شعر بازی اززنده یاد حسین پناهی
بازي
ما تماشاچياني هستيم،
که پشت درهاي بسته مانده ايم!
دير آمديم! / خيلي دير...
پس به ناچار
حدس مي زنيم،/ شرط مي بنديم
شک مي کنيم...
و آن سوتر/ در صحنه
بازي به گونه يي ديگر در جريان است!
+ نوشته شده در پنجشنبه ۱ مهر ۱۳۸۹ ساعت 14:31 توسط محمدهاشم صفار
|
(زندگي چيست؟عشق ورزيدن / زندگي را به عشق بخشيدن )