حقیقت شعار همه است اما مشغله کمتر کسی است
چه بر سر ما ، این انسان به ظاهر اشرف مخلوقات و جانشین خداوند بر روی زمین آمده است.چرا نمی توانیم با هم به گفتگو بنشینیم،تا به کجا اسیر قدرت پوشالی و تاچه زمانی باورهای ما بایستی منجر به از دست رفتن زندگی انسانهای بیشماری گردد .این حقیقت راستین که همگان ادعای آن را داریم چرا خود نقاب از چهره بر نمی افکند که گمراهان را روشنی بخشد . لطفا باز نپردازید به اینکه چشم بصیرت می خواهد و همگان به درک حقیقت نائل نمی شوند و زنگار، چشم و دل شما را بسته است .بگذرید من خدایم را با زبان خود ستایش کنم و به اندازه فهم خود او را ببینم .بیاییم ما نیزبه مانند پیامبرمان پیرو ابراهیم باشم که عزیزترین بخش وجودیش را به فرمان خداوند قربان می کند،فرزند صرفا نمادی از جسم نیست بیانگر عشق به تمامی تعلقاتی است که انسان را به خود وابسته می کند ،و از این روست که از سوی خدا به ابراهیم فرمان می رسد تا از خود نپردازد به خداوند نمی رسد. و ابراهیم از خود و تعلقاتش می گذرد و از اینروست که عملش خدایی می شود و سزاوراحترام. کاری که ما هرگز نتوانسته ایم انجام دهیم اگر چه هزارن گوسفند زبان بسته را به دم تیغ آورده ایم ،در این صورت ما نیزابراهیم می شدیم و از آتش به سلامت می گذشتیم .
(زندگي چيست؟عشق ورزيدن / زندگي را به عشق بخشيدن )