تبليغاتX
بارش
بارش
(یادداشتهای اقتصادی محمد هاشم صفار)
نگارش در تاريخ چهارشنبه 13 اردیبهشت1391 توسط محمدهاشم صفار
اين روزها زمزمه هايي از كوشه و كنار كشور به گوش مي رسد و عنوان مي گردد كه نرخ ارز بالاست آنرا كاهش دهيد ما متاسفانه كمتر گزارش كارشناسي دقيقي به اين مطلب پرداخته است كه نرخ ارز با توجه به منافع ملي و ساختارهاي اقتصادي توليدي اجتماعي كشور چه ميزان بايد باشد آيا لازم است نرخ ارز به موازات تغييرات نرخ تورم در دو كشور تعديل گردد ؟ آيا اگر قيمت مستغلات به واسطه تورم داخلي افزايشافزايش يابد و در اين شرايط ما همچنا اصرار بر پايين نگاه داشتن نرخ ارز داشته باشيم با خطر خروج سرمايه از كشور مواجه نخواهيم شد تصور بفرماييد در اين شرايط بسياري از افراد با يك دو دو تا كردن ساده به اين نتيجه برسند كه با تبديل داراييهايشان به نرخ داخل و تبديل آن به ارز مي توانند به راحتي زندگي بهتري را در آنسوي آبها براي خود فراهم ببينند . به اين قضايا چگونه مي توان نگاه كرد ؟!

نگارش در تاريخ چهارشنبه 16 فروردین1391 توسط محمدهاشم صفار
سال گذشته دولت سعي كرد با سياستهاي اعلا م نرخ رسمي ارز ، بالا بردن نرخهاي سود بانكي و فروش سكه طلا به صورت نقدي و آتي از نوسانات رشد تورم و بهم ريختگي بازار كه نهايتا به بي ثباتي پول ملي مي توانست منجر شود  تا حدودي جلوگيري كند. اما نكته اي كه در اين بين به نظر مي رسد مغفول باقي ماندتبعات تصميمات اتخاذ شده در ميان مدت است در شرايط فعلي به دليل كمبود ارز در بازار و نتيجه ندادن اعطا ارز به توليد كنندگان نرخ ارز همچنان بالا است حال سوالي كه مطرح مي گردد اگر نرخ ارز بالا بماند اما  به دليل رشد حجم عرضه سكه در بازرار(بواسطه سكه هاي پيش فروش شده بانكي)  چه اتفاقي خواهد افتادبه احتمال زياد  قيمت سكه طلا كاهش  مي يابد اما اگر در اين شرايط در نرخ ارز تغييري حاصل نگردد چه روي خواهد داد .مسلما عده اي به اين فكر مي افتند كه به صرفه است طلا را از كشور خارج و ارز وارد نمايند و قاچاق طلا به شدت گسترش خواهد يافت و نهايتا حجم ذخاير طلاي كشور را با كمبود مواجه مي نمايد .حال سوال دومي كه مطرح مي گردد اين است .آيا نگهداري حجم مشخصي از طلا يك سياست كلان اقتصادي است يا بودن و نبودن طلا در كشور چندا مهم نيست!؟ 

نگارش در تاريخ چهارشنبه 16 فروردین1391 توسط محمدهاشم صفار

فراموش نكنيم اولين گلهايي كه بهار را نويد مي دهند و يخهاي زمستان را مي شكنند فراموش نشدني هستند

نگارش در تاريخ سه شنبه 23 اسفند1390 توسط محمدهاشم صفار
تا کنون سه نشست در شورای عالی کار برای تعیین حداقل دستمزد سال آینده کارگران و مشمولان قانون کار کشور برگزار شده که نتیجه ای به همراه نداشته است. در همین حال، جلسه امروز این شورا به طور ناگهانی لغو شده است.

با این حال، کارگران از افزایش 40 تا 42 درصدی حداقل دستمزدها در سال آینده سخن می گویند و کارفرمایان نیز معتقدند به دلیل ناتوانی در تامین مالی بنگاه ها، توافقی با افزایش حداقل دستمزدها در سال 91 ندارند و به عبارت دیگر، فکر می کنند حداقل دستمزدها یکسال دیگر نیز باید با 330 هزار و 300 تومان ادامه داشته باشد.


پیشنهاد افزایش 138هزار تومانی مزد


اختلاف تقریبا زیاد دیدگاه‌ها و نظرات جامعه کارگری و کارفرمایی در نشستهای شورای عالی کار و اینکه کارگران به دنبال افزایش 132 هزار و 120 تومانی تا 138 هزار و 726 تومانی آن در سال آینده هستند و کارفرمایان اعتقادی به افزایش دوباره ندارند، باعث کشیده شدن مذاکرات به دور چهارم شده است.


کارفرمایان به دلایلی مانند عدم حمایت دولت از تولید و نپرداختن یارانه های تولید، تامین نشدن سرمایه در گردش واحدها و همچنین نوسانات نرخ ارز در ماه های گذشته به افزایش دستمزدها روی خوشی نشان نمی دهند و کارگران با استدلال هایی مانند افزایش بیش از 2 برابری هزینه های خانوار کارگری نسبت به حداقل دستمزد و همچنین افزایش ناچیز آن در سال جاری، به دنبال افزایش منطقی و متناسب سازی دریافتی ها هستند.


این اختلاف نظرها باعث شده است تاکنون سه نشست متوالی بدون نتیجه به اتمام برسد و هر یک از گروه ها در اظهارات جداگانه ای نشستها را بدون نتیجه و دستاورد مشخصی عنوان کنند. با این حال، قرار است در مذاکراتی که احتمالا فردا چهارشنبه با حضور وزیر تعاون، کار و رفاه اجتماعی خواهد بود، نتیجه چانه زنی ها نهایی شود.


نقش کمرنگ و حاشیه‌‌ای دولت


در جلسات قبلی وزارت تعاون، کار و رفاه اجتماعی موضع چندان روشنی در این باره نداشته است. براساس گفته های قبلی شیخ الاسلامی، دولت به دنبال توافق کارگران و کارفرمایان در مسئله دستمزدها است و هر آنچه که آنها توافق کنند را خواهد پذیرفت.


البته وزیر تعاون، کار و رفاه اجتماعی در این خصوص اشاره ای به نحوه حمایت دولت از نیروی کار و کارفرمایان نداشته و به عبارتی به این سئوال پاسخ روشنی داده نشده که نقش دولت در نپرداختن یارانه به تولید، افزایش قیمت ارز، تامین نشدن سرمایه در گردش بنگاه ها و تاخیر یکساله در واگذاری کارتهای اعتباری به منظور افزایش قدرت خرید کارگران چیست؟


به نظر می رسد دولت به عنوان کارفرمای بزرگ در دو بخش دولتی و خصوصی، به دنبال افزایش 10 تا 15 درصدی دستمزدها چه برای کارمندان و چه برای کارگران و مشمولان قانون کار است. استدلالی هم که برای این موضوع وجود دارد این است که افزایش یکباره دستمزدها باعث ریزش شدید نیروی کار به دلیل عدم توان کارفرمایان در تامین هزینه ها خواهد شد؛ بنابراین بهتر است روند افزایش دستمزدها با یک شیب ملایمی همراه باشد.


احتمال تصویب افزایش 10درصدی دستمزد

سیدحمزه درواری، عضو هیئت رئیسه کانون عالی کارفرمایان ایران با تاکید بر اینکه به دلیل برنامه ریزی دولت برای افزایش 10 تا 15 درصدی حقوق کارمندان در سال آینده، احتمالا با افزایش 10 درصدی دستمزد کارگران نیز موافقت خواهد شد، گفت: با این حال تامین هزینه های اضافه برای کارفرمایان ممکن نیست.


عضو شورای عالی کار و نماینده کارفرمایان ایران به این موضوع نیز اشاره کرد که با وجود اختلاف بسیار زیاد نظرات کارگران و کارفرمایان در مسئله دستمزدها، ممکن است کارفرمایان در آخرین نشست که احتمالا فردا چهارشنبه خواهد بود، افزایش 10 درصدی حداقل دستمزدها را در سال آینده بپذیرند.


به نظر می رسد در صورت تحقق پیشنهاد کارفرمایان در آخرین نشست شورای عالی کار در سالجاری، حداقل دستمزد سال آینده کارگران و مشمولان قانون کار از 330 هزار و 300 تومان فعلی به 363 هزار و 330 تومان افزایش یابد، همچنین افزایش دستمزد تا 15 درصد برای سال آینده نیز رقمی حدود 380 هزار تومان خواهد شد.


در همین حال، اگر حداقل دستمزد 21 درصد ( نرخ تورم بانک مرکزی ) افزایش یابد، دستمزد 91 کارگران به حدود 400 هزار تومان می‌رسد. درصورتی که ملاک نرخ تورم اعلام مرکز آمار ایران باشد ( نرخ تورم حدود 26 درصد ) حداقل دستمزد سال آینده به حدود 416 هزار تومان خواهد رسید.

منبع:  خبرگزاری مهر

نگارش در تاريخ شنبه 13 اسفند1390 توسط محمدهاشم صفار
طي چند ماه اخير مواردي پيش آمده كه شاهد نوسات عجيب و غريب در بازاهاي طلا و ارز كشور مي باشيم بعضا گفته مي شود امروز يك چنين نقل قولي شده و  بعد از چند ساعت عده ديگري به رد موضوع پردخته اند و در اين ميان آنچه باقي مي ماند مردم سرگردان هستند كه نمي دانند براي آينده زندگي و تصميمات اقتصاديشان چه راهكاري را دنبال نمايند و به چه خبر گذاري و مرجع مستقل و دقيقي براي صحت و سقم مسئله رجوع نمايند .

اين مسئله سواي از اينكه ملت را گيج مي كند اين مشكل را نيز ايجاد مي كند كه در آيند نزديك صحبت سياستمداران از ارزش ماهيتي خوبي برخوردار نباشد و نتوان با گفتار به كنترل بازار و جامعه پرداخت موضوعي كه لازم است روان شناسان و جامعه شناسان سواي از پارامترهاي سياسي آنرا رصد نمايند و گوشزدهاي لازم را به مجريان امر اعلام نمايند . (صداقت هميشه پيروز است)

نگارش در تاريخ یکشنبه 30 بهمن1390 توسط محمدهاشم صفار
اين روزها وقتي كه به لحظات  پاياني سال نزديك مي شويم حال و هواي جامعه در گروههاي مختلف متفاوت است كودكان و مدرسه ايها خوشنود از ايام تعطيلات هستند و..... باري هر كس به كاري مشغول است و همگان روزهاي بهتري را به يكديگر نويد مي دهند .اما در اين ميان وضعيت قشر كارگر اين جامعه چندان مطلوب كه هيچ اصلا خوب به نظر نمي رسدشايد در گير نبودن در مناسبات بالاي مملكتي فرصتي را براي اين قشر فراهم ننموده تا به مانند سايرين سهمي براي خود مطالبه كند .مي بينيم در جايي كه در تمامي جهان كارگران حمايت مي شوند اينجا در خصوصي سازي و سهام عدالت نيز سهمي ندارند  بايد واقعيت را پذيرفت كه  به واسطه اينكه دستي در مناسبات بالاي مملكتي ندارد نمي تواند روزهاي بهتري را پيش رو داشته باشند . آنچه كه وضعيت اين  قشر را تعيين مي كند در دستان سياست گذاراني است كه گويا خود با مسائل و مشكلات اين طيف آشنا نيستند و اگرچه مدام سنگ اين قشر را به سينه مي زنند و از آنان مطالبه راي مي كند ولي با آنها زندگي نكرده و مشكلات  اين طيف نگراني اينان نيست  . آنچه كه مشخص است با تعيين حداقل حقوق در سطح 330 هزار تومان  آنهم با صرف 48 ساعت كار مداوم در هفته و 176 ساعت كار در ماه رمقي براي اين طيف نمانده كه به مانند ساير ارگانهاي دولتي سخن از مشكلات اقتصادي جامعه انهم با اين تورم بالا بنمايد . اصولا زماني در دسترس ندارند تا به اعتراض نه نتها بپردازند كه بيانديشند .در جايي كه حداقل حقوق در رده هاي آموزش و پرورش با 24 ساعت كار در هفته تقريبا سه روز 750 هزار تومان متوسط مي باشد و در پايين ترين رده هاي نظامي اين رقم به 900 هزار تومان  بالغ مي گردد و از آن سو طبق گزارشات سازمانهاي رسمي سطح فقر در شهرهاي بزرگ با ارقام ميليوني سنجش مي شود . چگونه مي توان با رقمهايي مانند 330 هزار تومان زندگي كه هيچ زنده ماند . آيا قرار است همه جامعه كارگري را به كميته امداد پيوند  بزنيم . چه كسي  مي خواهد اين قشر را دريابد پيش از انكه در چرخ آسياب اقتصاد كشور منهدم گردد.آيا بايستي تمام بار تورم اين جامعه به دوش و سر اينان ويران گردد و تنها ديوار شكسته بالا رفتن قيمتها تغيير حقوق اين قشر باشد آيا زمان آن فرا نرسيده است كه اين ديوار شكسته را ترميم نماييم قبل از اينكه بر سر همگان ويران شود 

نگارش در تاريخ یکشنبه 30 بهمن1390 توسط محمدهاشم صفار

روز:

توده مردم از تو مي خواهند جزيي از آنها شوي. مي خواهند كه عقل و هوشت را تسليم آنها بكني. مي خواهند به ساز آنها برقصي و به رنگ آنها در آيي. اين ريشه اصلي نابودي هوشمندي انسان است و وقتي هوشمندي از بين برود، ممكن نيست بداني شادماني چيست. هر كودكي شادمان بدنيا مي آيد و تقريبا هر كودكي مسموم مي شود. تا بيايد بفهمد كه با خود چه آورده است، با عنوانهايي زيبا فلج و از كار افتاده مي شود- ممكن است آنرا تعميد بنامند. اينها پندارهايي كاملا ابلهانه اند. او را شرطي مي كنند و انواع شرايط را بر او تحميل مي كنند. تا زمانيكه به مرده اي تبديل شود، همه هوشمندي اش در جايي در راه از دست مي دهد و خرفت مي شود. بدبخت و ذليل مي شود. تو را استثمار مي كنند. به تو مي گويند « تو به اين دليل بدبختي كه در زندگي هاي گذشته گناه كرده اي، زيرا پرهيزگار نيستي. اگر بدبخت هستي، پس اعتراف كن. اگر بدبختي، پس عبادت كن. » چنين حرفهايي جذاب و فريبنده اند، زيرا از آنجا كه مردم قصد دارند از بدبختي نجات پيدا كنند، حاضرند از هر ايده اي پيروي كنند. انسان نادان و خرفت نمي تواند بفهمد كه چه كار دارد مي كند، چرا آنرا انجام مي دهد و به كجا مي رود. نخستين چيزي كه او لازم دارد، رها ساختن هوشمندي و هوش دربند شده خويش است. آنگاه شادماني به سادگي پديد مي آيد. شادماني يك محصول جانبي است. وقتي از هوشمندي خودآگاه شوي، بي درنگ غرق در احساس شادماني مي شوي.

 

شب:

زندگي انسان چون يك خوابگرد، خودكار و مكانيكي است. اعمالش را چون يك آدم آهني انجام مي دهد. اگر اعمالت را تماشا كني، متعجب خواهي شد كه چگونه يك اشتباه را هرروز مرتكب مي شوي. بارها تصميم گرفته اي آن اشتباه را ديگر مرتكب نشوي اما چنين تصميم هايي بي فايده هستند. وقتي دوباره در آن موقعيت قرار بگيري، مثل هميشه واكنش نشان مي دهي. نمي داني كه چگونه پاسخ دهي. « واكنش » و « پاسخ » با يكديگر متفاوتند. واكنش، خودكار و ناخودآگاه است اما پاسخ، غير خودكار و خودآگاه. پاسخ بر اساس موقعيت مورد نظر داده مي شود اما واكنش بر اساس الگوي هميشگي. واكنش يعني دنبال كردن راه حلهاي آماده و برنامه هاي از پيش تعيين شده اي كه به ما ديكته شده و از گذشته غالب گشته است. و زندگي كردن در اين لحظه، بدون دخالت گذشته، همان پاسخ است.

 

336

خشم دروني

 

بخشي از خشم كه به ديگران يا موقعيتهاي بيروني مربوط مي شود، ‌قابل درك است. هنگاميكه اين لايه سطحي خشم به دور ريخته مي شود، ‌ناگهان به منبع خشم مي رسيد كه به هيچ وجه به دنياي بيرون ارتباطي ندارد و بخشي از خود شماست. به ما آموزش داده شده است كه خشم فقط در موقعيتهاي پر تنش به وجود مي آيد. ما با خشم زاده شده ايم و اين بخشي از وجود ماست كه در موقعيتهاي خاص،‌ به سطح مي آيد و در مواقع ديگر به شكل غير فعال و نهان در ما باقي مي ماند. ابتدا بايد خشمي را كه به موقعيتهاي بيروني ارتباط دارد، آزاد كنيم. سپس به منبع عميق تري از خشم مي رسيم كه به موقعيتهاي بيروني مرتبط نيست. ما با اين منبع متولد شده ايم. اين منبع در ارتباط با موقعيت يا فرد خاصي نيست و به همين دليل درك آن مشكل است. البته نيازي به درك آن نيست. كافيست آنرا بيرون بريزيد؛ نه اينكه آنرا نسبت به كسي ابراز كنيد. اين خشم را روي يك بالش خالي كنيد،‌ رو به آسمان فرياد بكشيد،‌ خشم خود را نسبت به من ابراز كنيد...تمامي هيجانات و احساسات نيز به همين شكل است. نوعي عشق وجود دارد كه نسبت به شخصي معين و خاص ابراز مي شود، ولي اگر عميق تر شويد، روزي به منبع عشق مي رسيد كه همه را در بر مي گيرد. همه چيز به همين شكل دو بعد دارد. افرادي كه در سطح باقي مي مانند، ثروت دروني  خود را كاملا فراموش مي كنند. اگر خشم دروني خود را خالي كنيد، با عشق دروني رو در رو مي شويد. آشغالها را بايد بيرون بريزيد تا به طلاي خالص كه درونتان قرار دارد، برسيد.

 

19 فوریه

 

The ocean is not only hidden behind the waves, it is also manifesting itself in the waves.

 

اقيانوس نه تنها در پس امواج پنهان است‏‌‏ بلكه خود را در امواج متجلي مي سازد.

 

 

نگارش در تاريخ سه شنبه 13 دی1390 توسط محمدهاشم صفار
طي روزهاي گذشته ما شاهد نوسانات زيادي در بازار ارز كشور بوديم پس از مدتي كه بازار در محدوده 1500 تومان نوسان زد و انتظار براين بود تا در اين نرخ مدتي آرام گيرد به ناگهان افسار اين اسب چموش از دست همگان خارج گرديد و دلار به رقم 1780 تومان تبادل شد يعني طي دو روز 250 تومان ارزش آن تغيير يافت اما دليل اين تغييرات چيست . تعدادي از كارشناسان به مسائل تحريم و مباحث سياسي اشاره داشته اند اما به نظر نگارنده عامل عمده تغييرات را بايستي در بستر اقتصاد جستجو كرد حقيقت آن است كه بواسطه يارانه ها از يك طرف  درآمد جامعه افزايش يافته و طبيعتا تقاضاي آنها براي مصرف رشد نموده  و از سوي ديگر به دليل عدم حمايت از بخشهاي توليدي عرضه نتوانسته مطابق با افزايش تقاضا رشد نمايد نتيجه مازاد عرضه بر تقاضا به سمت بازارهاي وارداتي حركت نموده و تقاضا براي ارز را به صورت واقعي افزايش داده است . بخش بعدي مسئله در عملكرد بانك مركزي در انتشار پول و رشد آن طي سالهاي اخير باز مي گردد ما طي سالهاي اخير ساليانه حدود 35 تا 40 درص رشد پول داشته ايم و با توجه به نبود رشد مطلوب در توليد ملي بايستي عملكرد اين رشد را در افزايش تورم مي ديديم بنابراين تورم موجود و پنهان بود مانند فنري كه هنوز رها نشده باشد مسلما انتظارات تورمي اين فنر را به بيرون پرتاب كرد و ما شاهد نوسانات بالا در ارز گرديديم . مورد بعدي بحث واردات خدمات از جمله بيمه و مسافرت در كشور مي باشد كه همواره علي رغم حجم بالاي  آن به مانند واردات كالاها مورد كنكاش كارشناسان قرار نگرفته است . علي ايحال آنچه لازم است بانك مزكزي برنامه اي رابراي ثبات وضعيت ارزي كشور بينديشد و به اين پارامتر اقتصادي با ديد صرف سياسي نگاه نكند

نگارش در تاريخ دوشنبه 12 دی1390 توسط محمدهاشم صفار
    آنطور كه از ضواهر امر پيداست نابساماني اين سيستم بانكي ما علي رغم تمامي وعده ها قرار نيست  به سامان گردد

حكايت از آنجا آغاز شد كه به مانند تمامي بني بشر اين ملك تصميم گرفتيم بلاجبار به سراغ سيستم بانكي برويم (اين را گفتيم كه نگوييد بابا مار گزيده دو بار از يك سوراخ گزيده نمي شه بيچاره گي است و به قول يكي از دوستان تمامي بيجاره گي ما از بدبختي مان حادث شده است چه كنيم قشر مستضعف ببخشيد آسيب پذير اين ملكيم و) خوب در منظر اول كه همه با خوش آمد گويي شرايط را برامان تحليل كردند كه اين مقدار پول سپرده گذاري كنيد تا به شما وام دهيم خوب بلاجبار(علي رغم بخشنامه بانك مركزي كه مرتبا عنوان مي كند بانكها اجازه ندارند بابت پرداخت وام مطالبه سپرده گذاري كنند) قبوا كرديم و پس از گذشت يكسال مراجعه كه گفتند اگر لازم نداري باز هم صبر كن نرخ بهره كمتر مي شود و شرايط بهتر گفتيم باشد يكسال ديگر هم  صبر مي گنيم سال دوم رفتيم ديديم همان شرايط قديم است معترض شديم گفتند چرا پارسال وام نگرفتي بخشنامه عوض شده و شرايط همان قديم است به قول مشهديها گفتيم جهنم و ضرر اين هم مال شما ديگر چه كنيم گفتند وام مي خواهي دو تا ضامن كارمند آنهم از نوع رسميش بيار(باز هم خلاف بخشنامه بانك مركزي ) و در نهايت موقع دريافت وام متوجه شديم كه 20 درصد ناقابل آنرا هم بايستي به صورت مسدود در حساب سپرده گذاري كنيم سوال كرديم اين ديگر چه صيغه اي است پاسخ دادند وام طرح تعاون  است با نرخ سود 14 درصد و شما ملزم به اين كار هستيد آمديم (اين هم خلاف تمامي بخشنامه هاي بانك مركزي كه بانكها را ملزم نموده حق ندارند بخشي از وام را بلوكه نمايند )گفتيم اين كه خلاف است گفتند ما بخشي از وام شما را مسدود نمي كنيم از شما مي خواهينم 20 درصد وامتان را بگذاريد(بلااجبار) در حساب بماند آمديدم پاي حساب و كتاب سود و بهره  ، ديديم بر اساس كل وام ما را به چوب بستد و بهره وصول نمودند در حاليكه 80 درصد وام را بيشتر به ما پرداخت نكردند . خلاصه كلام اين مثنوي هفتاد من كاغذ به قولي  مانده ايم چه كنيم

نگارش در تاريخ دوشنبه 5 دی1390 توسط محمدهاشم صفار
پس آن گاه زمین به سخن درآمد
و آدمی، خسته و تنها و اندیش ناک بر سر ِ سنگی نشسته بود پشیمان از
کردوکار خویش
و زمین ِ به سخن درآمده با او چنین می گفت
ـ به تو نان دادم من، و علف به گوسفندان و به گاوان ِ تو، و برگ های ِ
نازک ِ تَرَّه که قاتق ِ نان کنی.
انسان گفت: ــ می دانم.
پس زمین گفت: ــ به هر گونه صدا من با تو به سخن درآمدم: با نسیم و
باد، و با جوشیدن ِ چشمه ها از سنگ، و با ریزش ِ آب شاران; و با
فروغلتیدن ِ بهمنان از کوه آن گاه که سخت بی خبرت می یافتم، و
به کوس ِ تُندر و ترقه ی ِ توفان.
انسان گفت: ــ می دانم می دانم، اما چه گونه می توانستم راز ِ پیام ِ تو را
دریابم؟پس زمین با او، با انسان، چنین گفت:
ــ نه خود این سهل بود، که پیام گزاران نیز اندک نبودند.
تو می دانستی که من ات به پرستنده گی عاشق ام. نیز نه به گونه ی ِ
عاشقی بخت یار، که زرخریده وار کنیزککی برای ِ تو بودم به رایِ
خویش. که تو را چندان دوست می داشتم که چون دست بر من
می گشودی تن و جان ام به هزار نغمه ی ِ خوش جواب گوی ِ تو
می شد. هم چون نوعروسی در رخت ِ زفاف، که ناله های ِ
تن آزردگی اش به ترانه ی ِ کشف و کام یاری بدل شود یا چنگی
که هر زخمه را به زیر و بَمی دل پذیر دیگرگونه جوابی گوید. ــ
آی، چه عروسی، که هر بار سربه مُهر با بستر ِ تو درآمد! (چنین
می گفت زمین.) در کدامین بادیه چاهی کردی که به آبی گوارا
کامیاب ات نکردم؟ کجا به دستان ِ خشونت باری که انتظار ِ
سوزان ِ نوازش ِ حاصل خیزش با من است گاوآهن در من
نهادی که خرمنی پُربار پاداش ندادم؟انسان دیگرباره گفت: ــ راز ِ پیام ات را اما چه گونه می توانستم دریابم؟
ــ می دانستی که من ات عاشقانه دوست می دارم (زمین به پاسخ ِ او
چنین گفت). می دانستی. و تو را من پیغام کردم از پس ِ پیغام به
هزار آوا، که دل از آسمان بردار که وحی از خاک می رسد.
پیغام ات کردم از پس ِ پیغام که مقام ِ تو جای گاه ِ بنده گان نیست،
که در این گستره شهریاری تو; و آن چه تو را به شهریاری
برداشت نه عنایت ِ آسمان که مهر ِ زمین است. ــ آه که مرا در آن
مرتبت ِ خاک ساری ی ِ عاشقانه، بر گستره ی ِ نامتناهی ی ِ کیهان
خوش سلطنتی بود، که سرسبز و آباد از قدرت های ِ جادوئی ی ِ
تو بودم از آن پیش که تو پادشاه ِ جان ِ من به خربنده گی
دست هابر سینه و پیشانی به خاک برنهی و مرا چنین زار به
خواری درافکنی            انسان، اندیش ناک و خسته و شرم سار، از ژرفاهای ِ درد ناله ئی کرد. و
زمین، هم ازآن گونه در سخن بود:
ــ به تمامی از آن ِ تو بودم و تسلیم ِ تو، چون چاردیواری ی ِ خانه ی ِ
کوچکی.
تو را عشق ِ من آن مایه توانائی داد که بر همه سَر شوی. دریغا، پنداری
گناهِ من همه آن بود که زیر ِ پای ِ تو بودم.!
تا از خون ِ من پرورده شوی به دردمندی دندان بر جگر فشردم
هم چون مادری که درد ِ مکیده شدن را تا نوزاده ی ِ دامن ِ خود را
از عصاره ی ِ جان ِ خویش نوشاکی دهد.
تو را آموختم من که به جُست وجوی ِ سنگ ِ آهن و روی، سینه ی ِ
عاشق ام را بردری. و این همه از برای ِ آن بود تا تو را در نوازش ِ
پُرخشونتی که از دستان ات چشم داشتم افزاری به دست داده
باشم. اما تو روی از من برتافتی، که آهن و مس را از سنگ پاره
کُشنده تر یافتی که هابیل را در خون کشیده بود. و خاک را از
قربانیان ِ بدکنشی های ِ خویش بارور کردی.
آه، زمین ِ تنهامانده! زمین ِ رهاشده با تنهائی ی ِ خویش!
انسان زیر ِ لب گفت: ــ تقدیر چنین بود. مگر آسمان قربانی ئی
می خواست ــ نه، که مرا گورستانی می خواهد! (چنین گفت زمین).
و تو بی احساس ِ عمیق ِ سرشکسته گی چه گونه از «تقدیر» سخن
می گوئی که جز بهانه ی ِ تسلیم ِ بی همتان نیست؟
آن افسون کار به تو می آموزد که عدالت از عشق والاتر است. ــ دریغا که
اگر عشق به کار می بود هرگز ستمی در وجود نمی آمد تا به عدالتی
نابه کارانه از آن دست نیازی پدید افتد. ــ آن گاه چشمان ِ تو را بر
بسته شمشیری در کف ات می گذارد، هم از آهنی که من به تو
دادم تا تیغه ی ِ گاوآهن کنی!
اینک گورستانی که آسمان از عدالت ساخته است!
دریغا ویران ِ بی حاصلی که من ام!
شب و باران در ویرانه ها به گفت وگو بودند که باد دررسید،
میانه به هم زن و پُرهیاهو.
دیری نگذشت که خلاف در ایشان افتاد و غوغا بالا گرفت بر سراسر ِ
خاک، و به خاموش باش های ِ پُرغریو ِ تُندر حرمت نگذاشتند.
زمین گفت: ــ اکنون به دوراهه ی ِ تفریق رسیده ایم.
تو را جز زردروئی کشیدن از بی حاصلی ی ِ خویش گزیر نیست; پس
اکنون که به تقدیر ِ فریب کار گردن نهاده ای مردانه باش!
اما مرا که ویران ِ توام هنوز در این مدار ِ سرد کار به پایان نرسیده است:
هم چون زنی عاشق که به بستر ِ معشوق ِ ازدست رفته ی ِ خویش
می خزد تا بوی ِ او را دریابد، سال همه سال به مقام ِ نخستین
بازمی آیم با اشک های ِ خاطره.
یاد ِ بهاران بر من فرود می آید بی آن که از شخمی تازه بار برگرفته باشم
و گسترش ِ ریشه ئی را در بطن ِ خود احساس کنم; و ابرها با
خس و خاری که در آغوش ام خواهند نهاد، با اشک های ِ عقیم ِ
خویش به تسلای ام خواهند کوشید.
جان ِ مرا اما تسلائی مقدر نیست:
به غیاب ِ دردناک ِ تو سلطان ِ شکسته ی ِ کهکشان ها خواهم اندیشید که
به افسون ِ پلیدی از پای درآمدی;
و ردِّ انگشتان ات را
بر تن ِ نومید ِ خویش
در خاطره ئی گریان
جُست وجو
خواهم کرد.

نگارش در تاريخ چهارشنبه 20 مهر1390 توسط محمدهاشم صفار
ذهن ما مملو از اندیشه هایی است که بدانها باوری نداریموبیشتر آنچه بدان باور داریم بعضا اندیشه ای درباره آن نداریم .در بیشتر مواردعملکرد ما بازتاب اندیشه ما نیست و اندیشه ما عملکرد ما را نمی سازد
نگارش در تاريخ دوشنبه 3 مرداد1390 توسط محمدهاشم صفار
مرگ را دیده‌ام من.
...
در دیداری غمناک، من مرگ را به دست
سوده‌ام.

من مرگ را زیسته‌ام
با آوازی غمناک
غمناک
و به عمری سخت دراز و سخت فرساینده.

آه، بگذاریدم! بگذاریدم!
اگر مرگ
همه آن لحظه‌ی آشناست که ساعتِ سُرخ
از تپش بازمانَد.
و شمعی ــ که به رهگذارِ باد ــ
میانِ نبودن و بودن
درنگی نمی‌کند،
خوشا آن دَم که زن‌وار
با شادترین نیازِ تنم به آغوش‌اش کشم
تا قلب
به کاهلی از کار
باز مانَد.
و نگاهِ چشم
به خالی‌های جاودانه
بر دوخته
و تن
عاطل!

دردا
دردا که مرگ
نه مُردنِ شمع و
نه بازماندنِ ساعت است،
نه استراحتِ آغوشِ زنی
که در رجعتِ جاودانه
بازش یابی،
نه لیموی پُر آبی که می‌مَکی
تا آنچه به دورافکندنی‌ست
تفاله‌یی بیش
نباشد:

تجربه‌یی‌ست
غم‌انگیز
غم‌انگیز
به سال‌ها و به سال‌ها و به سال‌ها...
وقتی که گِرداگِردِ تو را مردگانی زیبا فراگرفته‌اند
یا محتضرانی آشنا
که تو را بدیشان بسته‌اند
با زنجیرهای رسمیِ شناسنامه‌ها
و اوراقِ هویت
و کاغذهایی
که از بسیاریِ تمبرها و مُهرها
و مرکّبی که به خوردِشان رفته است
سنگین شده است ــ

وقتی که به پیرامنِ تو
چانه‌ها
دمی از جنبش بازنمی‌مانَد
بی آنکه از تمامیِ صداها
یک صدا
آشنای تو باشد، ــ

وقتی که دردها
از حسادت‌های حقیر
برنمی‌گذرد
و پرسش‌ها همه
در محورِ روده‌هاست...

آری، مرگ
انتظاری خوف‌انگیز است؛
انتظاری
که بی‌رحمانه به طول می‌انجامد.
مسخی‌ست دردناک
که مسیح را
شمشیر به کف می‌گذارد
در کوچه‌های شایعه
تا به دفاع از عصمتِ مادرِ خویش
برخیزد،
و بودا را
با فریادهای شوق و شورِ هلهله‌ها
تا به لباسِ مقدسِ سربازی درآید،
یا دیوژن را
با یقه‌ی شکسته و کفشِ برقی،
تا مجلس را به قدومِ خویش مزین کند
در ضیافتِ شامِ اسکندر.



من مرگ را زیسته‌ام
با آوازی غمناک
غمناک
و به عمری سخت دراز و سخت فرساینده....See More
نگارش در تاريخ سه شنبه 28 تیر1390 توسط محمدهاشم صفار
اقتصاد ایران همچنان در گیر و دار دور باطل فقر و توسعه نیافتگی است از یک طرف با بدنه متورم و ناکارآمد دولتی خود دست به گریبان است و تک محصولی بودن به نفت  و از طرف دیگر بخش خصوصی به ظاهر مستقلی که به نظر نمی رسد جامعه را به سرانجام مقصود راهنمود باشد تنها فرصتی شده است تارانتها را پر رنگ نموده عملياتي كرده و  عده ای را به کام برساند و فرصتها را بسوزاند . حکایت ، وضعیت سیستم بانکی دراین ملک است که چون قطار اشتران بی ساربان به هر سوی روان است و مشخص نیست در شرایطی که جامعه از ساختارهای مطلوب تولید بر خوردار نیست و ركود بر آن خيمه انداخته اين گسترش تعدادي انواع بانكها و صندوقها كه به نظر نمي رسد جز دست به دست كردن پول از عهده كار ديگري بر آيند تا چه حد مورد نياز جامعه است . البته به قول نوشتارهاي اقتصادي اگر در فعاليتي حاشيه سود بالا نباشد كسي به دنبال آن نيست و گزارشات مالي بانكي نشان مي دهد كه سود در اين بخش همچنان يكه تاز است 

سود خالص بانك ملت پس از كسر ماليات در پايان سال ۱۳۸۹، ۶۵۸ ميليارد تومان ،بانك تجارت، ۴۴۷ ميليارد ، صادرات ۷۳۹ ميليارد تومان ، پارسيان ۵۲۴ ميليارد، اقتصاد نوين ۳۱۴ميليارد ، كار افرين ۱۹۶ميليارد و پاسارگاد ۵۹۲ ميليارد تومان بوده است در حاليكه در سال ۱۳۸۸ سود اين بانكها به ترتيب ۳۷۶، ۳۰۱، ۳۸۱، ۲۰۳، ۱۶۷و ۳۳۷ ميليارد تومان شده بود . براستي آيا در بخش توليد نيز يك چنين ارقام نجومي حاكم است !؟

 اما اين سود به چه قيمتي و چگونه به دست مي ايد و نهايتا چگونه عملكرد آن مي تواند ساختارهاي اقتصاد و توليدي كشور را به شكل موجهاي تورمي ، ورشكستگي بخش توليد و يا توزيع ناعادلانه درامدها در هم بريزد پرسشي است كه نمي توان از كنار آن آسوده گذشت . 

نگارش در تاريخ چهارشنبه 15 تیر1390 توسط محمدهاشم صفار

در نيست/ راه نيست

شب نيست/ ماه نيست

نه روز و نه آفتاب،

ما بيرون ِ زمان ايستاده‌ايم

با دشنه‌ی تلخي/ در گُرده‌های ِمان

هيچ‌کس/ با هيچ‌کس سخن نمي‌گويد

که خاموشي

به هزار زبان در سخن است

در مرده‌گان ِ خويش

نظر مي‌بنديم/ با طرح ِ خنده‌يي

و نوبت ِ خود را انتظار مي‌کشيم

بي‌هيچ خنده‌يي!

(احمد شاملو)


نگارش در تاريخ سه شنبه 14 تیر1390 توسط محمدهاشم صفار
حكايت سيستم بانكي در كشور ما موضوع غريبي است و كلافي سر در گم و پيچيده كه نمي توان به راحتي از آن داد سخنران راند و علي رغم شبكه گسترده و به ظاهر رقابتي تنها چيزي كه در آن مشاهد نمي شود كمك به حركت توسعه اقتصادي كشور و توزيع درآمد است  . البته سيستم بانكي نيز استدلالهاي خاص خود را دارد كه بايستي به دنبال سود باشدو مسلما سود در اعطاي اعتبار به بخش توليد نيست .سود در اعطاي وام به محرومين نيز حاصل نمي گردد و در اين ميان اگرچه دولتمردان نرخ سود را با فشارپايين آورده اند سيستم بانكي راهكار خاص خود را پيشه كرده است و در مقابل اعطاي وام از متقاصيان مطالبه سپرده گذاري مي كند و در اين ميان مشخص است كه چه كساني ويا گروه هاي از جامعه  توان يك چنين بده بستاني را با سيستم بانكي دارند

اما اين تمام موضوع و مسئله سيستم بانكي نيست تخصيص اعتبارات بانكي به سمت اغنيا و داندگان وثيقه هاي ملكي ويا دارندگان اعتبار (آنچه بانكها در مقابل اعطاي وام مطالبه مي كنند) به تدريج شكاف فقر و درآمد را در جامعه گسترده مي كند به خصوص اگر در متن جامعه با نرخهاي بالاي تورم مواجه باشيم اين شگاف روزافزون مي گردد و در نهايت عده اي به نان شب محتاج مي گردند و تعدادي نمي دانند تفريحاتشان را در كدام جزيره سپري كنند

نگارش در تاريخ شنبه 11 تیر1390 توسط محمدهاشم صفار
نمي دانم تا حالا چند بار با اين قبيل كلمات و عبارت برخورد كرده ايد .بياييد بومي سازي كنيم ، ما بايد فرضيها و تئوريهاي آنطرف آب را بر مبناي شرايط خودمان بومي سازي كنيم . اين فرهنگ اين فلسفه به كار ما نمي آيد و منطبق بر روحيات و... ما نيست .محيط جامعه ما ظرف مناسب براي كاربرد تئوريهاي آنطرف آب نيست و .......

 آري اين جملات را مي شد در سالهاي دهه ۷۰ در تمامي سمينارها و جلسات شنيد و به دنبال آن شاهد كف زدنها ي حضار بود هنوز نيز از اين قبيل مباحث در جامعه بيشمار است  ما به دنبال مديريت ايراني و اقتصاد ايراني بوديم اما درنهايت چه كرده ايم تئوريها و فرضيات تحليل شده علمي را گرفته ايم و نتيجه گيريهاي خاص خود را از آن اقنباس كرده ايم وهر جا ديده ايم اين فرضيه و يا نتايج آن مطابق با شرايط روحي خودمان نبوده در تضاد با افكارمان بوده و يا خوشمان نيامده  آنرا حذف كرده و از اعتبار انداخته ايم  و در نهايت از اين ميان شير بي يال و دم و اشكمي را بيرون آورده ايم كه به همه چيز شبيه است جز يك كار و روش علمي

ما حداقل حاضر نشديم  اين پيش فرض ساده را قبول كنيم كه آخر مگر مبناي اين تئوريها و فرضيات آنطرف آب چيزي جز تحليل و مكتوب كردن رفتارهاي آدميان در مقابل مسائل و حوادث است .به عنوان مثال رفتار انسان به عنوان يك موجود اقتصادي كه به دنبال منافع و مضار خود مي گردد در اين دو سوي آب مگر چه مقدار با هم متفاوت است و آيا مگر اقتصاد جز تخصيص منابع و قرار دادن هر چيز در جاي خود موضوع ديگري را مطرح مي كند كه همگان به دنبال بومي و غير بومي خواندن آن افتاده ايم و در ميان دانسته و ندانسته تيشه به ريشه هر چه مبناي علمي است مي زنيم

البته در اين شيوه امتيازات خاصي متبلور است از آن جمله كه كمتر كسي در جايگاه يك كارشناس اهل فن مي تواند به من مدير كار خراب كن خرده بگيرد و شيوه ما را به زير سوال ببرد در مقابل تنها يك جواب براي او و امثال ايشان كافيست ما مسئله را بومي كرده ايم و در شرايط فعلي اين مملكت بهتر از اين نمي شد كار را پيش برد و در نهايت اينكه شما دركي از آنچه ما حس مي كنيم نداريد .

نگارش در تاريخ چهارشنبه 8 تیر1390 توسط محمدهاشم صفار

شب آرامي بود

مي روم در ايوان، تا بپرسم از خود

زندگي يعني چه؟

مادرم سيني چايي در دست

گل لبخندي چيد ،هديه اش داد به من

خواهرم تكه ناني آورد ، آمد آنجا

لب پاشويه نشست

پدرم دفتر شعري آورد، تكيه بر پشتي داد

شعر زيبايي خواند ، و مرا برد، به آرامش زيباي يقين

:با خودم مي گفتم

زندگي، راز بزرگي است كه در ما جاريست

زندگي فاصله آمدن و رفتن ماست

رود دنيا جاريست

زندگي ، آبتني كردن در اين رود است

وقت رفتن به همان عرياني؛ كه به هنگام ورود آمده ايم

دست ما در كف اين رود به دنبال چه مي گردد؟

!!!هيچ

زندگي ، وزن نگاهي است كه در خاطره ها مي ماند

شايد اين حسرت بيهوده كه بر دل داري

شعله گرمي اميد تو را، خواهد كشت

زندگي درك همين اكنون است

زندگي شوق رسيدن به همان

فردايي است، كه نخواهد آمد

تو نه در ديروزي، و نه در فردايي

ظرف امروز، پر از بودن توست

شايد اين خنده كه امروز، دريغش كردي

آخرين فرصت همراهي با، اميد است

زندگي ياد غريبي است كه در سينه خاك

به جا مي ماند



زندگي ، سبزترين آيه ، در انديشه برگ

زندگي، خاطر دريايي يك قطره، در آرامش رود

زندگي، حس شكوفايي يك مزرعه، در باور بذر

زندگي، باور درياست در انديشه ماهي، در تنگ

زندگي، ترجمه روشن خاك است، در آيينه عشق

زندگي، فهم نفهميدن هاست

زندگي، پنجره اي باز، به دنياي وجود

تا كه اين پنجره باز است، جهاني با ماست

آسمان، نور، خدا، عشق، سعادت با ماست

فرصت بازي اين پنجره را دريابيم

در نبنديم به نور، در نبنديم به آرامش پر مهر نسيم

پرده از ساحت دل برگيريم

رو به اين پنجره، با شوق، سلامي بكنيم

زندگي، رسم پذيرايي از تقدير است

وزن خوشبختي من، وزن رضايتمندي ست

زندگي، شايد شعر پدرم بود كه خواند

چاي مادر، كه مرا گرم نمود

نان خواهر، كه به ماهي ها داد

زندگي شايد آن لبخندي ست، كه دريغش كرديم

زندگي زمزمه پاك حيات ست ، ميان دو سكوت

زندگي ، خاطره آمدن و رفتن ماست

لحظه آمدن و رفتن ما ، تنهايي ست

من دلم مي خواهد

قدر اين خاطره را دريابيم.


زنده ياد سهراب سپهري

نگارش در تاريخ دوشنبه 6 تیر1390 توسط محمدهاشم صفار
يكي از مسائلي كه هفته گذشته مطبوعاتي به شدت به آن پرداخته بودن موضوع آمار و ارقام اشتغال و بيكاري در جامعه بود . از موضوع صحت امار ،مفروضات تعريفي ،درست بودن و يا نبودن آن كه بگذريم اين پرسش مطرح مي گرددد كه مگر آمار و ارقام چه هستند و چه را بازگو مي كنند كه همه به دست و پا افتاده اند تا وجود و يا عدم وجود آنرا به خود نسبت دهند .

و چرا بايستي عملكرد يك سازمان و دولت را مستند كنيم به اعداد و ارقامي كه شايد نتواند پرده از بساري واقعيتها بر دارد و حقايق را روشن كند و در نهايت عزم ما را براي بهبود و يا در صورت لزو م حل آن برانگيزاند . آيا به صرف بالا رفتن آمار اشتغال آنهم در بخش خدمات كاذب مي توان احساس غرور كرد و مشكلات امروز را به فردا انداخت .چه ميزان از انرژي جامعه به جاي انكه صرف تحليل مسائل شود بايستي صرفا صرف اظهار آماري مسائل گردد. چرا به اين ضرب المثل قديمي اكتفا نكنيم  كه مشك آن است كه خود ببويد نه آنكه عطار بگويد . و در نهايت اينكه چرا نمي آييم به جاي تكيه به آمار  از آمار به عناون چراغي كه فراروي ما را روشن كند سود جوييم.  

آندورلنگ در اين خصوص ميگويد : بعضي افراد امار را چنان به كار مي گيرند كه مرد مست تير چراغ را ، نه براي استفاده از روشنايي آن بلكه براي تكيه به آن

نگارش در تاريخ دوشنبه 6 تیر1390 توسط محمدهاشم صفار
اين روزها موضوع نرخ ارز مسئله روز شده است و افزايش و كاهش آن براي خودش موافقين و مخالفيني رديف كرده است . البته اينجانب قصد آنرا ندارم كه به اين موضوع بپردازم ولي امروز داشتم نيم نگاهي مي كردم به اظهار نظرهاي مختلفي كه در اين خصوص شده  و جالب است برايتان بگويم ۸۰درصد اظهار كنندگان مسئله اگرچه به اتفاق دستي بر بازار داشتند ولي به نظر نمي رسيد تحصيل كرده اقتصاد باشند و يا اينكه در حيطه علم اقتصاد غوري كرده و صاحب قلم باشند ،بماند از اينكه بعضي ها در همان قدم اول طرف مخالف رابه كج فهمي متهم كرده و حرفهاي او را ياوه ناميده اند و دفتر موضوع را به نقل خود بسته بودند .(نمي دانم اين مسئله احترام به طرف مقابل چه زماني قرار است در اين مملكت نهادينه شود ) يادش بخير در جلسه اي كه به افتخاراستادي دكتر تمدن در دانشكده اقتصاد دانشگاه تهران برگزار شد شخصي سوال كرد كه چرا استاد با وجود اين هه دانش آموخته اقتصاد چرخ اقتصاد كشود نمي چرخد . استاد جواب داد چون چرخ اقتصاد در دست آنان نيست .
نگارش در تاريخ دوشنبه 6 تیر1390 توسط محمدهاشم صفار
اين روزها از گوشه و كنار مطبوعات كشور موضوعات جالبي مطرح مي گردد از يك سو با صحبتهاي رئيس كل بانك مركزي مواجه مي شويم كه از تست بازار ارز صحبت مي كند و از سوي ديگر صحبتهايي مي شنويم كه اجاره خانه ها نيز مشمول كنترل تعزيرات گرديد. بله درست شنيديد گويا امسال قرارنيست اجاره ها بيش از ۹ درصد افزايش يابد .(گوش شيطون كر) حال اين كار با چه مكانيسمي صورت مي گيرد و خاطيان چگونه شناسايي و كنترل مي شوند و در نهايت چه بلايي بر سر مستاجر بيچاره مي آيد معلوم نيست .

نمي دانم از تجربه كنترل قيمت ميوه و سبزي جات چه نتيجه اي گرفتيم كه حالا به دنبال همان نتايج در بازار مسكن مي گرديم ،گويا فراموش كرده ايم در همين چند سال قبل ابتدا مي خواستيم كل بساط سازمان بازرسي و نظارت بر قيمت را بر چينيم . و حالا تصميم داريم آنرا به همه جا و همه چيز سرايت دهيم . بلاخره ما اقتصاد خونده ها نفهميديم اين دست نامرئي آدام اسميت مي تواند كاري بكند يا نه . اگر نمي توند بگوييد درس و كلاس دانشكده هاي اقتصاد را هم تعطيل كنند تا تكليف ما هم روشن شود . خوب از جنبه طنز موضوع كه بگذريم تنها يك سوال پيش مي آيد همانطور كه مطلع هستيد نرخ رهن خانه فعلا در اصطلاح صدي ۳ مي باشد حال  اگر صحبخانه ها به استناد نرخ سود بانكي بخواهند مبلغ وديعه را بر آن اساس دريافت كنند يعني صدي يك آنوقت  چه بر سر مستاجر بيچاره خواهد آمد .

 يكي لطف كنه به گوش اين دولتمردان برساند كه بابا ما مستاجر ها  رو بيخيال ،بگذار زندگيمان را بكنيم

پیج رنک

دانلود آهنگ