فراموش نكنيم اولين گلهايي كه بهار را نويد مي دهند و يخهاي زمستان را مي شكنند فراموش نشدني هستند

با این حال، کارگران از افزایش 40 تا 42 درصدی حداقل دستمزدها در سال آینده سخن می گویند و کارفرمایان نیز معتقدند به دلیل ناتوانی در تامین مالی بنگاه ها، توافقی با افزایش حداقل دستمزدها در سال 91 ندارند و به عبارت دیگر، فکر می کنند حداقل دستمزدها یکسال دیگر نیز باید با 330 هزار و 300 تومان ادامه داشته باشد.
پیشنهاد افزایش 138هزار تومانی مزد
اختلاف تقریبا زیاد دیدگاهها و نظرات جامعه کارگری و کارفرمایی در نشستهای شورای عالی کار و اینکه کارگران به دنبال افزایش 132 هزار و 120 تومانی تا 138 هزار و 726 تومانی آن در سال آینده هستند و کارفرمایان اعتقادی به افزایش دوباره ندارند، باعث کشیده شدن مذاکرات به دور چهارم شده است.
کارفرمایان به دلایلی مانند عدم حمایت دولت از تولید و نپرداختن یارانه های تولید، تامین نشدن سرمایه در گردش واحدها و همچنین نوسانات نرخ ارز در ماه های گذشته به افزایش دستمزدها روی خوشی نشان نمی دهند و کارگران با استدلال هایی مانند افزایش بیش از 2 برابری هزینه های خانوار کارگری نسبت به حداقل دستمزد و همچنین افزایش ناچیز آن در سال جاری، به دنبال افزایش منطقی و متناسب سازی دریافتی ها هستند.
این اختلاف نظرها باعث شده است تاکنون سه نشست متوالی بدون نتیجه به اتمام برسد و هر یک از گروه ها در اظهارات جداگانه ای نشستها را بدون نتیجه و دستاورد مشخصی عنوان کنند. با این حال، قرار است در مذاکراتی که احتمالا فردا چهارشنبه با حضور وزیر تعاون، کار و رفاه اجتماعی خواهد بود، نتیجه چانه زنی ها نهایی شود.
نقش کمرنگ و حاشیهای دولت
در جلسات قبلی وزارت تعاون، کار و رفاه اجتماعی موضع چندان روشنی در این باره نداشته است. براساس گفته های قبلی شیخ الاسلامی، دولت به دنبال توافق کارگران و کارفرمایان در مسئله دستمزدها است و هر آنچه که آنها توافق کنند را خواهد پذیرفت.
البته وزیر تعاون، کار و رفاه اجتماعی در این خصوص اشاره ای به نحوه حمایت دولت از نیروی کار و کارفرمایان نداشته و به عبارتی به این سئوال پاسخ روشنی داده نشده که نقش دولت در نپرداختن یارانه به تولید، افزایش قیمت ارز، تامین نشدن سرمایه در گردش بنگاه ها و تاخیر یکساله در واگذاری کارتهای اعتباری به منظور افزایش قدرت خرید کارگران چیست؟
به نظر می رسد دولت به عنوان کارفرمای بزرگ در دو بخش دولتی و خصوصی، به دنبال افزایش 10 تا 15 درصدی دستمزدها چه برای کارمندان و چه برای کارگران و مشمولان قانون کار است. استدلالی هم که برای این موضوع وجود دارد این است که افزایش یکباره دستمزدها باعث ریزش شدید نیروی کار به دلیل عدم توان کارفرمایان در تامین هزینه ها خواهد شد؛ بنابراین بهتر است روند افزایش دستمزدها با یک شیب ملایمی همراه باشد.
احتمال تصویب افزایش 10درصدی دستمزد
سیدحمزه درواری، عضو هیئت رئیسه کانون عالی کارفرمایان ایران با تاکید بر اینکه به دلیل برنامه ریزی دولت برای افزایش 10 تا 15 درصدی حقوق کارمندان در سال آینده، احتمالا با افزایش 10 درصدی دستمزد کارگران نیز موافقت خواهد شد، گفت: با این حال تامین هزینه های اضافه برای کارفرمایان ممکن نیست.
عضو شورای عالی کار و نماینده کارفرمایان ایران به این موضوع نیز اشاره کرد که با وجود اختلاف بسیار زیاد نظرات کارگران و کارفرمایان در مسئله دستمزدها، ممکن است کارفرمایان در آخرین نشست که احتمالا فردا چهارشنبه خواهد بود، افزایش 10 درصدی حداقل دستمزدها را در سال آینده بپذیرند.
به نظر می رسد در صورت تحقق پیشنهاد کارفرمایان در آخرین نشست شورای عالی کار در سالجاری، حداقل دستمزد سال آینده کارگران و مشمولان قانون کار از 330 هزار و 300 تومان فعلی به 363 هزار و 330 تومان افزایش یابد، همچنین افزایش دستمزد تا 15 درصد برای سال آینده نیز رقمی حدود 380 هزار تومان خواهد شد.
در همین حال، اگر حداقل دستمزد 21 درصد ( نرخ تورم بانک مرکزی ) افزایش یابد، دستمزد 91 کارگران به حدود 400 هزار تومان میرسد. درصورتی که ملاک نرخ تورم اعلام مرکز آمار ایران باشد ( نرخ تورم حدود 26 درصد ) حداقل دستمزد سال آینده به حدود 416 هزار تومان خواهد رسید.
منبع: خبرگزاری مهر
اين مسئله سواي از اينكه ملت را گيج مي كند اين مشكل را نيز ايجاد مي كند كه در آيند نزديك صحبت سياستمداران از ارزش ماهيتي خوبي برخوردار نباشد و نتوان با گفتار به كنترل بازار و جامعه پرداخت موضوعي كه لازم است روان شناسان و جامعه شناسان سواي از پارامترهاي سياسي آنرا رصد نمايند و گوشزدهاي لازم را به مجريان امر اعلام نمايند . (صداقت هميشه پيروز است)
روز:
توده مردم از تو مي خواهند جزيي از آنها شوي. مي خواهند كه عقل و هوشت را تسليم آنها بكني. مي خواهند به ساز آنها برقصي و به رنگ آنها در آيي. اين ريشه اصلي نابودي هوشمندي انسان است و وقتي هوشمندي از بين برود، ممكن نيست بداني شادماني چيست. هر كودكي شادمان بدنيا مي آيد و تقريبا هر كودكي مسموم مي شود. تا بيايد بفهمد كه با خود چه آورده است، با عنوانهايي زيبا فلج و از كار افتاده مي شود- ممكن است آنرا تعميد بنامند. اينها پندارهايي كاملا ابلهانه اند. او را شرطي مي كنند و انواع شرايط را بر او تحميل مي كنند. تا زمانيكه به مرده اي تبديل شود، همه هوشمندي اش در جايي در راه از دست مي دهد و خرفت مي شود. بدبخت و ذليل مي شود. تو را استثمار مي كنند. به تو مي گويند « تو به اين دليل بدبختي كه در زندگي هاي گذشته گناه كرده اي، زيرا پرهيزگار نيستي. اگر بدبخت هستي، پس اعتراف كن. اگر بدبختي، پس عبادت كن. » چنين حرفهايي جذاب و فريبنده اند، زيرا از آنجا كه مردم قصد دارند از بدبختي نجات پيدا كنند، حاضرند از هر ايده اي پيروي كنند. انسان نادان و خرفت نمي تواند بفهمد كه چه كار دارد مي كند، چرا آنرا انجام مي دهد و به كجا مي رود. نخستين چيزي كه او لازم دارد، رها ساختن هوشمندي و هوش دربند شده خويش است. آنگاه شادماني به سادگي پديد مي آيد. شادماني يك محصول جانبي است. وقتي از هوشمندي خودآگاه شوي، بي درنگ غرق در احساس شادماني مي شوي.
شب:
زندگي انسان چون يك خوابگرد، خودكار و مكانيكي است. اعمالش را چون يك آدم آهني انجام مي دهد. اگر اعمالت را تماشا كني، متعجب خواهي شد كه چگونه يك اشتباه را هرروز مرتكب مي شوي. بارها تصميم گرفته اي آن اشتباه را ديگر مرتكب نشوي اما چنين تصميم هايي بي فايده هستند. وقتي دوباره در آن موقعيت قرار بگيري، مثل هميشه واكنش نشان مي دهي. نمي داني كه چگونه پاسخ دهي. « واكنش » و « پاسخ » با يكديگر متفاوتند. واكنش، خودكار و ناخودآگاه است اما پاسخ، غير خودكار و خودآگاه. پاسخ بر اساس موقعيت مورد نظر داده مي شود اما واكنش بر اساس الگوي هميشگي. واكنش يعني دنبال كردن راه حلهاي آماده و برنامه هاي از پيش تعيين شده اي كه به ما ديكته شده و از گذشته غالب گشته است. و زندگي كردن در اين لحظه، بدون دخالت گذشته، همان پاسخ است.
336
خشم دروني
بخشي از خشم كه به ديگران يا موقعيتهاي بيروني مربوط مي شود، قابل درك است. هنگاميكه اين لايه سطحي خشم به دور ريخته مي شود، ناگهان به منبع خشم مي رسيد كه به هيچ وجه به دنياي بيرون ارتباطي ندارد و بخشي از خود شماست. به ما آموزش داده شده است كه خشم فقط در موقعيتهاي پر تنش به وجود مي آيد. ما با خشم زاده شده ايم و اين بخشي از وجود ماست كه در موقعيتهاي خاص، به سطح مي آيد و در مواقع ديگر به شكل غير فعال و نهان در ما باقي مي ماند. ابتدا بايد خشمي را كه به موقعيتهاي بيروني ارتباط دارد، آزاد كنيم. سپس به منبع عميق تري از خشم مي رسيم كه به موقعيتهاي بيروني مرتبط نيست. ما با اين منبع متولد شده ايم. اين منبع در ارتباط با موقعيت يا فرد خاصي نيست و به همين دليل درك آن مشكل است. البته نيازي به درك آن نيست. كافيست آنرا بيرون بريزيد؛ نه اينكه آنرا نسبت به كسي ابراز كنيد. اين خشم را روي يك بالش خالي كنيد، رو به آسمان فرياد بكشيد، خشم خود را نسبت به من ابراز كنيد...تمامي هيجانات و احساسات نيز به همين شكل است. نوعي عشق وجود دارد كه نسبت به شخصي معين و خاص ابراز مي شود، ولي اگر عميق تر شويد، روزي به منبع عشق مي رسيد كه همه را در بر مي گيرد. همه چيز به همين شكل دو بعد دارد. افرادي كه در سطح باقي مي مانند، ثروت دروني خود را كاملا فراموش مي كنند. اگر خشم دروني خود را خالي كنيد، با عشق دروني رو در رو مي شويد. آشغالها را بايد بيرون بريزيد تا به طلاي خالص كه درونتان قرار دارد، برسيد.
19 فوریه
The ocean is not only hidden behind the waves, it is also manifesting itself in the waves.
اقيانوس نه تنها در پس امواج پنهان است بلكه خود را در امواج متجلي مي سازد.
حكايت از آنجا آغاز شد كه به مانند تمامي بني بشر اين ملك تصميم گرفتيم بلاجبار به سراغ سيستم بانكي برويم (اين را گفتيم كه نگوييد بابا مار گزيده دو بار از يك سوراخ گزيده نمي شه بيچاره گي است و به قول يكي از دوستان تمامي بيجاره گي ما از بدبختي مان حادث شده است چه كنيم قشر مستضعف ببخشيد آسيب پذير اين ملكيم و) خوب در منظر اول كه همه با خوش آمد گويي شرايط را برامان تحليل كردند كه اين مقدار پول سپرده گذاري كنيد تا به شما وام دهيم خوب بلاجبار(علي رغم بخشنامه بانك مركزي كه مرتبا عنوان مي كند بانكها اجازه ندارند بابت پرداخت وام مطالبه سپرده گذاري كنند) قبوا كرديم و پس از گذشت يكسال مراجعه كه گفتند اگر لازم نداري باز هم صبر كن نرخ بهره كمتر مي شود و شرايط بهتر گفتيم باشد يكسال ديگر هم صبر مي گنيم سال دوم رفتيم ديديم همان شرايط قديم است معترض شديم گفتند چرا پارسال وام نگرفتي بخشنامه عوض شده و شرايط همان قديم است به قول مشهديها گفتيم جهنم و ضرر اين هم مال شما ديگر چه كنيم گفتند وام مي خواهي دو تا ضامن كارمند آنهم از نوع رسميش بيار(باز هم خلاف بخشنامه بانك مركزي ) و در نهايت موقع دريافت وام متوجه شديم كه 20 درصد ناقابل آنرا هم بايستي به صورت مسدود در حساب سپرده گذاري كنيم سوال كرديم اين ديگر چه صيغه اي است پاسخ دادند وام طرح تعاون است با نرخ سود 14 درصد و شما ملزم به اين كار هستيد آمديم (اين هم خلاف تمامي بخشنامه هاي بانك مركزي كه بانكها را ملزم نموده حق ندارند بخشي از وام را بلوكه نمايند )گفتيم اين كه خلاف است گفتند ما بخشي از وام شما را مسدود نمي كنيم از شما مي خواهينم 20 درصد وامتان را بگذاريد(بلااجبار) در حساب بماند آمديدم پاي حساب و كتاب سود و بهره ، ديديم بر اساس كل وام ما را به چوب بستد و بهره وصول نمودند در حاليكه 80 درصد وام را بيشتر به ما پرداخت نكردند . خلاصه كلام اين مثنوي هفتاد من كاغذ به قولي مانده ايم چه كنيم
...
در دیداری غمناک، من مرگ را به دست
سودهام.
من مرگ را زیستهام
با آوازی غمناک
غمناک
و به عمری سخت دراز و سخت فرساینده.
آه، بگذاریدم! بگذاریدم!
اگر مرگ
همه آن لحظهی آشناست که ساعتِ سُرخ
از تپش بازمانَد.
و شمعی ــ که به رهگذارِ باد ــ
میانِ نبودن و بودن
درنگی نمیکند،
خوشا آن دَم که زنوار
با شادترین نیازِ تنم به آغوشاش کشم
تا قلب
به کاهلی از کار
باز مانَد.
و نگاهِ چشم
به خالیهای جاودانه
بر دوخته
و تن
عاطل!
دردا
دردا که مرگ
نه مُردنِ شمع و
نه بازماندنِ ساعت است،
نه استراحتِ آغوشِ زنی
که در رجعتِ جاودانه
بازش یابی،
نه لیموی پُر آبی که میمَکی
تا آنچه به دورافکندنیست
تفالهیی بیش
نباشد:
تجربهییست
غمانگیز
غمانگیز
به سالها و به سالها و به سالها...
وقتی که گِرداگِردِ تو را مردگانی زیبا فراگرفتهاند
یا محتضرانی آشنا
که تو را بدیشان بستهاند
با زنجیرهای رسمیِ شناسنامهها
و اوراقِ هویت
و کاغذهایی
که از بسیاریِ تمبرها و مُهرها
و مرکّبی که به خوردِشان رفته است
سنگین شده است ــ
وقتی که به پیرامنِ تو
چانهها
دمی از جنبش بازنمیمانَد
بی آنکه از تمامیِ صداها
یک صدا
آشنای تو باشد، ــ
وقتی که دردها
از حسادتهای حقیر
برنمیگذرد
و پرسشها همه
در محورِ رودههاست...
آری، مرگ
انتظاری خوفانگیز است؛
انتظاری
که بیرحمانه به طول میانجامد.
مسخیست دردناک
که مسیح را
شمشیر به کف میگذارد
در کوچههای شایعه
تا به دفاع از عصمتِ مادرِ خویش
برخیزد،
و بودا را
با فریادهای شوق و شورِ هلهلهها
تا به لباسِ مقدسِ سربازی درآید،
یا دیوژن را
با یقهی شکسته و کفشِ برقی،
تا مجلس را به قدومِ خویش مزین کند
در ضیافتِ شامِ اسکندر.
□
من مرگ را زیستهام
با آوازی غمناک
غمناک
و به عمری سخت دراز و سخت فرساینده....See More
سود خالص بانك ملت پس از كسر ماليات در پايان سال ۱۳۸۹، ۶۵۸ ميليارد تومان ،بانك تجارت، ۴۴۷ ميليارد ، صادرات ۷۳۹ ميليارد تومان ، پارسيان ۵۲۴ ميليارد، اقتصاد نوين ۳۱۴ميليارد ، كار افرين ۱۹۶ميليارد و پاسارگاد ۵۹۲ ميليارد تومان بوده است در حاليكه در سال ۱۳۸۸ سود اين بانكها به ترتيب ۳۷۶، ۳۰۱، ۳۸۱، ۲۰۳، ۱۶۷و ۳۳۷ ميليارد تومان شده بود . براستي آيا در بخش توليد نيز يك چنين ارقام نجومي حاكم است !؟
اما اين سود به چه قيمتي و چگونه به دست مي ايد و نهايتا چگونه عملكرد آن مي تواند ساختارهاي اقتصاد و توليدي كشور را به شكل موجهاي تورمي ، ورشكستگي بخش توليد و يا توزيع ناعادلانه درامدها در هم بريزد پرسشي است كه نمي توان از كنار آن آسوده گذشت .
در نيست/ راه نيست
شب نيست/ ماه نيست
نه روز و نه آفتاب،
ما بيرون ِ زمان ايستادهايم
با دشنهی تلخي/ در گُردههای ِمان
هيچکس/ با هيچکس سخن نميگويد
که خاموشي
به هزار زبان در سخن است
در مردهگان ِ خويش
نظر ميبنديم/ با طرح ِ خندهيي
و نوبت ِ خود را انتظار ميکشيم
بيهيچ خندهيي!
اما اين تمام موضوع و مسئله سيستم بانكي نيست تخصيص اعتبارات بانكي به سمت اغنيا و داندگان وثيقه هاي ملكي ويا دارندگان اعتبار (آنچه بانكها در مقابل اعطاي وام مطالبه مي كنند) به تدريج شكاف فقر و درآمد را در جامعه گسترده مي كند به خصوص اگر در متن جامعه با نرخهاي بالاي تورم مواجه باشيم اين شگاف روزافزون مي گردد و در نهايت عده اي به نان شب محتاج مي گردند و تعدادي نمي دانند تفريحاتشان را در كدام جزيره سپري كنند
آري اين جملات را مي شد در سالهاي دهه ۷۰ در تمامي سمينارها و جلسات شنيد و به دنبال آن شاهد كف زدنها ي حضار بود هنوز نيز از اين قبيل مباحث در جامعه بيشمار است ما به دنبال مديريت ايراني و اقتصاد ايراني بوديم اما درنهايت چه كرده ايم تئوريها و فرضيات تحليل شده علمي را گرفته ايم و نتيجه گيريهاي خاص خود را از آن اقنباس كرده ايم وهر جا ديده ايم اين فرضيه و يا نتايج آن مطابق با شرايط روحي خودمان نبوده در تضاد با افكارمان بوده و يا خوشمان نيامده آنرا حذف كرده و از اعتبار انداخته ايم و در نهايت از اين ميان شير بي يال و دم و اشكمي را بيرون آورده ايم كه به همه چيز شبيه است جز يك كار و روش علمي
ما حداقل حاضر نشديم اين پيش فرض ساده را قبول كنيم كه آخر مگر مبناي اين تئوريها و فرضيات آنطرف آب چيزي جز تحليل و مكتوب كردن رفتارهاي آدميان در مقابل مسائل و حوادث است .به عنوان مثال رفتار انسان به عنوان يك موجود اقتصادي كه به دنبال منافع و مضار خود مي گردد در اين دو سوي آب مگر چه مقدار با هم متفاوت است و آيا مگر اقتصاد جز تخصيص منابع و قرار دادن هر چيز در جاي خود موضوع ديگري را مطرح مي كند كه همگان به دنبال بومي و غير بومي خواندن آن افتاده ايم و در ميان دانسته و ندانسته تيشه به ريشه هر چه مبناي علمي است مي زنيم
البته در اين شيوه امتيازات خاصي متبلور است از آن جمله كه كمتر كسي در جايگاه يك كارشناس اهل فن مي تواند به من مدير كار خراب كن خرده بگيرد و شيوه ما را به زير سوال ببرد در مقابل تنها يك جواب براي او و امثال ايشان كافيست ما مسئله را بومي كرده ايم و در شرايط فعلي اين مملكت بهتر از اين نمي شد كار را پيش برد و در نهايت اينكه شما دركي از آنچه ما حس مي كنيم نداريد .
شب آرامي بود
مي روم در ايوان، تا بپرسم از خود
زندگي يعني چه؟
مادرم سيني چايي در دست
گل لبخندي چيد ،هديه اش داد به من
خواهرم تكه ناني آورد ، آمد آنجا
لب پاشويه نشست
پدرم دفتر شعري آورد، تكيه بر پشتي داد
شعر زيبايي خواند ، و مرا برد، به آرامش زيباي يقين
:با خودم مي گفتم
زندگي، راز بزرگي است كه در ما جاريست
زندگي فاصله آمدن و رفتن ماست
رود دنيا جاريست
زندگي ، آبتني كردن در اين رود است
وقت رفتن به همان عرياني؛ كه به هنگام ورود آمده ايم
دست ما در كف اين رود به دنبال چه مي گردد؟
!!!هيچ
زندگي ، وزن نگاهي است كه در خاطره ها مي ماند
شايد اين حسرت بيهوده كه بر دل داري
شعله گرمي اميد تو را، خواهد كشت
زندگي درك همين اكنون است
زندگي شوق رسيدن به همان
فردايي است، كه نخواهد آمد
تو نه در ديروزي، و نه در فردايي
ظرف امروز، پر از بودن توست
شايد اين خنده كه امروز، دريغش كردي
آخرين فرصت همراهي با، اميد است
زندگي ياد غريبي است كه در سينه خاك
به جا مي ماند
زندگي ، سبزترين آيه ، در انديشه برگ
زندگي، خاطر دريايي يك قطره، در آرامش رود
زندگي، حس شكوفايي يك مزرعه، در باور بذر
زندگي، باور درياست در انديشه ماهي، در تنگ
زندگي، ترجمه روشن خاك است، در آيينه عشق
زندگي، فهم نفهميدن هاست
زندگي، پنجره اي باز، به دنياي وجود
تا كه اين پنجره باز است، جهاني با ماست
آسمان، نور، خدا، عشق، سعادت با ماست
فرصت بازي اين پنجره را دريابيم
در نبنديم به نور، در نبنديم به آرامش پر مهر نسيم
پرده از ساحت دل برگيريم
رو به اين پنجره، با شوق، سلامي بكنيم
زندگي، رسم پذيرايي از تقدير است
وزن خوشبختي من، وزن رضايتمندي ست
زندگي، شايد شعر پدرم بود كه خواند
چاي مادر، كه مرا گرم نمود
نان خواهر، كه به ماهي ها داد
زندگي شايد آن لبخندي ست، كه دريغش كرديم
زندگي زمزمه پاك حيات ست ، ميان دو سكوت
زندگي ، خاطره آمدن و رفتن ماست
لحظه آمدن و رفتن ما ، تنهايي ست
من دلم مي خواهد
قدر اين خاطره را دريابيم.
زنده ياد سهراب سپهري
و چرا بايستي عملكرد يك سازمان و دولت را مستند كنيم به اعداد و ارقامي كه شايد نتواند پرده از بساري واقعيتها بر دارد و حقايق را روشن كند و در نهايت عزم ما را براي بهبود و يا در صورت لزو م حل آن برانگيزاند . آيا به صرف بالا رفتن آمار اشتغال آنهم در بخش خدمات كاذب مي توان احساس غرور كرد و مشكلات امروز را به فردا انداخت .چه ميزان از انرژي جامعه به جاي انكه صرف تحليل مسائل شود بايستي صرفا صرف اظهار آماري مسائل گردد. چرا به اين ضرب المثل قديمي اكتفا نكنيم كه مشك آن است كه خود ببويد نه آنكه عطار بگويد . و در نهايت اينكه چرا نمي آييم به جاي تكيه به آمار از آمار به عناون چراغي كه فراروي ما را روشن كند سود جوييم.
آندورلنگ در اين خصوص ميگويد : بعضي افراد امار را چنان به كار مي گيرند كه مرد مست تير چراغ را ، نه براي استفاده از روشنايي آن بلكه براي تكيه به آن
نمي دانم از تجربه كنترل قيمت ميوه و سبزي جات چه نتيجه اي گرفتيم كه حالا به دنبال همان نتايج در بازار مسكن مي گرديم ،گويا فراموش كرده ايم در همين چند سال قبل ابتدا مي خواستيم كل بساط سازمان بازرسي و نظارت بر قيمت را بر چينيم . و حالا تصميم داريم آنرا به همه جا و همه چيز سرايت دهيم . بلاخره ما اقتصاد خونده ها نفهميديم اين دست نامرئي آدام اسميت مي تواند كاري بكند يا نه . اگر نمي توند بگوييد درس و كلاس دانشكده هاي اقتصاد را هم تعطيل كنند تا تكليف ما هم روشن شود . خوب از جنبه طنز موضوع كه بگذريم تنها يك سوال پيش مي آيد همانطور كه مطلع هستيد نرخ رهن خانه فعلا در اصطلاح صدي ۳ مي باشد حال اگر صحبخانه ها به استناد نرخ سود بانكي بخواهند مبلغ وديعه را بر آن اساس دريافت كنند يعني صدي يك آنوقت چه بر سر مستاجر بيچاره خواهد آمد .
يكي لطف كنه به گوش اين دولتمردان برساند كه بابا ما مستاجر ها رو بيخيال ،بگذار زندگيمان را بكنيم

