يكي از مسائلي كه هفته گذشته مطبوعاتي به شدت به آن پرداخته بودن موضوع آمار و ارقام اشتغال و بيكاري در جامعه بود . از موضوع صحت امار ،مفروضات تعريفي ،درست بودن و يا نبودن آن كه بگذريم اين پرسش مطرح مي گرددد كه مگر آمار و ارقام چه هستند و چه را بازگو مي كنند كه همه به دست و پا افتاده اند تا وجود و يا عدم وجود آنرا به خود نسبت دهند .

و چرا بايستي عملكرد يك سازمان و دولت را مستند كنيم به اعداد و ارقامي كه شايد نتواند پرده از بساري واقعيتها بر دارد و حقايق را روشن كند و در نهايت عزم ما را براي بهبود و يا در صورت لزو م حل آن برانگيزاند . آيا به صرف بالا رفتن آمار اشتغال آنهم در بخش خدمات كاذب مي توان احساس غرور كرد و مشكلات امروز را به فردا انداخت .چه ميزان از انرژي جامعه به جاي انكه صرف تحليل مسائل شود بايستي صرفا صرف اظهار آماري مسائل گردد. چرا به اين ضرب المثل قديمي اكتفا نكنيم  كه مشك آن است كه خود ببويد نه آنكه عطار بگويد . و در نهايت اينكه چرا نمي آييم به جاي تكيه به آمار  از آمار به عناون چراغي كه فراروي ما را روشن كند سود جوييم.  

آندورلنگ در اين خصوص ميگويد : بعضي افراد امار را چنان به كار مي گيرند كه مرد مست تير چراغ را ، نه براي استفاده از روشنايي آن بلكه براي تكيه به آن