بارش
(یادداشتهای اقتصادی محمد هاشم صفار)
نگارش در تاريخ سه شنبه 20 مهر1389 توسط محمدهاشم صفار

نمی دونم آیا این شعر سعدی یادتون هست :

  نابرده رنج گنج میسر نمی شود  / مزد آن گرفت جان برادر که کار کرد

مطمئنم که همگی ما بارها و بارها این بیت را از زبان پدرها و پدر بزرگانمان شنیده ایم  وقتی می خواستند ما را اندرز دهند که بچه جان دست از بازیگوشی بردار ،برو کار می کن نگو چیست کار / که سرمایه جاودنیست کار . یادش بخیر نمی دونم آیا الان پدران امروز ما هم این ابیات را به کار می برند .آیا امروز نیز دریافتها بر اساس کار کرد و رنجی است که متحمل می شویم یا اینکه ....  روز گذشته یکی از دوستان را دیدم صحبت از کار شد، گفت قبلا کارهای پیمان کاری از شهرداری را بر می داشته ولی الان چون پرداختها خوب نیست ،ترجیح داده  سرمایه ای را که داشته تو بانک و این صندوقهای به اصطلاح قرض الحسنه ای با نرخ ۲۴ درصد بگذاره  و فارغ و راحت از دغدغه های کار و خستگی و چک و چانه زدن با کارگر و بیمه و هزار مورد دیگه زند گی شو  بگذرونه . طرف می گفت من تو سن ۴۰ سالگی خودمو بازنشست کردم و نیازی به کار ندارم !؟  متاسفانه این هم یک بخش دیگر از مسائل بغرنج جامعه ماست . خوب وقتی یک نفر می تواند با سپرده گذاری یک سرمایه ۱۰تا ۱۵ میلیون تومانی معادل درامد یک کارگر با ۸ساعت کار در روز ۴۸ ساعت درهفته  و ۱۷۶ ساعت در ماه ، درآمد داشته باشه ، چه لزومی به کار کردن است !؟ اینجاست که ارزش کارو زحمت در مقابل سرمایه خودشو نشون می ده و فرد پی می بره که چقدر این ارزش کم است و دیگه گفته های پدر بزرگامون به راحتی دردی رو دوا نمی کنه !؟ 

درباره وبلاگ

(زندگي چيست؟عشق ورزيدن / زندگي را به عشق بخشيدن )

این وبلاگ یک دفتراقتصادی است که در آن سعی می شود درکنارارائه مقالات و گزارشات اقتصادی به مسائل روز نیز پرداخته شود.
استفاده از مقالات وبلاگ با رعایت ذکر منبع مجاز است.با تشکر صفار
موضوعات
آخرين مطالب
آرشيو مطالب
پيوند ها
تقویم رو میزی
قالب وبلاگ