طنز بهشت و جهنم ایرانیها

این مطلب را دوستم برایم ایمیل کرده بود دیدم بد نیست کنار مطالب جدی یکم طنز هم داشته باشیم با تشکر از ایشان

ميگن يه روز جبرئيل ميره پيش خدا گلايه ميکنه که: آخه خدا، اين چه وضعيه آخه؟ ما يک مشت ايرونی داريم توی بهشت که فکر ميکنن اومدن خونه باباشون! به جای لباس و ردای سفيد، همه شون لباس های مارک دار و آنچنانی ميخوان! بجای پابرهنه راه رفتن کفش آديداس پاشون ميکنن. هيچ کدومشون از بالهاشون استفاده نميکنن، ميگن بدون 'بنز' و 'ب ام و' نميرن! اون بوق و کرنای اصرافيل هم گم شده... يکی ازش  قرض گرفت و رفت ديگه  خبری نشد!

آقا من خسته شدم از بس جلوی دروازه بهشت رو جارو زدم... امروز تميز ميکنم، فردا دوباره پر از پوست تخمه و پسته و هسته هندونه و پوست خربزه است! من حتی ديدم بعضيهاشون کاسبی هم ميکنن و حلقه های تقدس بالای سرشون رو به بقيه ميفروشن. چند تاشون کوپون جعلی بهشت درست کردن و به ساکنين بخت برگشته جهنم ميفروشن. چندتاشون دلالی باز کردن و معاملات املاک شمال بهشت ميکنن.

 هفته پيش هم چند ميليون نفر تو چلوکبابی ايرانيها مسموم شدن و دوباره مردن. چند پزشک ايرونی به حوری ها بند کردن که الا و بلا بياييد دماغتونو عمل کنيم.

  خدا ميگه: ای جبرئيل! ايرانيان هم مثل بقيه، آفریده های من هستند و بهشت به همه انسان ها تعلق داره. برو يک زنگی به شيطون بزن تا بفهمی درد سر واقعی يعنی چی!!!

  جبرئيل ميره زنگ ميزنه به جناب شيطان... دو سه بار ميره روی پيام گير تا بالاخره شيطان نفس نفس زنان جواب ميده: جهنم، بخش ايرانيان بفرماييد؟جبرئيل ميگه: آقا سرت خيلی شلوغه انگار؟ شيطان آهی ميکشه و ميگه:  نگو که دلم خونه... اين ايرونيها اشک منو در آوردن به خدا! ميخوام خودمو بازنشست کنم.

شب و روز برام نگذاشتن! تا صورتم رو ميکنم اين طرف، اون طرف يه آتيشی به پا ميکنن!

تا دو ماه پيش که اينجا هر روز چهارشنبه سوری بود و آتيش بازی!... حالا هم که... ای داد!!! آقا نکن! بهت ميگم نکن!!!

 جبرئيل جان، من برم .... اينها دارن آتيش جهنم رو خاموش ميکنن که جاش کولر گازی نصب کنن...

 يک عده شون بازار سياه مواد سوختی بخصوص بنزين براه انداختن.

چند تا پزشک ايرونی در جهنم بيمارستان سوانح سوختگی باز کردن و براش تبليغ ميکنن و اين شديدا ممنوعه.

چندتاشون دفتر ويزای مهاجرت به بهشت باز کردن و ارواح مردمو خر ميکنن. بليت جعلی يکطرفه بهشت هم ميفروشن.

يک سری شون وکيل شدن و تبليغ ميکنن که ميتونن پيش نکير و منکر برای جهنمی ها تقاضای تجديد نظر بدن.

 چند تاشون که روی زمين مهندس بودن ميگن پل صراط ايراد فنی داشته که اونا افتادن تو جهنم. دارن امضا جمع ميکنن که پل بايد پهن تر بشه.

هرروز هزاران ايرونی زنگ ميزنن به اطلاعات و تلفن آتش نشانی جهنم رو ميخوان

الان مراجعه داشتم ميگفت ما کاغذ نسوز ميخواهيم که روزنامه اپوزيسيون بيرون بديم.

  ببخش! من برم، بعدا صحبت ميکنيم... چند تا ايرونی دارن کوپون جعلی کولر گازی و يخچال ميفروشن... برم يه چماقی بچرخونم

انسان محکوم به آزادی است

مدتی قبل این نوشته راکه متعلق به ژان پل سارتر است پشت یک کامیون دیدم و با خودم فکر کردم ،انسان موجود عجیبی است علی رغم اینکه با تمام وجود اسما خواستار آزادی است اما رسما به آن تن نمی دهد و از آن فراری است و به قول جورج اورل در کتاب ۱۹۸۴،بردگی آزادی است .

آری دوستان درست شنیدید آسایشی که در بردگی نهفته است در آزادی وجود ندارد میگویید نه پس چرا همه ما دوست داریم حرفهای دیگران را بدون تامل تکرار کنیم و رنجی بابت بدست آوردن مطالب نو نبریم ؟،  چرا همه ما آرزومند داشتن کاری هستیم که دیگران به ما ارجاع دهند و خود شروع کننده حرکتی نو نباشیم؟ چرا پیدا کردن یک آدرس جدید همواره برایمان خسته کننده است ؟شاید این مسئله برای همه ما پیش آمد است که تا به فصولی از یک کتاب می رسیم که نمی توانیم آنرا بفهمیم از آن قسمت گذشته ایم .

ببینید، آزادی یعنی حق انتخاب و این برای اکثریت ما انسانهایعنی دردسر و کار اضافه .ما همیشه دوست داریم بقیه به جای ما حرف بزنند انتخاب با اونا باشه و حداکثر اینکه ما تایید کنیم .سپردن تصمیم و فکر به عهده دیگران ،یعنی آسایش و راحتی بیشترما. بنابراین بپذیریم که بیشتر ما به دنبال این سبک از زندگی هستیم .ما دوستدار بندگی هستیم اگرچه زبانن از آن دوری می کنیم.  

نه آزادی بر خلاف عنوان ساده آن یک شانه خاکی کردن از زیر بار مسئولیت نیست، یک بی خیالی مطلق و یک هرج و مرج طلبی نیست .یک اختیارو یک اراده است و بالاتر از آن یک عشق ،حرکت و مسئولیت است ،و انسان به همان دلیل که برای زندگی مجبور است عاشق باشد برای انسان بودن و شایسته انسان خطاب شدن هم لازم است آزاد باشد از اینروست که اگر می خواهد انسان به معنای راستین آن باشد محکوم به آزادی است

 

نکته ها و یادمانها

به جای پرداختن به تدوین برنامه استراتژیک ، به تفکر و ایده های استراتژیک روی اورید

وظیفه دولتها سکان داری است نه پارو زدن

اگر همه چیز مهم باشد ، پس بدان که هیچ چیز مهم نیست.

فرهنگ یکی از عوامل تحول نیست ،بلکه تنها عامل تحول است

مسیر ناهموار تحول باید توسط خود مدیر پیموده شود .تحول مقوله ای نیست که مدیر فرمان دهد و دیگران اجرانمایند

نقش مدیر این است که درون فرد نفوذ کند و هوشمندی بی همتای او را کشف کند و به عملکرد تبدیل نماید

نگرش ، بهترین دوست و بدترین دشمن ما است.

زندگی ارزشمند تر از آن است که فقط به امید فرا رسیدن دوران بازنشستگی کار کنیم

چرا مباحث، سمینارها و نوشتارهای علمی در جامعه ایران پیاده نمی شود

روز گذشته به مقاله ای اقتصادی برخورد کردم که بسیار به سختی توانستم چیزی ازآن درک کنم . یکی از مباحث روز اقتصادبود که فراتر ازفرهنگ لغتی بود  که در دانشکده اقتصاد یاد  گرفته بودم و یا در مباحث روز جامعه  اقتصاد و مطبوعات داخل کشور با آن روبرو هستیم .

یاد یک گزارش قدیمی افتادم که گویا در مالزی اتفاق افتاده بود بدین صورت که محققین قبیله ای را پیدا کرده بودند که این قبیله تا به آن روز بشر متمدن را ندیده بود ،به تدریج محققین به آن قبیله نزدیک شده و پس از مدتی رفاقت با رئیس قبیله او را به تماشای شهرمی برند  تا ببینند پس از برگرداندن این فرد ،با قدرتی که به عنوان رئیس قبیله دارد و یک جامعه شهری متمدن را دیده،چه می کند و چه تاثیری روی بقیه قبیله می گذارد . پس از مدتی که برای خبر گیری از قبیله باز می گردند می بینند که قبیله گاری دستی را ابداع کرده و بقیه مسائل زندگی کما فی السابق پیاده می شود ، در حالیکه محققین انتظار داشتند حرکتها و تحولات شگرفی را در این قبیله شاهد باشند . بررسیها نشان داد که در بازدید از پایتخت  مالزی با رئیس قبیله به بازار رفته اند و وی گاری دستی را آنجا دیده است و از تمامی شکوه و عظمت پایتخت ، ذهن رئیس قبیله توانسته فقط همین گاری دستی و چگونگی استفاده از آن را بیاموزد . آنچه را توانسته درک وبه عمل نزدیک نماید که ظرف ذهنیش هضم کرده است .  

این موضوع در جامعه ما نیز صدق می کند از رانندگی فقط سرعت آنرا یاد گرفته ایم ،از بازدید از فرنگ ،رنگ و لعاب آنرا( نه تفکر وفرهنگ تولیدی صنعتی )واز تحصیل ، فقط پذیرفتن و هضم کردن آنچه ذهنمان به ما اجازه می دهد و حداکثر حفظ کردن شب امتحانی را !؟ و در نهایت از مباحث علمی ، سمینارها آنچه مضروف ذهنیمان به ما اجازه می دهد (گاهی اوقات هم صرفا مضروف شکمیمان)

 لذا  لازم است از مباحث نازل دوری کنیم و اگر خواهان توسعه خود و کشورمان می باشیم به توسعه ظرف ذهنیمان بپردازیم و اجازه دهیم تا مسائل نو در آن مطرح و حلاجی شود .

آیاپرداخت نقدی یارانه ها یک حرکت کارای اقتصادی است

خوب، آنطور که از شواهد امر پیداست بحث حذف شدن یارانه های سوخت و نقدی کردن آنها جدی شده و به سمت اجرایی شدن حرکت می کند .قرار شده تا به تدریج هزینه های آب و برق به میزان قیمت تمام شده آنها افزایش یابد وقیمت حاملهای انرژی هم سطح قیمتهای وارداتی گردد ، و از سوی دیگر بابت این افزایش هزینه مبلغی به خانوارها تخصیص یابد .

در ارتباط با این موضوع به لحاظ کارایی اقتصادی دومسئله قابل ذکراست : اول اینکه ، آیا پرداخت معادل قیمت تمام شده سازمانهای آب و برق از سوی ملت سبب نمی شود تا این ارگانها که در شرایط انحصاری نیز هستند کماکان به وضعیت ناکارامدی خود ادامه دهند و با خیال راحت از اینکه معادل هزینه های آنها از جیب ملت پرداخت می شود، همچنان به هزینه تراشیها و اتلاف های بیمورد بپردازند ؟

مسئله دوم پرداخت نقدی به خانوارهاست .اگر ازموضوع عادلانه بودن مسئله فعلا صرفه نظر کنیم ، سوالی که مطرح می شود این است که چه تظمینی وجود دارد که این پرداختها به شکل کارا در خانوارها هزینه گردد و صرف احتیاجات غیر ضروری بخشی از خانوارها نگردد ؟

وضعیت دخل و خرج خانوارها

یکی از دوستان شرکت گاهی شعری را با این مطلع می خواند که :خدایا بر آن بنده باید گریست که دخلش بود نوزده ، خرجش بیست . امروز دیدمش، گفتم چه خبر ، گفت کار از گریستن گذشته دخل شده ۱۰ خرج ۴۰

یاد گزارش رئیس مرکز آمار ایران افتادم که روز گذشته اعلام کرد : متوسط درآمد ماهیانه یک خانوارشهری(۴ نفره) ۷۸۰هزار تومان و متوسط هزینه ۸۲۶ هزار تومان است . یعنی به طور متوسط خانواده های شهری ماهیانه با کسری بودجه ۴۶  هزار تومانی مواجه هستند . حال این کسری را چگونه جبران می کنند !؟، من که موندم مسئله را از نظر اقتصادی چگونه تحلیل کنم چون ،خانوارها که دولت نیستند وامکانات اونو ( مثل داشتن بانک مرکزی ) ندارند که بگویم می روند سراغ اسقراض از سیستم بانکی ، چاپ اسکناس و در نهایت اجازه از مجلس برای برداشتن از حساب ذخیره ارزی . حال اگر متوسط جامعه کسری داشته باشد بدین معنا است که پس اندازی انجام نشده و در نهایت سرمایه گذاری و رشدی محقق نخواهد شد و در نتیجه وضع جامعه هر روز بدتر از دیروز خواهد شد . اما اگر این مسئله ،صورت قضیه است و به قول بعضی مسئولین واقعیتها بیانگر این هستند که روز به روز وضع جامعه در حال بهتر شدن است و آمارها دروغ می گویند باید فکری به حال این آمارهای متناقص و دردسر ساز کرد !؟

نابرده رنج گنج میسر نمی شود  / مزد آن گرفت جان برادر که کار کرد

نمی دونم آیا این شعر سعدی یادتون هست :

  نابرده رنج گنج میسر نمی شود  / مزد آن گرفت جان برادر که کار کرد

مطمئنم که همگی ما بارها و بارها این بیت را از زبان پدرها و پدر بزرگانمان شنیده ایم  وقتی می خواستند ما را اندرز دهند که بچه جان دست از بازیگوشی بردار ،برو کار می کن نگو چیست کار / که سرمایه جاودنیست کار . یادش بخیر نمی دونم آیا الان پدران امروز ما هم این ابیات را به کار می برند .آیا امروز نیز دریافتها بر اساس کار کرد و رنجی است که متحمل می شویم یا اینکه ....  روز گذشته یکی از دوستان را دیدم صحبت از کار شد، گفت قبلا کارهای پیمان کاری از شهرداری را بر می داشته ولی الان چون پرداختها خوب نیست ،ترجیح داده  سرمایه ای را که داشته تو بانک و این صندوقهای به اصطلاح قرض الحسنه ای با نرخ ۲۴ درصد بگذاره  و فارغ و راحت از دغدغه های کار و خستگی و چک و چانه زدن با کارگر و بیمه و هزار مورد دیگه زند گی شو  بگذرونه . طرف می گفت من تو سن ۴۰ سالگی خودمو بازنشست کردم و نیازی به کار ندارم !؟  متاسفانه این هم یک بخش دیگر از مسائل بغرنج جامعه ماست . خوب وقتی یک نفر می تواند با سپرده گذاری یک سرمایه ۱۰تا ۱۵ میلیون تومانی معادل درامد یک کارگر با ۸ساعت کار در روز ۴۸ ساعت درهفته  و ۱۷۶ ساعت در ماه ، درآمد داشته باشه ، چه لزومی به کار کردن است !؟ اینجاست که ارزش کارو زحمت در مقابل سرمایه خودشو نشون می ده و فرد پی می بره که چقدر این ارزش کم است و دیگه گفته های پدر بزرگامون به راحتی دردی رو دوا نمی کنه !؟ 

امروز مکتب اقتصادی همه کشورها تولید گرایی است

آخر ما نفهمیدیم این سیستم اقتصادی امریکا و اروپای غربی سرمایه داری و فرد گرا است یا سوسیالیتی ،تولید گرا و به دنبال منافع جمع

یادش بخیر در دوران تحصیل ، درسی داشتیم به نام نظامهای اقتصادی و آنچه یادمان داده بوددند این بود که در یک سیستم سرمایه داری (کاپیتالیستی)آنجه مهم است فرد است وحمایت از منافع فرد بخصوص اگر این فرد یک سرمایه دار باشدو دارای نقدینگی ، از نمونه بارز این کشورها می توان به اقتصاد سرمایه داری  آمریکا و بلوک غرب  اشاره کرد

اما بحرانهای اقتصادی جهان به خصوص بحران اخیر نشان داد که وقتی احتمال غرق شدن کشتی اقتصاد و جامعه مطرح باشد فرد و منفعت آن دیگر مطرح نیست  و جمع است که در درجه اول اهمیت قرار می گیرد . از این رو است که وقتی بحران در امریکاو اروپا به مرحله خطرناک خود نزدیک می شود دولت بلافاصله شورع به تخصیص اعتبار به موسسات مالی، بنگاههای تولیدی  ، تضمین اصل سپرده های بانکی ،  خرید دین آنها ، و حتی به سمت ملی کردن تعدادی از انها  حرکت می کند . موضوعی که در یک اقتصاد سرمایه داری امری غیر قابل تصور وتوصیف بود . در نهایت به صورت تدریجی نرخهای بهراه کاهش می یابد(در آمریکا نرخهای بهره از 5 درصد به  0.25 درصد و در اتحادیه اروپا از 2.5 درصد به 0.25می رسد) تا مشخص شود حتی در یک اقتصاد سرمایه داری وقتی بخواهند بین ایجاد اشتغال ، تولید وسود سرمایه  تمایز قائل شوند این اشتغال و تولید است که بایستی پیروز باشد نه سود سرمایه.

به عبارت دیگر اگر قرار است در هنگام بحران ومشکلات اقتصادی بین هزینه های تولید  { که به اختصار شامل سرمایه(ماشین آلات و به نوعی نرخ بهره اعتبارات دریافتی )  و کار (دستمزد) می گردد }، تخصیص مجددی صورت گیرد ، این تخصیص بایستی به ضرر سرمایه باشد نه نیروی کارو تولید . در اینجا است که به نظر می رسد مکتب اقتصادی تمامی کشورها سوسیالیسم و نگاه به جمع و ارزشهای تولیدی است نه صرف سرمایه ، داشتن پول و نقدینگی  

شعر اعتراف از حسین پناهی

براي اعتراف به كليسا مي روم
رو در روي علف هاي روييده بر ديواره كهنه مي ايستم
و همه ي گناهان خود را اعتراف مي كنم
بخشيده خواهم شد به يقين
علف ها
بي واسطه با خدا حرف مي زنند.

چرا صنعت  خودرو علی رغم انحصاری بودن نتوانسته  چندان توسعه یابد ؟

صنعت خودرو یکی از صنایع مشهود و قابل لمس جامعه ماست که اکثریت ما به صورت مستقیم و غیر مستقیم با آن درگیر هستیم . قصد این قلم این نیست که به حمایت از صنعت خودرو ، نقش ایجاد اشتغال و یاد گیری صنعتی در آن بپردازم و یا اینکه نقاط ضعف آنرا به لحاظ کیفیت ، قیمت  و خدمات پس از فروش مطرح کنم همگی ما تقریبا با این مقولات آشناهستیم . اما نکته ای که به نظر می رسد کمتر مورد توجه بوده است این واقعیت  است که منافع این بازارانحصاری نصیب چه بخشهایی شده است ؟و چرا این صنعت و بسیاری از بخشهای صنعتی که از شرایط انحصاری بازار سود برده اند نتوانسته اند این سود را به توسعه بنگاه تخصیص دهند؟ 

براساس مدلهاي اقتصاد بازار، هنگاميكه يك توليدكننده، در موقعيت انحصاري قرار مي گيرد مي تواند با كنترل روي حجم فروش، محصولات توليدي را با قيمتهائي به مراتب بالاتر از هزينه تمام شده ( قيمت رقابتي ) عرضه نموده و از اين حيث سود اقتصادي كسب نمايد.(تعریف سود اقتصادی متفاوت از سود حسابداری است و بیانگر هزینه های فرصت نیز می گردد)

 دو مسئله در شرايط فوق قابل ذكر است: اولاً آیا انحصار و شرايط انحصاري به نفع توليد كننده يا مصرف كنندگان است ؟در پاسخ باید گفت ، اين موضوع مسئله پيچيده اي است كه سالهاست در آمريكا، اقتصاددانان بر روي آن بحث مي كنند.به اعتقاد گروهی در شرايط انحصاري، حجم توليد نسبت به شرايط رقابتي پايين تر بوده و با قيمت هاي بالاتر مصرف كنندگان مورد ستم واقع مي شوند، لذا لازم است مكانيسم هاي لازم را جهت از بين بردن شرايط انحصاري مهيا نمود. قدرت تحليلي اين اقتصاددانان و اثر بخشي آنها بر سياستگزاران سبب شد تا در سالهاي اوليه دهه 1970  قوانين ضد كارتل و تراست در آمريكا وضع گرديده و دولت درصدد از بين بردن هرگونه شرايط انحصاري برآيد.

اما موضوعي كه گروه دوم از اقتصادانان بر آن تاكيد داشتند منافع حاصل از انحصار در بلند مدت بوده است ، به اعتقاد اينان نگرش كوتاه مدت گروه اول در خصوص زيان مند بودن انحصار بر مصرف كنندگان، در بلند مدت نمي تواند درست بيان شود.

به اعتقاد اينان سود انحصاري در صنعت منابع لازم براي تحقيق و توسعه را فراهم نموده سبب رشد و توسعه تحقيقات صنعتي و نهايتاً با رشد صنعتي، ساختارهاي توليدي به منافع حاصل از مقياس رسيده، و با كاهش قيمت تمام شده منافع مصرف كنندگان جامعه ماكزيمم می شود . مثالهائي از قبيل شركتهاي بزرگ خودروساز، شركتهاي كامپيوتري و .... نمونه بارز اين چنين الگوهائي است. ( در شرايط رقابتي سود اقتصادي وجود ندارد تا صرف هزينه هاي تحقيق و توسعه گردد )

بنابراين نكته مهم در انحصار يك بخش ویا یک صنعت خاص، نه صرف داشتن  انحصار بلكه چگونگي جهت گيري و استفاده از منافع حاصل از انحصار است.

اما وضعیت صنعت خودرو در ایران چگونه است : گزارشات و تحلیل های دریافتی از کارشناسان و احاد جامعه بيانگر انحصاري بودن صنعت خودرو و دستيابي اين صنعت به سودهاي قابل توجه است. اما آيا سودهاي فوق در خود سيستم سرمايه گذاري، و سبب رشد و توسعه ساختارهاي سيستم گرديده، يا به طرق مختلف از سيستم خارج شده است

گزارشات مالي شركتهاي فوق بيانگر اين است كه درصد عمده اي از سود شركتها (بین ۵۰ تا ۶۰درصد)به واسطه بالا بودن نرخ سود اعتبارات دريافتي وپيش فروش خودروها، از اين سيستم انحصاري جذب سيستم انحصاري ديگري به نام شبکه بانکی کشور گردیده است.(ایجاست که به اصلاح می گویند به نام یکی و به کام یکی دیگر)بنابراين از قبل منافع انحصاري خودروسازان نه ملت بلکه ارائه دهندگان منابع مالي منتفع گرديده اند و بايستي رشد  قارچ گونه آنها را مرهون انحصاردر بخش توليد دانست.

لذا به نظر می رسد بخشی از مشکل  صنعت خودرو در این است که سود انحصاري خودروسازان به طور كامل در اين بخش هزينه نگرديده كه امروز خواهان سرآمد بودن توليدات اين بخش در صنعت كشور باشيم، در مورد بسیاری دیگر از بخشهای صنعتی کشور نیز حدیث همین است که بیان شد.

 

چرا جامعه ما این همه خبر زده است و به دنبال خبر؟

سلام چه طوری چه خبر؟ کلمات آشنایی هست مگر نه!؟ همه ما در طی روز بارها و بارها با این جمله برخورد کرده ایم بعضا سعی می کنیم با یک عبارت موضوع را خلاصه کنیم .خبری نیست سلامتی شما. و بعضی از ما نیز شروع می کنیم به تکرار مکررات .تو جاده داشتیم میو مدیم دو تا ماشین همچی خورده بودند به هم که نمی شد تشخیص داد مقصر کی هست !؟، دیروز سر کوچه پایینی خونه مون یک نفر پرید کیف یک خانمی را چنگ زد !؟، بابا نرخ طلا می دونی چه قدر رفته بالا!؟ این یارانه ها چی شد کی قراره پرداخت بشه چی سرمون می خواد بیاد !؟ دختر همسایه مون....

چرا ما این همه به دنبال خبرها و تحلیل حوادثیم و چرا جامعه ما این همه خبر زده است و به دنبال خبر؟  چرا خبرها این میزان برای ما مهم هستند ،درحوادث به دنبال چه هستیم . چرا سعی می کنیم با اعلام مکرر اخبار کم ارزش خود و دیگران را خبر زده نماییم و آرامش نسبی مان را بهم بریزیم چرا سعی نمی کنیم اجازه دهیم تا ذهنمان در یک  بستر آرام به تعمیق و تفکر درمبانی فکری خودبپردازد . چرا سعی می کنیم مداوم ذهن خود را در گیر اخبار و اطلاعات کنیم . اخبار و اطلاعاتی که اکثرا نه برایمان سودمند ی خاصی دارد و نه به معلومات و غنای فکریمان اضافه می کند  از  تکرار آنچه همه بدان اشراف داریم و فقط زبان متفاوتی در بیان آن به کار می بریم چه سودی می خواهیم ببریم ؟اعلام خبر و سنجش عکس العمل دیگران در مقابل خبر ها چرا برای ما این همه ارزشمند است ؟

فراموش نکنیم بزرگترین و عمیق ترین اقیانوس جهان آرام است و تا یک ذهن آرام نگیرد و آرامش نداشته باشد تصویر زیبایی از جهان در آن منعکس نخواهد شد  

آب کم جو  /   تشنگی آور به دست    /       تا بجوشد آبت از بالا و پست

حرکت اقتصادی چین ، برنامه یا بازار ؟

رشدمتوسط اقتصاد چین طی سه دهه گذشته سبب شد تا این کشور پس از پشت سر گذاشتن ژاپن به دومین قدرت اقتصادی جهان تبدیل شود .البته منافع این رشد به اکثریت جامعه رسیده است ،در حالی که در سال ۱۹۸۱ بیشتر از ۵۰ درصد جمعیت چین زیر خط فقر زندگی می کردند امروزه این نرخ به زیر ۱۰ درصد رسیده است و درامد سرانه آنها به تدریج به سمت چهار رقمی شدن پیش می رود .

تعداد زیادی از کارشناسان عنوان می کنند که دلیل رشد چین حرکت از نظام برنامه ریزی به سمت تمرکز بر بازار بوده است (market -oriented)اما این موضوع شکل ساده مسئله است .دلیل واقعی حرکت چین را بایستی انطباق و تدوین برنامه های توسعه(دقیق و کاربردی ) با نیازهای روز جامعه و جهان دید .

به عبارت دیگر خارج شدن از پوسته تفکر درونی ، تعامل فکری با جهان ،استفاده از ظرفیتهاو بالفعل کردن ظرفیتهای بالقوه بهمراه تدوین برنامه های بلندمدت از صدر تا ذیل، چین را به اینجا رساند که اکنون شاهد آن هستیم (این برنامه ها به گونه ای بود  که برای کوچکترین حرکت اقتصادی و تاسیس واحد صنعتی نیازمندیهای کار مشخص و معین شده بود به عنوان مثال چنانچه قرار بود در سه سال آتی یک واحد خودرو سازی تاسیس گردد معین شده بود که قبل از تاسیس این واحد بایستی ظرفیت واحدهای فلزی و ریخته گری به مقدار مشخص افزایش یافته باشد)  .

اولین حرکت با اصلاحات کشاورزی در دهه 80 شروع شد سپس با آزاد شدن نیروی کار از بخش کشاورزی دولت با برنامه های  مشخص صنعتی زیرساختارهای صنعت را شکل داد و با قدرت گرفتن نسبی صنعت با استفاده از نیروی کار ارزان ، حمایت از واحدهای صنعتی جوان،جذب صحیح سرمایه گذاری های خارجی در بخشهای تولیدی ، سیاستهای ارزی مطلوب از جمله کاهش تدریجی پول ملی  (ارزش یوان،پول ملی چین، طی سه دهه فوق از برابری 1.5 یوان در مقابل یک دلار به تدریج به 8.5 یوان در مقابل یک دلار رسید )  به سمت استفاده از ظرفیتهای بازارهای جهانی روی آورد .

رویکردهای فوق سبب شد تا سهم سرمایه گذاری در اقتصاد چین به حدود 40 درصد تولید ناخالص ملی  افزایش یابد و سهم صنعت از ارزش افزوده تولید ناخالص ملی  به رقم 45 درصد برسد .بدین ترتیب اقتصاد چین توانست به کنترل تورم بپردازد و در عین حال نرخ بیکاری را نیز کاهش دهد .کنترل و بهبود اشتغال  جمعیت یک میلیارد و سیصدو خورده ای  (به قول یکی از دوستان خورده جمعیت چین به اندازه ایران ماست) موضوع ساده ای نبود که بتوان به صرف روی آوردن به اقتصاد بازار به آن دست یافت .

این همه در شرایطی ایجاد شد که اقتصاد چین برای کنترل بیکاری به گسترش بخش دولتی و خدمات روی نیاورد و سعی نمود تا سطح آنرا همواره متناسب با ظرفیتهای تولیدی جامعه نگهدارد .    سیاستمداران و کارشناسان چینی به این نکته واقف شدند که دست نامرئی آدام اسمیت به تنهای نمی تواند آنان را به سر منزل مقصود رهنمودگرداندبنابراین صرفا اتکا به  اقتصاد بازارو تئوریهای آن ننمودندو فریفته و ابزار آن نشدند ، از اقتصاد بازار و شرایط آن در راستای برنامه هایشان به نفع خود و ملتشان سود بردند

تب طلا ،  آیا افزایش قیمت همچنان ادامه خواهد یافت

این روزها شاهد تحولات خاصی در بازارهای ارز و طلا هستیم .تقریبا دو سال از زمانیکه بحران اقتصادی جهان با رکود در بخش مسکن ، نکول وامها و سقوط بازارهای سهام و موسسات اعتباری  شروع شد می گذرد. دولتها در اقدامات خود به سمت حمایت از موسسات مالی و بانکها پرداختند وبه کاهش تدریجی نرخهای بهره روی آوردندنرخ بهره درآمریکاه از ۵ درصد به ۰.۵ کاهش یافت همچنین در اروپا به ۰.۲۵ رسید . مسلما در چنین شرایطی نرخ سودآوری در بازرهای سهام ،سپرده گذاریهای بانکی و خرید اوراق قرضه  کاهش یافت و به دنبال ادامه نااطمینانی از عملکرد دولتها ، تقاضا برای ارزهای باثبات همچون ین ژاپن و فلزات گرانبها به مانند طلا رو به فزونی رفت . قیمت هر اونس طلا طی دو سال گذشته از حدود ۶۰۰دلار در هر اونس امروز به ۱۳۵۵ دلار در هر اونس رسیده است . آیا این مسئله می تواند ادامه داشته باشد؟ واکنش بازارهای مصرف به این افزایش قیمت چگونه است ؟ 

بزرگترین بازارهای مصرفی طلای جهان چین و هند هستند.واکنش این دو کشور به رشد قیمتها چگونه بوده است ؟ به نظر می رسد بخشی از افزایش تقاضا برای فلز فوق به رشد اقتصادی و درآمدی این دو کشور بر می گردد و مسلما چنانچه این رشد کاهش یابد قیمتها در بازار طلا نیز سقوط خواهد کرد از سوی دیگر چنانچه عملکرد کشورهای صنعتی جهان رو به بهبود گذارد شاهد رشد بهره سپرده های بانکی، روی آوردن به بازارهای سهام و کاهش تقاضا برای طلا خواهیم بود 

شواهد نشان می دهد که وضهیت بازارطلا  در کشورهای چین و هند به تدریج به فزونی عرضه بر تقاضا در حال چرخش است و وضعیت کشورهای صنعتی جهان رو به بهبود

 اما دربازار ایران تغییرات قیمت طلا از دو  متغیر تاثیر می پذیرد .نرخ ارز در بازار و قیمت جهانی طلا .بنابراین به نظر می رسد چنانچه دولت بخواهد و بتواند نرخ ارز را در بازار ثابت نگه دارد افزایش قیمت طلا منوط به رشد دامنه دار طلا در بازارهای جهانی خواهد بود  موضوعی که به نظر نمی رسد از پایه محکمی برخوردار باشد . بنابراین به دوستان توصیه می شود در بازارهای طلا با احتیاط عمل نمایند.

پشت دریاها شهری است شعر از سهراب سپهری

پشت دریاها شهری است
قایقی خواهم ساخت،
خواهم انداخت به آب.
دور خواهم شد از این خاك غریب
كه در آن هیچ‌كسی نیست كه در بیشه عشق
قهرمانان را بیدار كند.

قایق از تور تهی
و دل از آرزوی مروارید،
هم‌چنان خواهم راند.
نه به آبی‌ها دل خواهم بست
نه به دریا-پریانی كه سر از خاك به در می‌آرند
و در آن تابش تنهایی ماهی‌گیران
می‌فشانند فسون از سر گیسوهاشان.

هم‌چنان خواهم راند.
هم‌چنان خواهم خواند:
"دور باید شد، دور."
مرد آن شهر اساطیر نداشت.
زن آن شهر به سرشاری یك خوشه انگور نبود.

هیچ آیینه تالاری، سرخوشی‌ها را تكرار نكرد.
چاله آبی حتی، مشعلی را ننمود.
دور باید شد، دور.
شب سرودش را خواند،
نوبت پنجره‌هاست."

هم‌چنان خواهم خواند.
هم‌چنان خواهم راند.

پشت دریاها شهری است
كه در آن پنجره‌ها رو به تجلی باز است.
بام‌ها جای كبوترهایی است كه به فواره هوش بشری می‌نگرند.
دست هر كودك ده ساله شهر، خانه معرفتی است.
مردم شهر به یك چینه چنان می‌نگرند
كه به یك شعله، به یك خواب لطیف.
خاك، موسیقی احساس تو را می‌شنود
و صدای پر مرغان اساطیر می‌آید در باد.

پشت دریاها شهری است
كه در آن وسعت خورشید به اندازه چشمان سحرخیزان است.
شاعران وارث آب و خرد و روشنی‌اند.

پشت دریاها شهری است!
قایقی باید ساخت.
 

دوران برنامه های خوب توسعه به سر نیامده است !؟

روز گذشته یکی از دوستان مطلبی را برایم ارسال کرد از روزنامه دنیای اقتصاد به تاریخ شنبه ۱۰ مهر ماه ۱۳۸۹، تحت عنوان:  تجربه ایران در نظام برنامه ریزی نوشتاری از آقای محمد صادق جنت . نویسنده فوق در این مقاله ضمن ارائه تاریخچه ای از نظام برنامه ریزی درایران به این نتیجه رسیده است که برنامه های اولیه توسعه، حرکتهای خوبی را شروع کرد ولی به دلیل اینکه نتوانست جامعیت لازم را در برنامه ها  رعایت نماید دچار عدم تعادلهای چندی گردید و نهایتا نتوانست اهداف کلان توسعه بلند مدت کشور را نهادینه نماید. سپس نویسنده در نتیجه گیری خود عنوان نموده "در نيم قرن گذشته در سال‌های بدون برنامه، نوسان معنی‌داری در روند اقتصاد ايران به سبب نداشتن برنامه متمرکز، رخ نداده است و در سال‌های اخير داشتن برنامه تنها سبب شده، دولت بخشی از زمان و انرژی خود را جهت تطبيق برنامه با عملکرد خود، هدر دهد. "و در نهایت نویسنده با ذکر سریع و بدون بررسی برنامه ریزی در سایر کشورها عملکرد سایر کشورهادر برنامه ریزی را نیز ضعیف برآورده کرده و اورده است "مکانيزم برنامه‌ريزی متمرکز جهت هدايت و مديريت اقتصاد ملی، مربوط به قرن گذشته‌است و دوران مقبوليت آن به سر آمده است و جهت دستيابی به يک اقتصاد ملی پويا و افزايش رفاه ملی، بايد در جهت ايجاد اقتصاد مبتنی بر اصول بازار رقابتی تلاش کرد".

 یکی از نخبگان نظامی چین قدیم گفتاری دارد با این مضمون:

"همه مردم تاکتیک هایی را که به وسیله آن پیروزی حاصل می شود می بینند اما آنچه هیچ کس نمی توانند ببیند استراتژی است که این پیروزی بر اساس آن حاصل شده است".

متاسفانه در کشور ما عدم تحقق برنامه ها و طرحها تبدیل به مسئله روز جامعه شده است ، ولی به نظر اینجانب این موضوع دلیل بر این نمی شود که ما کل  نظام برنامه ریزی بلند مدت را زیر سوال ببریم .طی دهه های گذشته کشورهایی مانند کره جنوبی ، تایوان و مالزی با برنامه ریزیهای هدفمند، صنایع نوپا را ایجاد و آنها را رقابتی نمودند و امروز با بهبود تدریجی و پایدار اقتصاد خود پا به عرصه تجارت جهانی گذاشته اند در حالیکه مانتایج نهایی اقدامات کشورهای فوق را تنها در ساده سازی سیستم مبادلاتی و کاهش تعرفه های آنها خلاصه می کنیم و روند تاریخی و تدریجی حرکت ها و بستر سازیهای ساختاری اقتصادی ، اجتماعی و فرهنگی آنها را نادیده می گیریم .

گوستاو لوبون در کتاب روانشناسی توده ها (۱۸۹۵)مینویسد :

"تحولات تاریخی آنهایی نیستند که بواسطه شکوه و خشونت ما را به اعجاب می اندازند ، تنها تحولات عمده ای که سر چشمه احیای تمدنها هستند در حوزه اندیشه ها ، مفاهیم و باورها رخ می دهد. رخدادهای به یاد ماندنی تاریخ، نتیجه مشهود تحولات نامشهود در اندیشه آدمی است"

در اظهار نظرهایی که توسط اقتصادانان از روند توسعه کره به عمل امد است نقش برنامه ریزی دولت انکار ناپذیر است . در مرحله اول توسعه ،دولت از طریق ایجاد شرکتهای ملی و سرمایه گذاری دولتی نقش کارافرین را بازی کرد ، سپس یک هیات برنامه ریزی اقتصادی با مشارکت مدیران برتر صنعتی ایجاد کرد که فارغ از مناسبات سیاسی به امر برنامه ریزی اقتصادی ، صنعتی دست زدند و مجموعه ای از برنامه های پنج ساله را طراحی ، اجراو نظارت نمودند

استراتژی و برنامه صرف آوردن و مکتوب کردن عبارات کلی و ثقیل نیست .حرکت بدین معنااست که جزء به جزء آن باید سنجیده و مشخص و استرتژی محور باشد . از کلیات تا جزئیات یک برنامه بایستی مورد تجزیه و تحلیل و واکاوی قرا گیرد تا جامعیت مورد لزوم را در بر داشته و هماهنگ با سایر برنامه ها و اهداف باشد .صرف اینکه ما دستور پخت یک غذا را داشته باشیم نمی توان غذایی مطلوب به عمل آورد انتخاب درست مواد اولیه ترکیب آنها ، پختن مواد در درجه حرارت معین وصحیح و در نهایت سرکشی به موقع و چشیدن گاه به گا ه  مزه آن است که می تواند نشان دهد که ما چه کرده ایم و آیا آنچه را که مدنظرداشته ایم به عمل می آید یا خیر؟

توسعه امری اتفاقی و خودبخودی نیست بلکه در گروه تدوین سیاستهای واقع بینانه و راهبردی است .توسعه بدون شناخت ،خواست ، اراده و تعهد ناممکن است و اگر ملتی نداند به کجا می رود مطمئنا به هیچ جایی نخواهد رسد