طرح تفکیک وظایف بخش تجارت از وزارت صنعت ، معدن و تجارت
به نام یگانه هستی
طرح تفکیک وظایف بخش تجارت از وزارت صنعت ، معدن و تجارت
طرح مسئله :
انتزاع وظایف بخش تجارت از وزارت "صنعت، معدن و تجارت" این روزها بار دیگر مورد توجه قرار گرفته است در دولت آقای روحانی نیز این موضوع طرح شد(در پیش نویس لایحه برنامه ششم توسعه به گونهای دیگر این پیشنهاد مطرح گردیده بود و آن انتقال وظایف بازرگانی وزارت صمت به وزارت اقتصاد بود) مدتی قبل نیز نمایندگان مجلس شورای اسلامی بر اساس نکاتی که توسط مقام معظم رهبری در جلسه دولت آقای رئیسی عنوان شده بود طرحی را برای بررسی به هیات رئیسه مجلس ارائه کرده اند، البته بعدها با نامه وزیر صمت به رهبری و اعلام نظر ایشان که بهتر است موضوع در جمع صاحب نظران طرح گردد صراحت موضوع منتفی شد .
البته پیشتر از این، قبل از سال 1390 این وزارتخانه، دو وزارتخانه جدا از هم بود حتی در سالهای ابتدایی انقلاب خود وزارت صنایع و معادن از یکدیگر تفکیک و حتی وزارت صنعت نیز دو وزارت صنایع سبک و سنگین بوده است . در سال 1390 این وزارتخانه تجمیع و وزارت صنعت معدن و تجارت نام گرفت.
در هنگام تدوین و تصویت این طرح در سال 1390دلايل متعددي اعلام و تشریح گردید. از جمله اين دلايل می توان به ، ضرورت توليد محصولات و ارايه خدمات صادرات محور،ضرورت توسعه حكمراني در بخش صنعت، معدن و تجارت و اجراي اصل 44 ، ضرورت ايجاد هماهنگي و هم افزايي در كل زنجيره تامين، توليد، توزيع و فروش، ضرورت باز مهندسي فرايندها و مهيا شدن امکان اتخاذ سياستهاي آزادسازي و خصوصيسازي، امکان سياستگزاري يکپارچه در زنجيره توليد، توزيع و صادرات کشور، هماهنگي سياستهاي تجاري و توليد صنعتي و اجراي كارآمدتر آنها، تشخيص بخشهاي پيشتاز و صنايع نوين و فناوريهاي جديد،كوچكسازي دولت، كاهش هزينههاي دولتي، كاهش بوروكراسي و افزايش سرعت، افزايش رقابتپذيري صنايع و توفيق در بازارهاي خارجي، فراهم شدن شرايط توليد جهتدار ملي (در خدمت تجارت و صادرات و مصرفكنندگان داخلي)، حضور موثرتر در WTO و ساير سازمانهاي تجاري منطقهاي و بينالمللي و ... اشاره کرد.
در آن زمان اکثر کارشناسان ادغام نهادهاي متولي بازرگاني و صنايع و معادن را موتور محرکي براي توسعه صادرات كشورعنوان می نمودند كه اين امر مي تواند به تسریع توسعه اقتصادي نیز منجر كشور شود..
اما چرا انتظارات حاصل از ادغام نتوانست ، اهداف مورد نظر را محقق نماید ،آیا اصل موضوع و ادغام از ابتدا بدون دیدگاه های کارشناسی طرح و تصویب گردیده بود ، و یا آنکه در اجرا ، سیستم نتوانست از ابزارها و امکانات مکمل و مدیریت موثر استفاده برده و نتایج مورد انتظار را محقق نماید ؟
علی ایحال نظرات مختلف در این خصوص وجود دارد و در واقع جامعه در سطح اندیشمندان و مدیران اقتصادی به نظر می رسد هنوز نتوانسته به تعیین دیدگاه نظری، وحدت رویه ، اجماع و اقناع در این حوزه ها دست یابد. بخشی از مدیران و کارشناسان اعلام می کنند سیاستهای تجاری باید در خدمت رشد تولید داخلی باشد بخش دیگری اعلام می کنند تولید باید خط مشی ها و حرکتهای خود را از فضای تجاری دریافت کند و متناسب با تغییرات فضای تجاری جهان رفتار نماید لذا شما می بینید فقر نظری در این خصوص همچنان وجود دارد و قاعدتا امکان قاعده گذاری نیست .
مسلما در تمامی اقتصاد ها تضاد اهداف و اولویت بندی ها هم در فضاهای فکری جامعه وجود دارد و هم در مسئولیتها وظایف و نقش هایی که افراد به تناسب موقعیت خود در آن قرار می گیرند و می بایست پاسخگو عملکرد بخش خود باشند . مسلما مدیری که امروز متولی بخش بازرگانی کشور است دیدگاه و عملش متفاوت خواهد بوداز مدیری که متولی بخش صنعت است حتی اگر همین مدیر در زمانی هر دو این دو سمت را عهده دار بوده باشد، مسلما نقش های متفاوتی را در هر برهه زمانی ایفا کرده است .
به عنوان مثال بخش بازرگانی وظیفه اصلی خود را صرفا تامین کالا، تنظیم بازار و یا تسهیل امر صادرات و واردات می داند و بر این اعتقاد است که می تواند از طریق مکانیسم واردت و تغییرات نرخ های تعرفه به کنترل بازار داخلی ، مصرف و توسعه مبادلات تجاری بپردازد . در حالیکه بخش صنعت می داند که می بایست پاسخگوی وضعیت تولید در بخش های صنعتی، معدنی باشد و از ابزارهای تجارت به گونه ای استفاده نماید که به حمایت از تولید داخلی و رشد محصولات تولیدی ، صنعتی و معدنی منجر گردد . حال اگر این دو وظیفه به فرد واحدی محول شود مسلما نحوه نگرش فرد تعیین کننده خواهد بود بر همین اساس بعضی از کارشناسان تفوق بازرگانی بر صنعت و یا صنعت بر بازرگانی را دردوره های مختلف بسته به وزیر مرتبط می بینند و اشکال کار را در محوریت قرار گرفتند نقش افراد در چارچوب های سازمانی به جای نقش برنامه ها و استراتژی ها قلمداد می کنند .
اما اگر بخواهیم به صورت علت و معلولی به طرح مسائل بپردازیم متوجه این نکته ظریف خواهیم که تضاد در تمامی اهداف و ماموریتهای سازمانی و مباحث اقتصاد کلان از جمله سیاستهای پولی ، مالی و غیره امری بدیهی است شما برای دست یابی به هر فرصتی ناگزیر بایستی از فرصتهای دیگری صرفه نظر نمایید . اقتصاد علم تخصیص منابع محدود به نیازهای نامحدود است اما اینکه چگونه می بایست اولویت ها تعیین گرددو تمامی اهداف و اولویتهای بخشی ، سازمانی و حتی فردی تحت الشعاع آن هدف و اولویت فرا سازمانی ، جناحی و یا فردی قرار گیرد . مسلما در یک فضا خلا نمی توان به تببین این مهم همت گماشت ، این اهداف عالیه لازم و ضروری است که مورد اجماع و اقناع بخش عمده ای از کارشناسان و حتی جامعه قرار بگیر و منطبق بر خواسته آنان باشد . اهداف ، سیاست و خط مشی ها کلان بلند مدت جامعه باید از چنین ظرفیتی برخوردار باشند و خط کش اصلی تمامی مناسبات حاکم بر کشور تلقی گردند . سایر سیاستهای پولی ، مالی ، اعتباری و صنعتی می بایست به عنوان ابزار صرفا در خدمت تحقق آن هدف مهم تر باشند و اجماع در آنجا صورت بپذیرد به عنوان مثال اگر صحبت از تولید محوری می گیرد می بایست تمامی مناسبات جامعه در خدمت تولید و توسعه آن باشد ، هدف از وضع مالیات حتی بهبود تولید باشد ، هدف از تنظیم نرخ ارز ارتقا تولید باشد ، هدف از وضع تعرفه ، حتی برنامه های آموزشی پرورشی ، مطبوعات و رسانه ها در خدمت تولید باشند. اینجا است که دیگر تفاوتی نمی کند شما یک وزارتخانه صنعت معدن تجارت ، اقتصاد ، کار ، خارجه و غیره داشته باشید و یا اینکه صدها سازمان منفک از هم ایجاد نمایید. یک هدف تعقیب می گردد . لذا به نظر اینجانب بحث انتزاع و تفکیک وزارتخانه ها موضوعی بلا استفاده و اثر خواهد بود برای حل مشکلات بایستی از سطحی بالاتر به مسئله ورود پیدا کرد .
ما در اقتصاد ایران طی سالهای اخیر به نظر می رسد حدود یازده برنامه توسعه را تدوین کرده ایم که پنج برنامه آن به قبل از انقلاب و شش برنامه به پس از انقلاب باز می گردد . بخش عمده ای از این برنامه ها نیز شامل اسناد بالادستی بوده اند که به نوعی سیاستها و خط مشی های کلان جامعه را اعلام می نمودند . اما چرا امروز می بینین این برنامه های بلند مدت توسعه کشور که می بایست نقش همان هدایتگر واقعی تمامی سازمانها ، ارگانها و نهادها و افراد جامعه را بر عهده داشته باشند نتوانسته اند به نقش واقعی خود بپردازند . آیا اهداف انطباقی با ظرفیتها و خواسته های جامعه نداشته است ، آیا بسیار پیچیده طرح گردیده اند ، آیا اهداف حزبی ، سارمانیو فردی بر اهداف ملی کشور غالب شده اند ، آیا جامعه در سطح مدیریت و سیاستگذاری نتوانسته است از ابزارهای مکمل و جایگزین برای تکمیل و بهبود و یا جلوگیری از انحراف برنامه های بلندمدت کشور استفاده ببرد . علت العلل مسائل را بایستی کجا جستجو کرد!؟ فقر نظری ، ناکامی نظری ، درماندگی نظری یا ناسازه های نظری
با تقدیم احترام
محمد هاشم صفار-7تیر ماه 1401
اتاق بازرگانی ، صنایع معادن و کشاورزی مشهد
(زندگي چيست؟عشق ورزيدن / زندگي را به عشق بخشيدن )