مدتی قبل این نوشته راکه متعلق به ژان پل سارتر است پشت یک کامیون دیدم و با خودم فکر کردم ،انسان موجود عجیبی است علی رغم اینکه با تمام وجود اسما خواستار آزادی است اما رسما به آن تن نمی دهد و از آن فراری است و به قول جورج اورل در کتاب ۱۹۸۴،بردگی آزادی است .

آری دوستان درست شنیدید آسایشی که در بردگی نهفته است در آزادی وجود ندارد میگویید نه پس چرا همه ما دوست داریم حرفهای دیگران را بدون تامل تکرار کنیم و رنجی بابت بدست آوردن مطالب نو نبریم ؟،  چرا همه ما آرزومند داشتن کاری هستیم که دیگران به ما ارجاع دهند و خود شروع کننده حرکتی نو نباشیم؟ چرا پیدا کردن یک آدرس جدید همواره برایمان خسته کننده است ؟شاید این مسئله برای همه ما پیش آمد است که تا به فصولی از یک کتاب می رسیم که نمی توانیم آنرا بفهمیم از آن قسمت گذشته ایم .

ببینید، آزادی یعنی حق انتخاب و این برای اکثریت ما انسانهایعنی دردسر و کار اضافه .ما همیشه دوست داریم بقیه به جای ما حرف بزنند انتخاب با اونا باشه و حداکثر اینکه ما تایید کنیم .سپردن تصمیم و فکر به عهده دیگران ،یعنی آسایش و راحتی بیشترما. بنابراین بپذیریم که بیشتر ما به دنبال این سبک از زندگی هستیم .ما دوستدار بندگی هستیم اگرچه زبانن از آن دوری می کنیم.  

نه آزادی بر خلاف عنوان ساده آن یک شانه خاکی کردن از زیر بار مسئولیت نیست، یک بی خیالی مطلق و یک هرج و مرج طلبی نیست .یک اختیارو یک اراده است و بالاتر از آن یک عشق ،حرکت و مسئولیت است ،و انسان به همان دلیل که برای زندگی مجبور است عاشق باشد برای انسان بودن و شایسته انسان خطاب شدن هم لازم است آزاد باشد از اینروست که اگر می خواهد انسان به معنای راستین آن باشد محکوم به آزادی است