سقراط همچنان كه مي دانيم از فلاسفه عصر كهن بود(۴۸۵ قبل از ميلاد) او انديشه ها ، باورها و اعتقادها را با طرح پرسشهايي بررسي مي كند تا دريابد آياارزشمند هستند يا نه . آپالون سقراط ر ا داناترين انسانها تلقي مي كند و او نتيجه مي گيرد كه يگانه دانايي او ، آگاهي از ناداني اش است . به سقراط لقب اژدر ماهي داده شده بود( نوعي ماهي مديترانه اي كه افرادي كه  آنرا لمس مي كنند مبتلا به كزاز مي كند ) سقراط در واقع هر كه را با او صحبت مي كند مبهوت و گج بر جاي مي گذارد(كسي دوست ندارد مات و مبهوت باشد) آنان مدعي دانستن اند و او با پرسش از آنان ، به ايشان ثابت مي كند كه دانايي شان توهمي بيش نيست . سقراط در سال ۳۹۹ قبل از ميلاد متهم به كفر و گمراه كردن جوانان مي شود  روزي كه جام شوكران را مي نوشد (زهر با اثر تدريجي كه انتخاب نوع مرگ توسط خود او بود)  باز به تعقل و انديشيدن ادامه مي دهد او با صداي بلند به مرگ خود مي انديشد.او با اراده مي ميرد. سقراط مي گويد زندگي بدون ازادي انديشه ، انتقاد ،انتخاب و عمل به آن  ارزش زيستن ندارد سقراط به شكل اساسي در جستجوي آن چيزي است كه گفته مي شود چيست؟ زيبايي چيست يا شجاعت و يا عدالت. هدف تعريف ظاهري يك واژه و يا رديف كردن مثالها نيست ، مقصود يافتن يك انديشه و يا برون كشيدن يك مفهوم است چه چيز در پس هر كلمه قرار داردودر كاربردش واقعا به چه ميانديشيم؟