آلودگی هوای
این روزها از آلودگی هوا زیاد صحبت می شود و در این میان تمامی تقصیرها طبق روال معمول بر گردن کوتاه ترین دیوارها گذاشته می شود ، خودروها وسیستم حمل و نقل عمومی ،کسی نیست در این میان تحلیل کند که چه میزان از این آمد و شدها لازم است و چه مقدار بیهوده ،چه مقدار از این جنب و جوش ها منطقی است و چه مقدار صرف وقت.یعنی ملت ما این همه پر کار هستند و ما خبر نداریم یا رفت و شد ها بهانه ای است برای بودن و ادعای حیات کردن .شده یکروز ما تو خانه هایمان بشینیم و فکر بیرون رفتن به سرمان نزند و یا اگر بیرون می رویم واقعا هدفی داشته باشیم ؟چرا تفریح همه ما و شاید اکثریت ما به نوعی خیابان گردی شده است ؟تو خیابانها به دنبال چه می گردیم؟ و چرا مکانی برای تفریحات سالم و ارزان فراهم نیست تا در آنجا صرف وقت کنیم و نهایتا اینکه چرا زندگی این همه برای ما گران شده است که مدام باید در حال حرکت باشیم، حرکتهای بعضا بدون برنامه ای که بیشتر ما را به مرگ نزدیک می کند تا زندگی
یادمه چند مدت قبل یکی از دوستان معلمم را دیدم گفتم کجا می ری ، گفت مدرسه ،گفتم مگر موقع امتحانات تعطیل نیست ؟گفت چرا ولی می گویند بیایید حاضری بزنید و بعد بروید !!گفتم یعنی چه ؟؟گفت خودم هم نمی دانم ولی چاره ای نیست !؟
یاد یک طنز قدیمی افتادم که یک روز یکی از کارمندان اداره به رئیس می گوید ، در ارشیو نامه ها و مکاتبات سالهای قبل انباشته شده و بلامصرف است با آنها چه بکنیم ، رئیس می گوید همه آنها را از بین ببرید ولی قبل از این کار از همه آنها یک فتوکپی تهیه کنید.
+ نوشته شده در پنجشنبه ۱۸ آذر ۱۳۸۹ ساعت 10:9 توسط محمدهاشم صفار
|
(زندگي چيست؟عشق ورزيدن / زندگي را به عشق بخشيدن )