تاریخ جهان واقعا خواندنی و شنیدنی است حتی آن بخش از تاریخ نیز که به اصطلاح اندیشمندانی ، اندیشمندان دیگر را به جرم دگر اندیشی مهدوم کرده اند.سقراط (۵۰۰قبل از میلاد)را جام شوکران خوراندن به جرم دگر اندیشی و ترویج الحاد و تا سال چهار صد میلادی حکومت وقت مسیحیان را به آتش می سوزاند به جرم خداباوری و هزار سال مسیحیان مخالفین را از بین می بردند به جرم الحاد و به مدت دویست سال کاتولیکها سایر پیروان مسیحیت را می کشتند و پروتستانها کاتولیکها را ، و امروز مسلمانان همدیگر را متهم می کنند . آنروزها مسلمانان به مسیحیان می خندیدند(و از اینکه به نوعی همدیگر را نابود می کردند خوشنود بودند ) و امروز مسیحیان ، مسلمانان را به تماشا نشسته اند و درباره آنهاقضاوت می کنند.(اینان که به خود رحم نمی کنند چه بر سر دیگران خواهند آورد!؟) 

چه بر سر ما ، این انسان به ظاهر اشرف مخلوقات و جانشین خداوند بر روی زمین آمده است.چرا نمی توانیم با هم به گفتگو بنشینیم،تا به کجا اسیر قدرت پوشالی و تاچه زمانی باورهای ما بایستی منجر به از دست رفتن زندگی انسانهای بیشماری گردد .این حقیقت راستین که همگان ادعای آن را داریم چرا خود نقاب از چهره بر نمی افکند که گمراهان را روشنی بخشد . لطفا باز نپردازید به اینکه چشم بصیرت می خواهد و همگان به درک حقیقت نائل نمی شوند و زنگار، چشم و دل شما را بسته است .بگذرید من خدایم را با زبان خود ستایش کنم و به اندازه فهم خود او را ببینم .بیاییم ما نیزبه مانند پیامبرمان پیرو ابراهیم باشم که عزیزترین بخش وجودیش را به فرمان خداوند قربان می کند،فرزند صرفا نمادی از جسم نیست بیانگر عشق به تمامی تعلقاتی است که انسان را به خود وابسته می کند ،و از این روست که از سوی خدا به ابراهیم فرمان می رسد تا از خود نپردازد به خداوند نمی رسد. و ابراهیم از خود و تعلقاتش می گذرد و از اینروست که عملش خدایی می شود و سزاوراحترام. کاری که ما هرگز نتوانسته ایم انجام دهیم اگر چه هزارن گوسفند زبان بسته را به دم تیغ آورده ایم ،در این صورت ما نیزابراهیم می شدیم و از آتش به سلامت می گذشتیم  .