اقتصاد ايران با اين سيستم بانكي به كجا مي رود!؟

اقتصاد ایران همچنان در گیر و دار دور باطل فقر و توسعه نیافتگی است از یک طرف با بدنه متورم و ناکارآمد دولتی خود دست به گریبان است و تک محصولی بودن به نفت  و از طرف دیگر بخش خصوصی به ظاهر مستقلی که به نظر نمی رسد جامعه را به سرانجام مقصود راهنمود باشد تنها فرصتی شده است تارانتها را پر رنگ نموده عملياتي كرده و  عده ای را به کام برساند و فرصتها را بسوزاند . حکایت ، وضعیت سیستم بانکی دراین ملک است که چون قطار اشتران بی ساربان به هر سوی روان است و مشخص نیست در شرایطی که جامعه از ساختارهای مطلوب تولید بر خوردار نیست و ركود بر آن خيمه انداخته اين گسترش تعدادي انواع بانكها و صندوقها كه به نظر نمي رسد جز دست به دست كردن پول از عهده كار ديگري بر آيند تا چه حد مورد نياز جامعه است . البته به قول نوشتارهاي اقتصادي اگر در فعاليتي حاشيه سود بالا نباشد كسي به دنبال آن نيست و گزارشات مالي بانكي نشان مي دهد كه سود در اين بخش همچنان يكه تاز است 

سود خالص بانك ملت پس از كسر ماليات در پايان سال ۱۳۸۹، ۶۵۸ ميليارد تومان ،بانك تجارت، ۴۴۷ ميليارد ، صادرات ۷۳۹ ميليارد تومان ، پارسيان ۵۲۴ ميليارد، اقتصاد نوين ۳۱۴ميليارد ، كار افرين ۱۹۶ميليارد و پاسارگاد ۵۹۲ ميليارد تومان بوده است در حاليكه در سال ۱۳۸۸ سود اين بانكها به ترتيب ۳۷۶، ۳۰۱، ۳۸۱، ۲۰۳، ۱۶۷و ۳۳۷ ميليارد تومان شده بود . براستي آيا در بخش توليد نيز يك چنين ارقام نجومي حاكم است !؟

 اما اين سود به چه قيمتي و چگونه به دست مي ايد و نهايتا چگونه عملكرد آن مي تواند ساختارهاي اقتصاد و توليدي كشور را به شكل موجهاي تورمي ، ورشكستگي بخش توليد و يا توزيع ناعادلانه درامدها در هم بريزد پرسشي است كه نمي توان از كنار آن آسوده گذشت . 

شعر شبانه از زنده ياد احمد شاملو

در نيست/ راه نيست

شب نيست/ ماه نيست

نه روز و نه آفتاب،

ما بيرون ِ زمان ايستاده‌ايم

با دشنه‌ی تلخي/ در گُرده‌های ِمان

هيچ‌کس/ با هيچ‌کس سخن نمي‌گويد

که خاموشي

به هزار زبان در سخن است

در مرده‌گان ِ خويش

نظر مي‌بنديم/ با طرح ِ خنده‌يي

و نوبت ِ خود را انتظار مي‌کشيم

بي‌هيچ خنده‌يي!

(احمد شاملو)


اعتبارات بانكي فرصتي كه به توزيع نادرست ثروت در جامعه منتهي مي شود

حكايت سيستم بانكي در كشور ما موضوع غريبي است و كلافي سر در گم و پيچيده كه نمي توان به راحتي از آن داد سخنران راند و علي رغم شبكه گسترده و به ظاهر رقابتي تنها چيزي كه در آن مشاهد نمي شود كمك به حركت توسعه اقتصادي كشور و توزيع درآمد است  . البته سيستم بانكي نيز استدلالهاي خاص خود را دارد كه بايستي به دنبال سود باشدو مسلما سود در اعطاي اعتبار به بخش توليد نيست .سود در اعطاي وام به محرومين نيز حاصل نمي گردد و در اين ميان اگرچه دولتمردان نرخ سود را با فشارپايين آورده اند سيستم بانكي راهكار خاص خود را پيشه كرده است و در مقابل اعطاي وام از متقاصيان مطالبه سپرده گذاري مي كند و در اين ميان مشخص است كه چه كساني ويا گروه هاي از جامعه  توان يك چنين بده بستاني را با سيستم بانكي دارند

اما اين تمام موضوع و مسئله سيستم بانكي نيست تخصيص اعتبارات بانكي به سمت اغنيا و داندگان وثيقه هاي ملكي ويا دارندگان اعتبار (آنچه بانكها در مقابل اعطاي وام مطالبه مي كنند) به تدريج شكاف فقر و درآمد را در جامعه گسترده مي كند به خصوص اگر در متن جامعه با نرخهاي بالاي تورم مواجه باشيم اين شگاف روزافزون مي گردد و در نهايت عده اي به نان شب محتاج مي گردند و تعدادي نمي دانند تفريحاتشان را در كدام جزيره سپري كنند

بومي سازي اين كلمه يعني چه؟؟

نمي دانم تا حالا چند بار با اين قبيل كلمات و عبارت برخورد كرده ايد .بياييد بومي سازي كنيم ، ما بايد فرضيها و تئوريهاي آنطرف آب را بر مبناي شرايط خودمان بومي سازي كنيم . اين فرهنگ اين فلسفه به كار ما نمي آيد و منطبق بر روحيات و... ما نيست .محيط جامعه ما ظرف مناسب براي كاربرد تئوريهاي آنطرف آب نيست و .......

 آري اين جملات را مي شد در سالهاي دهه ۷۰ در تمامي سمينارها و جلسات شنيد و به دنبال آن شاهد كف زدنها ي حضار بود هنوز نيز از اين قبيل مباحث در جامعه بيشمار است  ما به دنبال مديريت ايراني و اقتصاد ايراني بوديم اما درنهايت چه كرده ايم تئوريها و فرضيات تحليل شده علمي را گرفته ايم و نتيجه گيريهاي خاص خود را از آن اقنباس كرده ايم وهر جا ديده ايم اين فرضيه و يا نتايج آن مطابق با شرايط روحي خودمان نبوده در تضاد با افكارمان بوده و يا خوشمان نيامده  آنرا حذف كرده و از اعتبار انداخته ايم  و در نهايت از اين ميان شير بي يال و دم و اشكمي را بيرون آورده ايم كه به همه چيز شبيه است جز يك كار و روش علمي

ما حداقل حاضر نشديم  اين پيش فرض ساده را قبول كنيم كه آخر مگر مبناي اين تئوريها و فرضيات آنطرف آب چيزي جز تحليل و مكتوب كردن رفتارهاي آدميان در مقابل مسائل و حوادث است .به عنوان مثال رفتار انسان به عنوان يك موجود اقتصادي كه به دنبال منافع و مضار خود مي گردد در اين دو سوي آب مگر چه مقدار با هم متفاوت است و آيا مگر اقتصاد جز تخصيص منابع و قرار دادن هر چيز در جاي خود موضوع ديگري را مطرح مي كند كه همگان به دنبال بومي و غير بومي خواندن آن افتاده ايم و در ميان دانسته و ندانسته تيشه به ريشه هر چه مبناي علمي است مي زنيم

البته در اين شيوه امتيازات خاصي متبلور است از آن جمله كه كمتر كسي در جايگاه يك كارشناس اهل فن مي تواند به من مدير كار خراب كن خرده بگيرد و شيوه ما را به زير سوال ببرد در مقابل تنها يك جواب براي او و امثال ايشان كافيست ما مسئله را بومي كرده ايم و در شرايط فعلي اين مملكت بهتر از اين نمي شد كار را پيش برد و در نهايت اينكه شما دركي از آنچه ما حس مي كنيم نداريد .

زندگي چيست (شعر از سهراب سپهري)

شب آرامي بود

مي روم در ايوان، تا بپرسم از خود

زندگي يعني چه؟

مادرم سيني چايي در دست

گل لبخندي چيد ،هديه اش داد به من

خواهرم تكه ناني آورد ، آمد آنجا

لب پاشويه نشست

پدرم دفتر شعري آورد، تكيه بر پشتي داد

شعر زيبايي خواند ، و مرا برد، به آرامش زيباي يقين

:با خودم مي گفتم

زندگي، راز بزرگي است كه در ما جاريست

زندگي فاصله آمدن و رفتن ماست

رود دنيا جاريست

زندگي ، آبتني كردن در اين رود است

وقت رفتن به همان عرياني؛ كه به هنگام ورود آمده ايم

دست ما در كف اين رود به دنبال چه مي گردد؟

!!!هيچ

زندگي ، وزن نگاهي است كه در خاطره ها مي ماند

شايد اين حسرت بيهوده كه بر دل داري

شعله گرمي اميد تو را، خواهد كشت

زندگي درك همين اكنون است

زندگي شوق رسيدن به همان

فردايي است، كه نخواهد آمد

تو نه در ديروزي، و نه در فردايي

ظرف امروز، پر از بودن توست

شايد اين خنده كه امروز، دريغش كردي

آخرين فرصت همراهي با، اميد است

زندگي ياد غريبي است كه در سينه خاك

به جا مي ماند



زندگي ، سبزترين آيه ، در انديشه برگ

زندگي، خاطر دريايي يك قطره، در آرامش رود

زندگي، حس شكوفايي يك مزرعه، در باور بذر

زندگي، باور درياست در انديشه ماهي، در تنگ

زندگي، ترجمه روشن خاك است، در آيينه عشق

زندگي، فهم نفهميدن هاست

زندگي، پنجره اي باز، به دنياي وجود

تا كه اين پنجره باز است، جهاني با ماست

آسمان، نور، خدا، عشق، سعادت با ماست

فرصت بازي اين پنجره را دريابيم

در نبنديم به نور، در نبنديم به آرامش پر مهر نسيم

پرده از ساحت دل برگيريم

رو به اين پنجره، با شوق، سلامي بكنيم

زندگي، رسم پذيرايي از تقدير است

وزن خوشبختي من، وزن رضايتمندي ست

زندگي، شايد شعر پدرم بود كه خواند

چاي مادر، كه مرا گرم نمود

نان خواهر، كه به ماهي ها داد

زندگي شايد آن لبخندي ست، كه دريغش كرديم

زندگي زمزمه پاك حيات ست ، ميان دو سكوت

زندگي ، خاطره آمدن و رفتن ماست

لحظه آمدن و رفتن ما ، تنهايي ست

من دلم مي خواهد

قدر اين خاطره را دريابيم.


زنده ياد سهراب سپهري

واقعيت آمار هاي اشتغال و بيكاري چيست

يكي از مسائلي كه هفته گذشته مطبوعاتي به شدت به آن پرداخته بودن موضوع آمار و ارقام اشتغال و بيكاري در جامعه بود . از موضوع صحت امار ،مفروضات تعريفي ،درست بودن و يا نبودن آن كه بگذريم اين پرسش مطرح مي گرددد كه مگر آمار و ارقام چه هستند و چه را بازگو مي كنند كه همه به دست و پا افتاده اند تا وجود و يا عدم وجود آنرا به خود نسبت دهند .

و چرا بايستي عملكرد يك سازمان و دولت را مستند كنيم به اعداد و ارقامي كه شايد نتواند پرده از بساري واقعيتها بر دارد و حقايق را روشن كند و در نهايت عزم ما را براي بهبود و يا در صورت لزو م حل آن برانگيزاند . آيا به صرف بالا رفتن آمار اشتغال آنهم در بخش خدمات كاذب مي توان احساس غرور كرد و مشكلات امروز را به فردا انداخت .چه ميزان از انرژي جامعه به جاي انكه صرف تحليل مسائل شود بايستي صرفا صرف اظهار آماري مسائل گردد. چرا به اين ضرب المثل قديمي اكتفا نكنيم  كه مشك آن است كه خود ببويد نه آنكه عطار بگويد . و در نهايت اينكه چرا نمي آييم به جاي تكيه به آمار  از آمار به عناون چراغي كه فراروي ما را روشن كند سود جوييم.  

آندورلنگ در اين خصوص ميگويد : بعضي افراد امار را چنان به كار مي گيرند كه مرد مست تير چراغ را ، نه براي استفاده از روشنايي آن بلكه براي تكيه به آن

تغييرات نرخ ارز مخالفين و موافقين

اين روزها موضوع نرخ ارز مسئله روز شده است و افزايش و كاهش آن براي خودش موافقين و مخالفيني رديف كرده است . البته اينجانب قصد آنرا ندارم كه به اين موضوع بپردازم ولي امروز داشتم نيم نگاهي مي كردم به اظهار نظرهاي مختلفي كه در اين خصوص شده  و جالب است برايتان بگويم ۸۰درصد اظهار كنندگان مسئله اگرچه به اتفاق دستي بر بازار داشتند ولي به نظر نمي رسيد تحصيل كرده اقتصاد باشند و يا اينكه در حيطه علم اقتصاد غوري كرده و صاحب قلم باشند ،بماند از اينكه بعضي ها در همان قدم اول طرف مخالف رابه كج فهمي متهم كرده و حرفهاي او را ياوه ناميده اند و دفتر موضوع را به نقل خود بسته بودند .(نمي دانم اين مسئله احترام به طرف مقابل چه زماني قرار است در اين مملكت نهادينه شود ) يادش بخير در جلسه اي كه به افتخاراستادي دكتر تمدن در دانشكده اقتصاد دانشگاه تهران برگزار شد شخصي سوال كرد كه چرا استاد با وجود اين هه دانش آموخته اقتصاد چرخ اقتصاد كشود نمي چرخد . استاد جواب داد چون چرخ اقتصاد در دست آنان نيست .

ورود تعزيرات به بازار مسكن

اين روزها از گوشه و كنار مطبوعات كشور موضوعات جالبي مطرح مي گردد از يك سو با صحبتهاي رئيس كل بانك مركزي مواجه مي شويم كه از تست بازار ارز صحبت مي كند و از سوي ديگر صحبتهايي مي شنويم كه اجاره خانه ها نيز مشمول كنترل تعزيرات گرديد. بله درست شنيديد گويا امسال قرارنيست اجاره ها بيش از ۹ درصد افزايش يابد .(گوش شيطون كر) حال اين كار با چه مكانيسمي صورت مي گيرد و خاطيان چگونه شناسايي و كنترل مي شوند و در نهايت چه بلايي بر سر مستاجر بيچاره مي آيد معلوم نيست .

نمي دانم از تجربه كنترل قيمت ميوه و سبزي جات چه نتيجه اي گرفتيم كه حالا به دنبال همان نتايج در بازار مسكن مي گرديم ،گويا فراموش كرده ايم در همين چند سال قبل ابتدا مي خواستيم كل بساط سازمان بازرسي و نظارت بر قيمت را بر چينيم . و حالا تصميم داريم آنرا به همه جا و همه چيز سرايت دهيم . بلاخره ما اقتصاد خونده ها نفهميديم اين دست نامرئي آدام اسميت مي تواند كاري بكند يا نه . اگر نمي توند بگوييد درس و كلاس دانشكده هاي اقتصاد را هم تعطيل كنند تا تكليف ما هم روشن شود . خوب از جنبه طنز موضوع كه بگذريم تنها يك سوال پيش مي آيد همانطور كه مطلع هستيد نرخ رهن خانه فعلا در اصطلاح صدي ۳ مي باشد حال  اگر صحبخانه ها به استناد نرخ سود بانكي بخواهند مبلغ وديعه را بر آن اساس دريافت كنند يعني صدي يك آنوقت  چه بر سر مستاجر بيچاره خواهد آمد .

 يكي لطف كنه به گوش اين دولتمردان برساند كه بابا ما مستاجر ها  رو بيخيال ،بگذار زندگيمان را بكنيم