روز گذشته یکی از دوستان مطلبی را برایم ارسال کرد از روزنامه دنیای اقتصاد به تاریخ شنبه ۱۰ مهر ماه ۱۳۸۹، تحت عنوان:  تجربه ایران در نظام برنامه ریزی نوشتاری از آقای محمد صادق جنت . نویسنده فوق در این مقاله ضمن ارائه تاریخچه ای از نظام برنامه ریزی درایران به این نتیجه رسیده است که برنامه های اولیه توسعه، حرکتهای خوبی را شروع کرد ولی به دلیل اینکه نتوانست جامعیت لازم را در برنامه ها  رعایت نماید دچار عدم تعادلهای چندی گردید و نهایتا نتوانست اهداف کلان توسعه بلند مدت کشور را نهادینه نماید. سپس نویسنده در نتیجه گیری خود عنوان نموده "در نيم قرن گذشته در سال‌های بدون برنامه، نوسان معنی‌داری در روند اقتصاد ايران به سبب نداشتن برنامه متمرکز، رخ نداده است و در سال‌های اخير داشتن برنامه تنها سبب شده، دولت بخشی از زمان و انرژی خود را جهت تطبيق برنامه با عملکرد خود، هدر دهد. "و در نهایت نویسنده با ذکر سریع و بدون بررسی برنامه ریزی در سایر کشورها عملکرد سایر کشورهادر برنامه ریزی را نیز ضعیف برآورده کرده و اورده است "مکانيزم برنامه‌ريزی متمرکز جهت هدايت و مديريت اقتصاد ملی، مربوط به قرن گذشته‌است و دوران مقبوليت آن به سر آمده است و جهت دستيابی به يک اقتصاد ملی پويا و افزايش رفاه ملی، بايد در جهت ايجاد اقتصاد مبتنی بر اصول بازار رقابتی تلاش کرد".

 یکی از نخبگان نظامی چین قدیم گفتاری دارد با این مضمون:

"همه مردم تاکتیک هایی را که به وسیله آن پیروزی حاصل می شود می بینند اما آنچه هیچ کس نمی توانند ببیند استراتژی است که این پیروزی بر اساس آن حاصل شده است".

متاسفانه در کشور ما عدم تحقق برنامه ها و طرحها تبدیل به مسئله روز جامعه شده است ، ولی به نظر اینجانب این موضوع دلیل بر این نمی شود که ما کل  نظام برنامه ریزی بلند مدت را زیر سوال ببریم .طی دهه های گذشته کشورهایی مانند کره جنوبی ، تایوان و مالزی با برنامه ریزیهای هدفمند، صنایع نوپا را ایجاد و آنها را رقابتی نمودند و امروز با بهبود تدریجی و پایدار اقتصاد خود پا به عرصه تجارت جهانی گذاشته اند در حالیکه مانتایج نهایی اقدامات کشورهای فوق را تنها در ساده سازی سیستم مبادلاتی و کاهش تعرفه های آنها خلاصه می کنیم و روند تاریخی و تدریجی حرکت ها و بستر سازیهای ساختاری اقتصادی ، اجتماعی و فرهنگی آنها را نادیده می گیریم .

گوستاو لوبون در کتاب روانشناسی توده ها (۱۸۹۵)مینویسد :

"تحولات تاریخی آنهایی نیستند که بواسطه شکوه و خشونت ما را به اعجاب می اندازند ، تنها تحولات عمده ای که سر چشمه احیای تمدنها هستند در حوزه اندیشه ها ، مفاهیم و باورها رخ می دهد. رخدادهای به یاد ماندنی تاریخ، نتیجه مشهود تحولات نامشهود در اندیشه آدمی است"

در اظهار نظرهایی که توسط اقتصادانان از روند توسعه کره به عمل امد است نقش برنامه ریزی دولت انکار ناپذیر است . در مرحله اول توسعه ،دولت از طریق ایجاد شرکتهای ملی و سرمایه گذاری دولتی نقش کارافرین را بازی کرد ، سپس یک هیات برنامه ریزی اقتصادی با مشارکت مدیران برتر صنعتی ایجاد کرد که فارغ از مناسبات سیاسی به امر برنامه ریزی اقتصادی ، صنعتی دست زدند و مجموعه ای از برنامه های پنج ساله را طراحی ، اجراو نظارت نمودند

استراتژی و برنامه صرف آوردن و مکتوب کردن عبارات کلی و ثقیل نیست .حرکت بدین معنااست که جزء به جزء آن باید سنجیده و مشخص و استرتژی محور باشد . از کلیات تا جزئیات یک برنامه بایستی مورد تجزیه و تحلیل و واکاوی قرا گیرد تا جامعیت مورد لزوم را در بر داشته و هماهنگ با سایر برنامه ها و اهداف باشد .صرف اینکه ما دستور پخت یک غذا را داشته باشیم نمی توان غذایی مطلوب به عمل آورد انتخاب درست مواد اولیه ترکیب آنها ، پختن مواد در درجه حرارت معین وصحیح و در نهایت سرکشی به موقع و چشیدن گاه به گا ه  مزه آن است که می تواند نشان دهد که ما چه کرده ایم و آیا آنچه را که مدنظرداشته ایم به عمل می آید یا خیر؟

توسعه امری اتفاقی و خودبخودی نیست بلکه در گروه تدوین سیاستهای واقع بینانه و راهبردی است .توسعه بدون شناخت ،خواست ، اراده و تعهد ناممکن است و اگر ملتی نداند به کجا می رود مطمئنا به هیچ جایی نخواهد رسد