شیرهم شیر بود گرچه به زنجیربود
دیروز جای شما خالی رفته بودیم وکیل اباد(مشهد) از آن طرف گفتم پسرم را ببرم باغ وحش حیوانات، و به خصوص شیر را ببیند (پسرم شیر را تو کارتون ماداگاسکار دیده بود ) گفتم ببین این الکس است ، گیر داده بود که الا و باللا بره داخل و دستی به سر و گوشش بکشه می گفت ازیتش نمی کنم!سوال کرد چرا تو قفسه و آزادش نمی کنندبیاد با بچه ها بازی کنه!؟مونده بودم چه جوابی به سوالاش بدم . یک بنده خدایی از اونطرف شنیدم گفت بیچاره شیره!؟ یک نگاهی به اون آدمه و مجددا به شیر انداختم دیدم نه عظمت قابل ندیدن و به زنجیر کشیدن نیست .شکوه و بزرگی و صلابت چیزی نیست که بشه نادیده اش گرفت و به راحتی از کنارش گذشت،حتی از پشت میله ها نیز خودشو نشون می ده و مایی که این طرف میله ها هستیم و اونو نظاره می کنیم حتی از این پشت ازش می ترسیم و در عین حال تحسینش می کنیم .یکدفعه خمیازه کشیدو همه از ترس نیم قدم رفتن عقب ،همه خنده شان گرفته بود . راحت و با جبروت نشسته بودو همه را به هیچ گرفته بود،آرامشش بیانگرنهایت قدرتش بود و قدرتش از آرامش و اعتماد به نفس بالای اون حکایت داشت،گویا بقیه زنگ تفریح اون شده بودند!؟
این جا هست که قدرت ذاتی و واقعی خودشو در مقابل سرو صداهای پوشالی کفتارمانند نشون میده و باعث می شه از پشت میله ها هم سزاور احترام باشه، با خودم گفتم الحق که برازنده نام سلطانی، و بی خود نیست که گفتندشیر همان شیر است گرچه به زنجیر است .

+ نوشته شده در شنبه ۱۵ آبان ۱۳۸۹ ساعت 11:48 توسط محمدهاشم صفار
|
(زندگي چيست؟عشق ورزيدن / زندگي را به عشق بخشيدن )