نقطه ضعف=نقطه قوت
كودكي ده ساله كه دست چپش در يك حادثه رانندگي از بازو قطع شده بود ، براي تعليم فنون رزمي جودو به يك استاد سپرده شد.
كودكي ده ساله كه دست چپش در يك حادثه رانندگي از بازو قطع شده بود ، براي تعليم فنون رزمي جودو به يك استاد سپرده شد.
سوسياليسم :دو گاو داريد.يكي را نگه مي داريد.ديگري را به همسايهء خود مي دهيد.
كمونيسم : دو گاو داريد.دولت هر دوي آنها را مي گيرد تا شما و همسايه تان را در شيرش شريك كند..
فاشيسم : دو گاو داريد.شير را به دولت مي دهيد.دولت آن را به شما مي فروشد..
كاپيتاليسم : دو گاو داريد.هر دوي آنها را مي دوشيد.شيرها را بر زمين مي ريزيد تا قيمتها همچنان بالا بماند..
نازيسم : دو گاو داريد.دولت به سوي شما تيراندازي مي كند و هر دو گاو را مي گيرد..
آنارشيسم : دو گاو داريد.گاوها شما را مي كشند و همديگر را مي دوشند..
ساديسم : دوگاو داريد.به هر دوي آنها تيراندازي مي كنيد و خودتان را در ميان ظرف شيرها مي اندازيد..
آپارتايد : دو گاو داريد. شير گاو سياه را به گاو سفيد مي دهيد ولي گاو سفيد را نمي دوشيد..
دولت مرفه : دو گاو داريد.آنها را مي دوشيد و بعد شيرشان را به خودشان مي دهيد تا بنوشند..
بوروكراسي : دو گاو داريد.براي تهيهء شناسنامهء آنها هفده فرم را در سه نسخه پر مي كنيد ولي وقت نداريد شير آنها را بدوشيد..
سازمان ملل : دو گاو داريد.فرانسه شما را از دوشيدن آنها وتو مي كند.آمريكا و انگليس گاوها را از شير دادن به شما وتو مي كنند.نيوزلند راي ممتنع مي دهد..
ايده آليسم : دو گاو داريد.ازدواج مي كنيد.همسر شما آنها را مي دوشد..
رئاليسم : دو گاو داريد.ازدواج مي كنيد.اما هنوز هم خودتان آنها را مي دوشيد..
متحجريسم : دو گاو داريد.زشت است شير گاو ماده را بدوشيد..
فمينيسم : دو گاو داريد.حق نداريد شير گاو ماده را بدوشيد..
پلوراليسم : دو گاو نر و ماده داريد.از هر كدام شير بدوشيد فرقي نمي كند..
ليبراليسم : دو گاو داريد.آنها را نمي دوشيد چون آزاديشان محدود مي شود..
دموكراسي مطلق : دو گاو داريد.از همسايه ها راي مي گيريد كه آنها را بدوشيد يا نه..
سكولاريسم : دو گاو داريد.پس به خدا نيازي نيست..
همه مردم بزرگند: برخي بزرگ زاده مي شوند، بعضي بزرگي را مي آموزند و برخي بزرگي را به زور به خود مي بندند. ويليام شكسپير
*****
آزادي كامل از آن كسي است كه از ثمره كار خودش روزگار مي گذارند و كارش هماني است كه دلش مي خواهد. آر. جي كالينگودر
*****
در جهان کسب و کار هر کسی دو نوع اجرت دریافت می دارد : پول و تجربه
اول به تجربه بچسبید ، پول در پی آن می آید .
آنکه ثروت خود را باخت زیاد باخته است ولی آنکه شهامت خود را باخت پاک باخته است
بزرگترين لذت زندگي اينست كه، كاري را كه ديگران مي گويند نمي تواني انجام دهي را با موفقيت انجام دهي (والتر باجيت)
تمامی رویاهایتان تحقق پذیر هستند تنها اگر شور و اشتیاق تعقیبشان را داشته باشید.
والت دیسنی
همه مى خواهند بشريت را عوض كنند، دريغا! هيچ كس در اين انديشه نيست كه خود را عوض كند !
هيچكس نمي تواند فريبت دهد مگر آنكه خودت با او همكاري كني !
خشم، بادیوانگی آغاز میشود و با پشیمانی پایان میپذیرد !
بهشت در جائي نيست در درون توست در مكاني جغرافيائي قرار ندارد. نه در بالاي ابرها، بلكه در درون توست.بهشت همين حالا در درون توست. تو از آن ساخته شده اي پس لزومي نداردكه در جاي ديگري دنبال آن بگردي.
تنها چيزي كه لازم داري آرام بودن و در خود بودن است.فرو رفتن تا ژرفاي وجودت، چنان ژرف كه كه كل جهان محو شود. گوئي در آن لحظه هيچ چيز وجود ندارد و آگاهي تو تنها چيز موجود است. تمام هستي نيست شده و فقط و فقط حيات توست كه جاري است.حياتي كه بسيار ناب است، زيرا از همه چيز بري است... هيچ چيز در آينه وجودت منعكس نمي شود.آگاهي ات صاف و زلال است،بدون هيچ سطحي ناهموار، بدون هيچ موجي . آن لحظه است كه پي مي بري بهشت چيست.
ما هيچ چيزي را در جائي گم نكرده ايم. ما از بهشت بيرون رانده نشده ايم. بهشت از قبل در درون ما و همواره در وجود ما بوده است. اما ما هيچگاه درون خود را نگشته ايم. همچنان بيرون را جستجو ميكنيم، از اين رو هرگز به گنج درونمان، به پادشاهي خداونديمان دست نمي يابيم.
ار مراقبه هاي اوشو.
اين دل خسته ما را مي برد
چشم ما را مي شست
راز لبخند به ما مي آموخت
كاش مي شد كه غم و دلتنگي
راه اين خانه ما گم مي كرد
و دل از هر چه سياهي است رها مي كرديم
و سكوت
جاي خود را به هم آوايي ما مي بخشيد
و كمي مهربانتر بوديم
كاش مي شد دشنام ،
جاي خود را به سلامي مي داد
گل لبخند به مهماني لب مي برديم
بذر اميد به دشت دل هم
كسي از جنس محبت غزلي را مي خواند
و به يلداي تنهايي و زمستاني هم
يك بغل عاطفه گرم به مهماني دل مي برديم
كاش مي شد مزه خوبي را
مي چشانديم به كام دلمان
كاش ما تجربه اي مي كرديم
شستن اشك از چشم بردن غم از دل هم دلي كردن را
كاش مي شد كه كسي مي آ مد
باور تيره مارا مي شست
و به ما مي فهماند
دل ما منزل تاريكي نيست
اخم بر چهره بسي نازيباست
بهترين واژه همان لبخند است
كه زلبهاي همه دور شده است
كاش مي شد كه به انگشت نخي مي بستيم
تا فراموش نگردد كه هنوز انسانيم
كاش مي شد كه شعار جاي خود را به شعوري مي داد
تا چراغي گردد دست انديشه مان
كاش مي شد كه كمي آيينه پيدا مي شد
تا ببينيم در آن صورت خسته اين انسان را
كاش پيدا مي شد دست گرمي كه تكان بدهد
تا كه پيدا بشود خاطره آن پيمان
و كسي مي آ مد و به ما مي فهماند
از خدا دور شده ايم
" كاشكي" واژه درد آور اين دوران است
" كاشكي" جامه مندرس اميدي است كه تن حسرت خود پوشانيم
كاش مي شد كه كمي ، لااقل قدر وزن پر يك شاپرك
ما مسلمان بوديم
"شعر از كيوان شاهبداغي"
|
با چشمها |
/ |
|
|
ز حيرت ِ اين صبح ِ نابهجای |
خشکيده بر دريچهی خورشيد ِ چارتاق/بر تارک ِ سپيدهی اين روز ِ پابهزای،
دستان ِ بستهام را/آزاد کردم اززنجيرهای خواب.

فرياد برکشيدم:
|
«ــ اينک |
| |
|
|
چراغ معجزه |
|
|
|
مَردُم! | |
تشخيص ِ نيمشب را از فجر/در چشمهای کوردليتان
سويي به جای اگر/ماندهست آنقدر،
|
تا |
| |
|
|
از |
|
|
|
کيسهتان نرفته تماشا کنيد خوب | |
در آسمان ِ شب/پرواز آفتاب را
|
ديديم |
|
|
|
گفتند خلق، نیمی |
نيمي به شادي از دل فرياد برکشيدند:
«ــ با گوش ِ جان شنيديم
آواز ِ روشناش را!»
باری
من با دهان ِ حيرت گفتم:
|
«ــ اي ياوه |
| ||
|
|
ياوه |
| |
|
|
ياوه، |
| |
|
|
خلائق! | ||
|
مستيد و منگ؟ |
|
|
|
يا به تظاهر |
تزوير ميکنيد؟از شب هنوز مانده دو دانگي./ور تائبايد و پاک و مسلمان
|
|
نماز را |
|
از چاوشان نيامده بانگي!» |
|
هر گاوگَندچاله دهاني/آتشفشان ِ روشن ِ خشمي شد:
«ــ اين گول بين که روشني ِ آفتاب رااز ما دليل ميطلبد.»
توفان ِ خندهها...
|
«ــ خورشيد را گذاشته، |
|
|
|
ميخواهد |
با اتکا به ساعت ِ شماطهدار ِ خويش/بيچاره خلق را متقاعد کند
|
|
که شب |
|
از نيمه نيز برنگذشتهست.» |
|
توفان ِ خندهها...
من درد در رگانام/حسرت در استخوانام
|
چيزي نظير ِ آتش در جانام |
|
|
|
پيچيد. |
|
سرتاسر ِ وجود ِ مرا |
|
|
|
گويي |
چيزی به هم فشرد/تا قطرهيي به تفتهگي ِ خورشيد
جوشيد از دو چشمام.
از تلخي ِ تمامي ِ درياها
در اشک ِ ناتواني ِ خود ساغری زدم.
آنان به آفتاب شيفته بودند/زيرا که آفتاب
تنهاترين حقيقت ِشان بود/احساس ِ واقعيت ِشان بود.
با نور و گرمياش/مفهوم ِ بيريای رفاقت بود
با تابناکياش/مفهوم ِ بيفريب ِ صداقت بود
اي کاش ميتوانستند
|
حتا |
|
|
|
با نان ِ خشک ِشان |
|
افسوس! |
|
|
|
آفتاب |
مفهوم ِ بيدريغ ِ عدالت بود و/آنان به عدل شيفته بودند و
اکنون
|
با آفتابگونهيي |
|
|
|
آنان را |
|
اينگونه |
| |
|
|
دل |
|
|
|
فريفته بودند! | |
ای کاش ميتوانستم
خون ِ رگان ِ خود را
|
من |
قطره/قطره/قطره/بگريم
تا باورم کنند.
|
ای کاش ميتوانستم |
|
|
|
ــ يک لحظه ميتوانستم ای کاش ــ |
بر شانههای خود بنشانم/اين خلق ِ بيشمار را،
گرد ِ حباب ِ خاک بگردانم/
تا با دو چشم ِ خويش ببينند که خورشيد ِشان کجاست
و باورم کنند.
ای کاش
ميتوانستم
Learning isn’t easy
Frustration tends to set in quickly
You hurt, you feel defeated
You want to give up to quit
You want to walk away and
Pretend it doesn’t matter
But you won’t, because you’re not a loser
You’re a fighter
We all have to lose sometimes
Before we can win
We have to cry sometimes, before we can smile
We have to hurt, before we can be strong
But if you keep on working and believing
You’ll have victory in the end - Ann Davies
آموختن آسان نیست
خستگی هر آن در کمین است
آزرده میشوی،احساس شکست می کنی،
شک می کنی که رها کنی و بگذری
می خواهی بر کناره روی و وانمود کنی که اتفاقی نیفتاده
اما نه ...
تو بازنده نیستی،یک مبارزی
پیش از آنکه برنده باشیم باید بازنده باشیم
باید گاه بگرییم تا بتوانیم روزی بخندیم
باید آزرده شویم تا روزی توانمند باشیم
اگر پیوسته بکوشی و ایمان داشته باشی
در پایان ،پیروزی از آن تو خواهد بود
هنگامی که دری از خوشبختی به روی ما بسته می شود، دری دیگر باز می شود.
ولی اغلب چنان به در بسته چشم می دوزیم که درهای باز را نمی بینیم. (هلن کلر)
*******
در آینه نگاه کن. اگر صورتی زیبا داری، کاری مناسب جمالت انجام بده
و اگر چهره ات نامتناسب است، زشتی کردار را بر زشتی صورت میافزا.(افلاطون)
در ویندوزxp در حالت پیش فرض packet scheduler سیستم را به20 درصد از پهنای باند یک اتصال به اینترنت استفاده می کند . یعنی اگر شما این تنضیمات راتغییر ندهید قادرید از 20درصد پهنای باند اتصالتان استفاده کنید برای اینکه بتوانید از 100 درصد پهنای باندتان استفاده کنید مراحل زیر را انجام دهید
امشب خروس را در آستان آمدنت سر بریده اند!
شهر از ه.ا. سایه(آینه در آینه)
چه بهاری پژمرد!
چه دلی رفت به باد!
چه چراغی افسرد!
هر شب این دلهره طاقت سوز
خوابم از دیده ربود
هر سحر چشم گشودم نگران:چه خبر خواهد بود؟
سرنوشت دل من بود درین بیم و امید
آه ای چشمه نوشین حیات!ای امیددلبند!
گرچه صد بار دلم از تو شکست
هیچ گه از لب نوشت نبریدم پیوند
آخراین صبحدم خون آلود
آمدآن خنجر بیداد فرود
شش ستاره به زمین درغلتید
شش دل شیر فرو ماند از کار
شش صدا شد خاموش...
بانگ خون در دل ریشم برخاست
پر شدم از فریاد
هفتمین اختر این صبح سیاه
دل من بود که بر خاک افتاد....
شعر از ه.ا.سایه(آینه در آینه)
چون گل نیلوفری برآب
/خواب می بیند/
خواب می بیند که بیمارست دلدارش
وین سیه رویا
شکیب از چشم بیمارش باز می چیند
می نشیند خسته دل در دامن مهتاب
چون شکسته بادبان زورقی بر آب
/می کند اندیشه با خود /از چه کوشیدم به آزارش؟
وز پشیمانی سرشکی گرم /می درخشد در نگاه چشم بیدارش
روز دیگر/باز چون دلداده می ماند به راه
روی می تابد زدیدارش/می گریزد از نگاه او
باز می کوشد به آزارش....
1- شاخص بهاي کالاها و خدمات مصرفي يکي از انواع شاخصهاي قيمت است که معيار سنجش تغييرات قيمت مقدار ثابت و معيني از کالاها و خدمات مصرفي خانوارهاي شهرنشين بوده و وسيلهاي است براي اندازهگيري سطح عمومي قيمتها در بازار خرده فروشي و يکي از بهترين ابزارهاي سنجش نرخ تورم و قدرت خريد پول کشور ميباشد. اين شاخص اگرچه برآوردي از شاخص هزينه زندگي است ولي لزوما" نميتواند به طور دقيق تغييرات در هزينه زندگي خانوارها را نشان دهد. زيرا در شاخص هزينه زندگي، کل هزينههاي خانوار از جمله مالياتها و بيمهها نيز در محاسبات آورده ميشود؛ در حاليکه هزينههايي نظير مالياتهايي که به قيمتهاي خرده فروشي وابسته نيستند در شاخص بهای کالاها و خدمات مصرفی وارد نميشود.