داستانی را که امروز می خواهم برایتان نقل کنم یک تحقیق اجتماعی است از اثرات با هم بودن و یاد گیری . می گویند مدتها قبل در انگلستان دو نوع پرنده بود مانند گنجشک و مثلا سارکه این پرندگان یاد گرفته بودند از خامه روی شیرهایی که کنار خانه ها اول صبح گذاشته می شد تغذیه کنند(در اوائل روکشها برای بطریهای شیر ابداع نشده بود) و بتدریج نسل این پرندگان روی به ازدیاد گذاشت .مدتها بعد روکشها ابداع شد و چندی بعد محققین دریافتند که نوع اول از این پرندگان همچنان نسلشان درحال ازدیاد و گونه دوم در حال کاهش است بررسیها نشان داد که نوع اول یاد گرفته اند که چگونه با نوک خود صفحه آلومینیومی روکش شیر را سوراخ و همچنان از خامه تغذیه کنند و گروه دوم نتوانسته اند . اما چرا اینگونه شده بود ؟

تحقیقات بیشتر نشان دادکه گونه اول یک خصلت با هم بودن دارند و گونه دوم تهاجمی هستند بدینصورت که وقتی یکی از همنوعانشان نزدیک می شود او را می تارانند لذا در گروه اول وقتی یک نفر از آنها اتفاقا توانسته روش سوراخ کردن درب بطری را انجام دهد دیگران در کنار او بوده اند و یاد گرفته اند و این یاد گیری به سایر اعضا گسترش یافته ولی در گروه دوم این عمل گسترش اتفاق نیفتاده و در نهایت نسل آنها رو به کاهش نهاده است .ما جزء کدام گروه هستیم