این روزها از گوشه و کنار مطبوعات و گفتارهایی که بین افراد رد و بدل می شود یک موضوع هر روز پررنگ تر می شود ،زور گیریهای خیابانی،سرقت های مسلحانه از طلا فروشی ها و ...و از آن سو می شنویم که می گویند بایستی به اعمال تشدید مجازت بپردازیم و .... من به شخصه یک جامعه شناس و یا روان شناس نیستم که به تشریح دقیق موضوع بپردازم و یا اینکه به قضاوت و تحلیل احکام واقف باشم .تنها اعتقاد دارم که این موضوع لازم و شایسته است تا از این دو دیدگاه به دقت بررسی و کنکاش گردد . لذاسعی می کنم تنهااز زاویه اقتصادی نظرخود را مطرح کنم .

 ما هنگامی که به هر عملی می خواهیم دست بزنیم و یا از آن دوری کنیم، آگاهانه و یاناخودآگاه اقدام به تجزیه و تحلیل منافع و مضار آن عمل می کنیم.حال سوال این است .چه می شود که  وزنه هزینه - فایده تحلیل این اعمال به سمت بدی سنگین و توجیه پذیرمی شود.در این گیرو دار مبارزه با خود و جامعه چه چیزهایی را افراداز دست می دهند و احتمالا چه به دست می اورند . چرا افراد احساس می کنند در این قمار بزرگ از سویی چیز زیادی برای از دست دادن ندارند و از طرف دیگر به این نتیجه می رسند که  یک چنین اعمالی یگانه راه فائق شدن به مشکلات و یا دسترسی به منابع مالی است .چرا ارزش زندگی این مقدار برای یک عده نازل است و چرا دست یابی به متوسط های یک زندگی این میزان برای مامشکل ساز شده است؟چرا ارزش کار و زحمت و به قولی یک لقمه نان حلال در آوردن دیگر چندان ارزش اجتماعی تلقی نمی شود ؟ و چرا زندگی بسیاری از افراد در جامعه بازگوی رنج و تلاش و کوشش آنها نیست؟ و چرا یک عده به این نتیجه رسیده اند که با زحمت و تلاش نمی توان به جایی رسید؟و دیگران حق آنها را خورده اند و برای خود سهمی در حقوق دیگران قائلند؟

 ما و جامعه ما در بوجود آمدن چنین شرایطی تا به کجا مقصریم و چه سهمی از این ناهنجاری را تقبل کرده ایم و در نهایت چگونه می توانیم به حل مسئله بپردازیم؟فراموش نکنیم،اعدام و زندان و گمارندن نیروهای انتظامی بر سر در هر کوچه و خیابان پاک کردن صورت مسئله است و به حل مسئله منجر نخواهد شد .