند از بدبختي نجات پيدا كنند، حاضرند از هر ايده اي پيروي كنند. انسان نادان و خرفت نمي تواند بفهمد كه چه كار دارد مي كند، چرا آنرا انجام مي دهد و به كجا مي رود. نخستين چيزي كه او لازم دارد، رها ساختن هوشمندي و هوش دربند شده خويش است. آنگاه شادماني به سادگي پديد مي آيد. شادماني يك محصول جانبي است. وقتي از هوشمندي خودآگاه شوي، بي درنگ غرق در احساس شادماني مي شوي.

 

شب:

زندگي انسان چون يك خوابگرد، خودكار و مكانيكي است. اعمالش را چون يك آدم آهني انجام مي دهد. اگر اعمالت را تماشا كني، متعجب خواهي شد كه چگونه يك اشتباه را هرروز مرتكب مي شوي. بارها تصميم گرفته اي آن اشتباه را ديگر مرتكب نشوي اما چنين تصميم هايي بي فايده هستند. وقتي دوباره در آن موقعيت قرار بگيري، مثل هميشه واكنش نشان مي دهي. نمي داني كه چگونه پاسخ دهي. « واكنش » و « پاسخ » با يكديگر متفاوتند. واكنش، خودكار و ناخودآگاه است اما پاسخ، غير خودكار و خودآگاه. پاسخ بر اساس موقعيت مورد نظر داده مي شود اما واكنش بر اساس الگوي هميشگي. واكنش يعني دنبال كردن راه حلهاي آماده و برنامه هاي از پيش تعيين شده اي كه به ما ديكته شده و از گذشته غالب گشته است. و زندگي كردن در اين لحظه، بدون دخالت گذشته، همان پاسخ است.

 

336

خشم دروني

 

بخشي از خشم كه به ديگران يا موقعيتهاي بيروني مربوط مي شود، ‌قابل درك است. هنگاميكه اين لايه سطحي خشم به دور ريخته مي شود، ‌ناگهان به منبع خشم مي رسيد كه به هيچ وجه به دنياي بيرون ارتباطي ندارد و بخشي از خود شماست. به ما آموزش داده شده است كه خشم فقط در موقعيتهاي پر تنش به وجود مي آيد. ما با خشم زاده شده ايم و اين بخشي از وجود ماست كه در موقعيتهاي خاص،‌ به سطح مي آيد و در مواقع ديگر به شكل غير فعال و نهان در ما باقي مي ماند. ابتدا بايد خشمي را كه به موقعيتهاي بيروني ارتباط دارد، آزاد كنيم. سپس به منبع عميق تري از خشم مي رسيم كه به موقعيتهاي بيروني مرتبط نيست. ما با اين منبع متولد شده ايم. اين منبع در ارتباط با موقعيت يا فرد خاصي نيست و به همين دليل درك آن مشكل است. البته نيازي به درك آن نيست. كافيست آنرا بيرون بريزيد؛ نه اينكه آنرا نسبت به كسي ابراز كنيد. اين خشم را روي يك بالش خالي كنيد،‌ رو به آسمان فرياد بكشيد،‌ خشم خود را نسبت به من ابراز كنيد...تمامي هيجانات و احساسات نيز به همين شكل است. نوعي عشق وجود دارد كه نسبت به شخصي معين و خاص ابراز مي شود، ولي اگر عميق تر شويد، روزي به منبع عشق مي رسيد كه همه را در بر مي گيرد. همه چيز به همين شكل دو بعد دارد. افرادي كه در سطح باقي مي مانند، ثروت دروني  خود را كاملا فراموش مي كنند. اگر خشم دروني خود را خالي كنيد، با عشق دروني رو در رو مي شويد. آشغالها را بايد بيرون بريزيد تا به طلاي خالص كه درونتان قرار دارد، برسيد.

 

19 فوریه

 

The ocean is not only hidden behind the waves, it is also manifesting itself in the waves.

 

اقيانوس نه تنها در پس امواج پنهان است‏‌‏ بلكه خود را در امواج متجلي مي سازد.

 

 

درباره وبلاگ

(زندگي چيست؟عشق ورزيدن / زندگي را به عشق بخشيدن )

این وبلاگ یک دفتراقتصادی است که در آن سعی می شود درکنارارائه مقالات و گزارشات اقتصادی به مسائل روز نیز پرداخته شود.
استفاده از مقالات وبلاگ با رعایت ذکر منبع مجاز است.با تشکر صفار
موضوعات
آخرين مطالب
آرشيو مطالب
پيوند ها
تقویم رو میزی
قالب وبلاگ