حکایت کلاغ و بیکاری
يه کلاغ روی يه درخت نشسته بود و تمام روز بيکار بود و هيچ کاری نمی کرد... يه خرگوش از کلاغ پرسيد: منم می تونم مثل تو تمام روز بيکار بشينم و هيچ کاری نکنم؟ کلاغ جواب داد: البته که می تونی!... خرگوش روی زمين کنار درخت نشست و مشغول استراحت شد... يهو روباه پريد خرگوش رو گرفت و خورد!
نتيجه اخلاقی: برای اينکه بيکار بشينی و هيچ کاری نکنی ، بايد اون بالا بالاها نشسته باشی!
+ نوشته شده در یکشنبه ۱۷ آذر ۱۳۸۷ ساعت 9:36 توسط محمدهاشم صفار
|
(زندگي چيست؟عشق ورزيدن / زندگي را به عشق بخشيدن )