نحوه مدیریت درآمدهای نفتی همواره یکی از دغدغه های کارشناسان ،تولید کنندگان ، جامعه و دولت در اقتصادایران بوده است . وابستگی اقتصاد ایران به درآمد نفت از یک سو و نوسانات قیمت آن سبب می گردید تا با افزایش قیمت نفت هزینه های بودجه ای دولتها افزون شده ،درهای واردات گشاده گردیده و بیماری هلندی به جان بخش تولید بیفتد و از سوی دیگر با کاهش قیمت نفت ،از انجا که دولتها نمی توانستند به کنترل و کاهش هزینه هاروی آورندبه استقراض از سیستم بانکی اقدام نموده و اینبار جامعه رادر معرض تورم و صدمات ناشی از آن قرار می دادند .
مشکلات فوق سبب گردید تا کارشناسان برای کنترل نوسانات قیمت نفت و اثرات سوءآن بر کشور
،اقدام به تدبیری به نام حساب ذخیره ارزی بنمایند تا از این پس مازاد درآمد نفت به این حساب واریز گردد و جلوی مخارج بدون برنامه گرفته شود . متاسفانه با افزایش قیمت نفت ،
منطق کار کارشناسی در هم ریخت و اهداف تشکیل حساب ذخیره گم شد. این موضوع سبب گردید تا کارشناسان مجمع تشخیص مصلحت در بند ۸ پیش نویس الزامات تحقق چشم انداز بیست ساله ، موضوع صندوق توسعه ملی را مطرح نمایند. در این پیش نویس
دولت مکلف به کاهش وابستگی اعتبارات هزینه ای به درامدهای نفت و گاز گردیده و تاکید شده است تا پایان برنامه پنجم توسعه وابستگی اعتبارات هزینه ای به منابع نفت و گاز باید خاتمه یابد.مجمع از یک سو عنوان کرده هدف از تشکیل صندوق ، ارائه تسهیلات ارزی به بخشهای تولیدی غیر دولتی با هدف سرمایه گذاری است و از سوی دیگر تاکید کرده صندوق توسعه باید از استقلال کافی برخوردار باشد. در بند ۲۲ سیاستهای کلی ابلاغی مقام رهبری نیز تاکید شده است که
نگاه به نفت بایستی تغییر کند.
دولت در ماده ۸۰ لایحه برنامه پنجم به موضوع صندوق توسعه ملی پرداخته است اما به نظر نمی رسد این ماده گویای تغییر نگاه به نفت باشد.گویا قرار است تجربه حساب ذخیره ارزی با اسم و عنوانی دیگر تکرارگردد . اما چه باید کرد؟سوال نخستی که مطرح می شود ، جایگاه نفت و صندوق توسعه ملی در ایجاد و زمینه سازی حرکت توسعه ملی چیست ؟و واقعا ما چه انتظار و نگاهی به نفت داریم ؟هدف کاهش وابستگی دولت به نفت است ،یا ملت به نفت و یا هر دو به نفت ؟اگرهدف ایجاد ذخیره برای نسلهای آتی است، چگونه ذخیره ای مد نظر است ؟ارزی یا سرمایه ای؟چرا راهکارهایی که خرد جمعی و کارشناسی در یک پروسه بلند مدت مطالعه شده به آن می رسد به واسطه مشکلات ، نگاههاویا درخواستهای کوتاه مدت و مقطعی کم رنگ می شود و نهایتا از بین می رود؟ آیا توسعه صرفا هدفی کوتاه مدت در غالب یک برنامه و یا دولت است؟ چرا قوانین در بطن خود از چنان شفافیت دراهداف ، اجرا ، نتایج و کنترل برخوردار نیستند تا نتوان به راحتی خدشه ای بر آنها وارد نمود و نهایتا چه استراتژی و برنامه مدونی بایستی بر عملکرد صندوق توسعه ملی حاکم باشد تا ما را از هدف مهمتر مان که همانا حرکت توسعه ملی است باز ندارد. فراموش نکنیم صندوق وتشکیل آن هدف نیست بلکه صرفا یک وسیله است.
امروز در شرایطی قرار گرفته ایم که به نظر می رسد از یک طرف برنامه حساب ذخیره ارزی به نتایج و اهداف خود نرسیده است و از سوی دیگر خرد جمعی به این امر واقف گردیده که نمی توان اقتصاد ملی را همچنان بر دوش نفت سوار نمود و ظرفیت اقتصاد نفتی نمی تواند جامعه را به سر انجام مقصود راهنمود گردند .صندوق توسعه ملی می تواند ما را به هدف نزدیک نماید مشروط به آنکه از استقلال کافی برخوردار بوده و از نگرشهای کوتامدت بری باشد. منابع و مخارج صندوق بایستی از شفافیت در عنوان و اجرا برخوردار باشد و قابلیت پی گیری و کنترل توسط نمایندگان مردم را داشته باشدو نهایتا ارائه گزارشات دوره ای ازچگونگی عملکرد آن به بدنه کارشناسی مستقل کشور و جامعه می تواند را ه را بر هر گونه حرکت غیر اصولی محدود نماید. فراموش نکنیم آینده همانی است که امروز مارقم می زنیم .
+ نوشته شده در دوشنبه ۲۴ آبان ۱۳۸۹ ساعت 10:4 توسط محمدهاشم صفار
|