سلام به همگی دوستان

 خوب به نظر می رسدحدود ۱۱ ماه از آخرین مطلبی که در وبلاگ قرار دادم می گذارد . ایام همیشه سریعتر از انچه که انتظارداریم در حل گذر هستند و احساس مااین است که هر روز چیزهای بیشتری را از زندگی یاد می گیریم و درک بهتری از مسائل و حل آنها داریم ،  اما چرا این همه داشته های ما نمی تواند حرکتی در ما و جامعه ایجاد کندآیا مشگلات یچیده تر شده اند یا ما خسته از حل مسائل گردیده ایم .

آیا مسائل و مشگلات را انطور که میبایست تحلیل می کنیم یا آنکه فقط سعی کرده ایم آنها را به زبانهای مختلف بازگو کنیم . به نظر می رسد ما بیشتر از اینکه به معلولها بردازیم همواره علتها را کنترل کرده ایم .

ما متاسفانه راهکار حل مسئله را یاد نداریم.

اجازه بدهید موضوع را با یک مثال بیان کنم . در یک واحد تولیدی وقتی یکی از دستگاهها به واسطه مشگل سبب پریدن فیوز برق می شود جه انجام می دهند . مسلما صرفا فیوز را عوض نمی کنند عوض کردن فیوزها کاری است که ما همیشه با مشگلات و مسائل جامعه انجام می دهیم . اصل موضوع این است که باید کالبد شکافی صورت گیرد چرا فیوز پریده ؟ جواب : ماشین گیرکرده ، سوال : چرا ماشین گیر کرده ؟ ، جواب ماشین درست روغن کاری نشده ، سوال چرا درست روغن کاری نشده ؟ جواب پمپ روغن مشگل داشته .سوال چه مشگلی داشته ، جواب : صافی روغن خراب بوده و براده مسیر خروج روغن را مسدود کرده .

 ببینید دوستان پس ما از طریق سوالهای لایه به لایه به حل واقعی مشگل می رسم ، این سیستم  حل مسئله به روش تولید است که متاسفانه ما در جامعه نتوانسته ایم آنرا نهادینه کنیم . از اینرو است که همچنان مشگلات باقی مانده اند . به نظر می رسد در جامهه ما فقط فیوزها را عوض می کنیم و جامعه فیوزی مسلما نمی تواندتوسعه پایداری را به همراه داشته باشد. بیاییم مشگلات و مسائل جامعه را با روش لایه به لایه جلو ببریم و صرفا به جوابهای حاضر آماده قناعت نکنیم . موفق باشید