جواب شعر كوچه فريدون مشيري (هما مير افشار)

***بی تو من زنده نمانم***

بی تو طوفان زده دشت جنونم
صید افتاده بخونم
تو چسان می گذری غافل از اندوه درونم ؟
بی من از کوچه گذر کردی و رفتی
بی من از شهر سفر کردی و رفتی
قطره ای اشک درخشید به چشمان سیاهم
تا خم کوچه بدنبال تو لغزید نگاهم
تو ندیدی
نگهت هیچ نیفتاد براهی که گذشتی
چون در خانه ببستم ،
دگر از پای نشستم ،
گوئیا زلزله آمد ،
گوئیا خانه فرو ریخت سر من
بی تو من در همه شهر غریبم
بی تو کس نشنود از این دل بشکسته صدائی
برنخیزد دگر از مرغک پر بسته نوائی
تو همه بود و نبودی ، تو همه شعر و سرودی
چه گریزی ز بر من ؟
که ز کویت نگریزم
گر بمیرم ز غم دل ،
به تو هرگز نستیزم
من و یک لحظه جدائی ؟
نتوانم ، نتوانم
بی تو من زنده نمانم .....
 
(شعر كوچه از فريدون مشيري در وب موجود است)

مروري كوتاه بر انديشه هاي ژاك  دريدا

ژاک دِریدا (به فرانسوی: Jacques Derrida) (۱۵ ژوئیه ۱۹۳۰ - ۸ اکتبر ۲۰۰۴) فیلسوف الجزایری‌تبار فرانسوی و پدیدآورندهٔ فلسفهٔ ساختارشکنی است. تئوری‌های وی در فلسفه پست مدرن و نقد ادبی تأثیر فراوانی گذاشت.

دریدا این باور ساختارگرایان را که معنا در ذات متن است، رد می کند. او نمی پذیرد که واژگان حامل و بارور معنایند. بلکه بر آن است که، واژگان تنها به واژگان دیگر اشاره دارند.

وي معتقد است كه بايد سعي كنيم تضادهايي نظير ذات/روح ، كذب/ صدق، جسم / جان ، متن/ معنا، بيروني/ دروني ، نمود/بود  و غيره را كه از رهگذر آنها عادت به انديشيدن كرده ايم و تضمين كننده بقاي متافيزيكي در فرآيند تفكر ما هستند درهم شكنيم . ژاك دريدا در رويكرد واسازي به سيستم مي نگرد و چگونگي ساخت آنرا وارسي مي كند تا معلوم دارد كه زاويه ها و يا سنگ هاي پايه كدام است تا چنانچه انها را جابه جا كند ازاقتدار سيستم كاسته شودوي در حقيقت بن فكني و ساختار زدايي را به ما مي اموزد وعنوان مي كند ،در واسازي بايستي  به متن توجه مي شود تا بوسيله معيارهاي خودش رد شود

حقوق ملت يعني چه؟

حكايت از اينجا شروع شد كه براي يك مورد اورژانسي نيازآمدكه با ۱۱۸ تماس بگيرم و از آنها يك شماره دريافت كنم خوب تماس برقرار شد و ما منتظر يك نفر پاسخو به دردمان كه ديديدم نه به اين زوديها مثل اينكه كسي پشت خط نمي آيد و به قول معرف طرف برامان قبل از رفع دردمان تجويز گوش كردن ۲ دقيقه اي پيامهاي تبليقاتي را مناسب ديده است  (حال تصور بفرماييد طرف مقابل در به در به دنبال شماره امداد و كمك است بايد گوش بسپارد به تبليغات فلان صندوق و يا جوايز فلان بانك )لاجرم با همه شتابي كه داشتم به  توفيق اجباري گوش سپرديم و بد و بيراه گفتيم به آسمان و زمين كه اخه مگر تو اين سيستم هم ... . علي ايحال بعد از رفع مشگل روزانه دوباره تماس گرفتيم و جويا مسئله ،فرمودند سازمان قرار داد با شركتهاي تبليغاتي بسته و در مدتي كه مخاطبان منتظر هستند برايشان موارد آنها را تبليغ مي كنيم (و البته تو خود حديث مفصل بخوان كه لازمه درامد بيشتر از اين ناحيه چه مي باشد حتما ۱ دقيقه پشت خط هر كس بايد باشد ) گفتم آخر اين وسط حق و حقوق افراد چه مي شود فرضا كه من علاقه اي به شنيدن تبليغ نداشته باشم و يا اينكه نياز فوري به كمك داشته باشم .

گفتند نمي شود، اين از آن خدماتي است كه حتما بايستي با هم نوش جان و يا كوفت جان كرد.

آخر بازی

  

 عاشقان سرشکسته گذشتند،

شرمسار ترانه های بی هنگام خویش.

و کوچه ها

بی زمزمه ماند و صدای پا.

سربازان شکسته گذشتند،

خسته      بر اسبان تشریح،

و لته های بی رنگ غروری

نگونسار      بر نیزه های شان.

تو را چه سود    فخر به فلک بر فروختن

هنگامی که   هر غبار راه نفرین شده نفرینت می کند؟

تو را چه سود از باغ و درخت که با یاس ها

                  به داس سخن گفته ای.

آنجا که قدم بر نهاده باشی گیاه

      از رستن تن می زند چرا که تو

تقوای خاک و آب را  هرگز

باور نداشتی 

فغان! که سرگذشت ما

سرود بی اعتقاد سربازان تو بود

که از فتح قلعه روسپیان     باز می آمدند.

باش تا نفرین شب از تو چه سازد،

که مادران سیاهپوش ـ داغداران زیباترین فرزندان آفتاب و باد ـ

هنوز از سجاده ها

                        سر بر نگرفته اند!

نگاهي به باورهاي ماركس

کارل هاینریش مارکس (به آلمانی: Karl Heinrich Marx) (زاده ۵ مه ۱۸۱۸ در تریر، پروس - درگذشته ۱۴ مارس ۱۸۸۳ در لندن، انگلستان) متفکر انقلابی، فیلسوف، جامعه‌شناس، تاریخ‌دان، اقتصاددان آلمانی و از تاثیرگذارترین اندیشمندان تمام اعصار است.[۱][۲][۳] او به همراه فردریش انگلس، مانیفست کمونیست[۴] (۱۸۴۸) که مشهورترین رساله تاریخ جنبش سوسیالیستی می‌باشد را منتشر کرد. مارکس همچنین مولف «سرمایه» مهم‌ترین کتاب این جنبش است. این آثار به همراه سایر تالیفات او و انگلس، بنیان و جوهره اصلی تفکر مارکسیسم را تشکیل می‌دهد.[۱] «تاریخ همهٔ جوامع تا کنون، تاریخ مبارزه طبقاتی بوده است.» از جمله مشهورترین جملات مارکس درباره تاریخ است که در خط اول مانیفست کمونیست خلاصه شده‌است‌.

نام ماركس نه يگانه نام است و نه مهمترين اما يك صداي نقادانه است . ماركس عقيده داشت كه فلاسفه جهان را تفسير مي كنند حال آنكه  وظيفه ما نه تفسير جهان بلكه تغيير آن است .طبيعت انسانها به شرايط مادي وابسته است و اين شرايط است كه شيوه توليدشان را تعيين مي كند .

سوسياليسم اعلام استمرار انقلاب و حكومت پرولتارياست و اين شرايط گذار به سوي القاء تمايزات طبقاتي بطور كلي و الغاء همه مناسبات توليدي است كه بر اين تمايز مستقر است. ماركس در خصوص دولت مي گويد ، همه اختلافات پيشين ماشين دولت را تكميل كردند و حال آنكه بايستي آنرا در هم شكست. مانيفيست دو شرط عمده پيروزي انقلاب پرولتري را در ساماندهي و نيز آگاهي طبقاتي طبقه كارگر اعلام كرد .ماركس در كهنسالي به اين دريافت رسيد كه موضوع آگاهي طبقاتي طبقه گارگران به اين سادگي ها نيست .

مانيفيست با اين جمله احساساتي و كوبنده ماركس پايان مي يابد: بگذار طبقات حاكم از انقلاب كمونيستي بر خود بلزند پرولترها در اين انقلاب هيچ چيز جز زنجيرهاي خود را از دست نمي دهند ، ولي جهاني را به دست مي آورند