حرکت اقتصادی چین ، برنامه یا بازار ؟

تعداد زیادی از کارشناسان عنوان می کنند که دلیل رشد چین حرکت از نظام برنامه ریزی به سمت تمرکز بر بازار بوده است (market -oriented)اما این موضوع شکل ساده مسئله است .دلیل واقعی حرکت چین را بایستی انطباق و تدوین برنامه های توسعه(دقیق و کاربردی ) با نیازهای روز جامعه و جهان دید .
به عبارت دیگر خارج شدن از پوسته تفکر درونی ، تعامل فکری با جهان ،استفاده از ظرفیتهاو بالفعل کردن ظرفیتهای بالقوه بهمراه تدوین برنامه های بلندمدت از صدر تا ذیل، چین را به اینجا رساند که اکنون شاهد آن هستیم (این برنامه ها به گونه ای بود که برای کوچکترین حرکت اقتصادی و تاسیس واحد صنعتی نیازمندیهای کار مشخص و معین شده بود به عنوان مثال چنانچه قرار بود در سه سال آتی یک واحد خودرو سازی تاسیس گردد معین شده بود که قبل از تاسیس این واحد بایستی ظرفیت واحدهای فلزی و ریخته گری به مقدار مشخص افزایش یافته باشد) .
اولین حرکت با اصلاحات کشاورزی در دهه 80 شروع شد سپس با آزاد شدن نیروی کار از بخش کشاورزی دولت با برنامه های مشخص صنعتی زیرساختارهای صنعت را شکل داد و با قدرت گرفتن نسبی صنعت با استفاده از نیروی کار ارزان ، حمایت از واحدهای صنعتی جوان،جذب صحیح سرمایه گذاری های خارجی در بخشهای تولیدی ، سیاستهای ارزی مطلوب از جمله کاهش تدریجی پول ملی (ارزش یوان،پول ملی چین، طی سه دهه فوق از برابری 1.5 یوان در مقابل یک دلار به تدریج به 8.5 یوان در مقابل یک دلار رسید ) به سمت استفاده از ظرفیتهای بازارهای جهانی روی آورد .
رویکردهای فوق سبب شد تا سهم سرمایه گذاری در اقتصاد چین به حدود 40 درصد تولید ناخالص ملی افزایش یابد و سهم صنعت از ارزش افزوده تولید ناخالص ملی به رقم 45 درصد برسد .بدین ترتیب اقتصاد چین توانست به کنترل تورم بپردازد و در عین حال نرخ بیکاری را نیز کاهش دهد .کنترل و بهبود اشتغال جمعیت یک میلیارد و سیصدو خورده ای (به قول یکی از دوستان خورده جمعیت چین به اندازه ایران ماست) موضوع ساده ای نبود که بتوان به صرف روی آوردن به اقتصاد بازار به آن دست یافت .
این همه در شرایطی ایجاد شد که اقتصاد چین برای کنترل بیکاری به گسترش بخش دولتی و خدمات روی نیاورد و سعی نمود تا سطح آنرا همواره متناسب با ظرفیتهای تولیدی جامعه نگهدارد . سیاستمداران و کارشناسان چینی به این نکته واقف شدند که دست نامرئی آدام اسمیت به تنهای نمی تواند آنان را به سر منزل مقصود رهنمودگرداندبنابراین صرفا اتکا به اقتصاد بازارو تئوریهای آن ننمودندو فریفته و ابزار آن نشدند ، از اقتصاد بازار و شرایط آن در راستای برنامه هایشان به نفع خود و ملتشان سود بردند
(زندگي چيست؟عشق ورزيدن / زندگي را به عشق بخشيدن )