شعر شبانه از زنده ياد احمد شاملو
در نيست/ راه نيست
شب نيست/ ماه نيست
نه روز و نه آفتاب،
ما بيرون ِ زمان ايستادهايم
با دشنهی تلخي/ در گُردههای ِمان
هيچکس/ با هيچکس سخن نميگويد
که خاموشي
به هزار زبان در سخن است
در مردهگان ِ خويش
نظر ميبنديم/ با طرح ِ خندهيي
و نوبت ِ خود را انتظار ميکشيم
بيهيچ خندهيي!
(احمد شاملو)
+ نوشته شده در چهارشنبه ۱۵ تیر ۱۳۹۰ ساعت 9:7 توسط محمدهاشم صفار
|
(زندگي چيست؟عشق ورزيدن / زندگي را به عشق بخشيدن )