قیمت گذاری در اقتصاد
گستره و نحوه مداخله دولت در اقتصاد به شکلهای گوناگون و از طرق مختلف تاریخچه ای طولانی دارد و در طول تاریخ بنا به مقتضات زمانی و مکانی کشورها، نحوه تفکر حاکمان و زمامداران ، نحله های فکری، سیاسی و اقتصادی حاکم، ایدئولوژی مسلط ، قدرت و توان اقتصادی ومالی(منابع ) ، شرایط جغرافیایی و اجتماعی و سایر پارامترهای سیاسی و حتی منطقه ای دستخوش تغییرات زیادی شده است.
این گستره به اجمال از دخالت دولت در تامین امنیت داخلی ، مرزها ، تنظیم قوانین و مقررات ، دریافت تعرفه ها و حقوق تجارت ، تعیین قیمت های دستوری و تولید اصطلاحا کالاهای عمومی تا برنامه ریزی دستوری برای کلیه کالاهای تولیدی ، خدماتی، آموزشی ، سرمایه گذاری و حتی جزئیات زندگی افراد جامعه را شامل شده است .
لزوما در پشت سر تمامی این حرکتها و اقدامات یک تفکر اقتصادی سیاسی و فلسفی نهفته است که به نوعی در بردارنده دلایل وجودی و یا ماهیتی و در بدترین شکل آن توجیحی اقدامات انجام شده است . بخشی از این تفکر از متون و ادبیات اقتصادی و سیاسی جهان نشات می گیرد و بخشی به نیازهای حاکم بر جامعه ، سطح توسعه و تفکر جامعه به لحاظ فرهنگی اجتماعی و نحوه سهم خواهی گروههای سیاسی و صد البته توان دولتها در تامین این نیازها باز می گردد.
نیازهایی که زمینه ساز توجیح دخالت دولت به اشکال مختلف در جامعه است . دولتی که تصور می کند قیم ملت است و ملتی که می پذیرد به عنوان یک فرد یتیم و نابالغ بهتر است امور خود را به دولت واگذار نماید و صد البته تحت تاثیر شکلی از تصورثروت مند بودن و مطالبه حق به واسطه منابع طبیعی است و در این بین دولتمردانی که بدشان نمی آید با تاثیر بر زندگی افراد جامعه برای خود موقعیت و امتیازاتی را کسب کنند.
بخش اول : مبانی نظری دخالت دولت در اقتصاد _ جنبه عام
جان مینارد کینز عبارتی دارد با این مضمون : " اندیشه های اقتصادانان و فلاسفه سیاسی هر دو وقتی صحیح باشند و وقتی غلط باشند ، قدرتمندتر از چیزی هستند که عموما درک می شوند . مردان عمل که معتقدند خودشان کاملا مستثنی از نفوذ فکری هستند ، معمولا بردگان یک اقتصادان متوفی هستند "
در ترم های آکادمیک اقتصادی اصولا دو موضوع مطرح است : اقتصاد اثباتی که به بحث در خصوص آنچه هست می پردازد و اقتصاد دستوری که مدافع آنچه که باید باشد است. در اقتصاد اثباتی شرایط موجود بیشتر بر اساس چارچوب مکانیسم های بازار مطرح است و در اقتصاد دستوری جنبه عادلانه بودن امور و به نوعی شکلهای آرمانی جامعه طرح و پیگیری میشود .
تاریخ تحولات جوامع بشری در مبانی علمی، نظری و عملی همواره دستخوش گونه ای بده بستان بین ایندو حکم بوده است و زمینه ساز انقلابات و تحولات بسیاری نیز شده است و البته در این زمینه بعضا پیش امده که عدالت و آرمانهای نیک خواهانه قربانی تمامیت خواهان نیز گردیده است . درمجموع ، اینکه آیا مکانیسم بازار می تواند عدالت اقتصادی را فراهم نماید ( در میان مدت و نه در بلندمدت که به قول جان میناردکینز همه ما مرده ایم ) و یا لازم است با توسل به اقتصاد دستوری و برقراری سیستم برنامه ریزی به این مهم دست یافت، موضوعی است که همچنان در محافل علمی مورد بحث و تبادل نظر موافقین و مخالفین قرار دارد .
از بر قراری عدالت اگر به عنوان اولین دلیل و یا توجیح اقتصاد دستوری، اگر بگذریم ، دلیل دومی که ازابعاد نظری و فلسفی تحلیل گر دخالت دولت در اقتصاد است ، به موارد مرتبط با شکست بازار باز می گردد که کلاسیک های اقتصاد و مدافعین اقتصاد بازار نیز بر آن صحه گذاشته ولی اذهان دارند که این شکستها لزوما به معنای تجویز دخالت دولت در تمامی شمول در اقتصاد نمی باشد و لازم است میزان و نحوه دخالت دولت گزینشی و مشمول زمان و مکان گردد .
به عنوان مثال تولید کالاهای عمومی از جمله زیر ساختارهای اقتصادی و اجتماعی و یا فضاهای عمومی ، فرهنگی ، ورزشی و یاکمک به بهبود محیط زیست از جمله مواردی است که شاید اقتصاد بازار و بخش خصوصی نتواند به میزان کافی با توجه به صرفه و صلاح اقتصادی و مالی در جامعه ایجاد نماید.
علی ایحال در صرفه و صلاح هر گونه اقدامی مطابق مبانی تئوریک اقتصاد می بایست، تحلیل هزینه و فایده اجتماعی توسط کارشناسان مستقل ارائه گردد تا پروژه ها با موضوع سواری رایگان افراد و یا گرو ههای خاص اجتماعی تعارض نداشته باشد و درنهایت و بهترین شکل آن در راستای تحقق و دست یابی به اهداف میان مدت و بلند مدت ملی تدوین گردد .
از دیگر موارد مبانی دخالت دولت در اقتصاد می توان به دوره ها و چرخه های اقتصاد و عدم تعادلها اشاره داشت . عدم تعادلهای اقتصادی به مواردی اشاره می کند که سیکلها و دوره های به اصطلاح تجاری، تخصیص منابع و قیمت را دچار نوسانات شدید عدم تعادل در تولید و مصرف می نامید از جمله می تواند به دوران کشت محصولات کشاورزی و یا دامی اشاره داشت که موضوع ذخیره سازی و خرید تضمینی را اجتناب ناپذیر می نماید . و یا موضوع دوره های باطل توسعه نیافتگی به مواردی اشاره دارد که جامعه دچار چرخه ، فقر – عدم سرمایه گذاری و فقر مجدد می گردد و لازم است با تحریک سرمایه گذاری به روشهای مختلف و یا تامین سرمایه از منابع خارجی و یا سرکوب یک بخش اقتصاد به منظور تامین سرمایه برای سایر بخش ها این چرخه را تغییر داد . (در اقتصاد کره جنوبی ،دولت در سالهای ابتدایی توسعه با اعمال فشار به بخش های کشاورزی ، سرمایه لازم را برای شروع حرکت توسعه صنعتی فراهم نمود)
بخش دوم : مبانی عملیاتی دخالت دولت در اقتصاد ایران – جنبه خاص
از بعد نظری و آکادمیک مسئله که در گذاریم، میزان حمایت جامعه از تولید کالاهای عمومی و یا ارائه اقتصاد دستوری به شکلهای مختلف آن از جمله ایجاد زیر ساختار تا کنترلهای قیمتی و مقداری می بایست در انطباق با نیاز و خواست جامعه بوده ( با درنظر گرفتن منافع بلندمدت جامعه ) و به گونه ای برنامه ریزی و مدیریت گردد که صرفا در راستای تامین کالاهای عمومی که بازار قادر به تولید آنها نیست ، باز گرداندن عدم تعادلهای کوچک اقتصادی و یا خارج نمودن جامعه و اقتصاد از دوره های باطل توسعه نیافتگی باشد . البته در تمامی موارد مذکور لازم است باز ه های زمانی تدوین ، پیاده سازی و کنترل اقدامات به دقت انتخاب و سیاستگذاری گردد تا احیانا جامعه دجار مثال طفل شیر خوار نگردد .
متاسفانه اقتصاد ایران یکی از نمونه هایی است که به شدت از این نگرش لطمه دیده است . در آنجا که درآمدهای نفتی با سرکوب قیمتی ارز مسبب بیماری هلندی شده و قیمتهای نسبی را به ضرر کالاهای تولید داخلی تغییر داده و در نهایت شکلی مونتاژ گونه و وابسته به واردات کالاهای تولیدی و سرمایه ای را در اقتصاد ایران ایجاد نموده است . از دیگر عوارض این موضوع می توان به افزایش کالاهای غیر قابل مبادله در مقابل کالاهای قابل مبادله اشاره داشت که در شکل ساده آن مسبب تورم املاک و مستغلات و تسری این تورم به سایر بخش ها گردیده و به نوبه خود نرخ بهره واقعی را منفی نموده است . منفی بودن نرخ بهره واقعی به رشد بهره برداری غیر تولیدی از پول منجر شده و بانکداری در ایران را تبدیل به شرکت داری نموده وجامعه را به سرمایه داری مستغلاتی تبدیل نموده است . از دیگر تبعات وابستگی به قیمت و درآمدهای نفتی در اقتصاد ایران ، تبدیل دولت و جامعه ایران به دولت و جامعه رفاهی شده است . این موضوع درسیاستهای بودجه ای و تخصیص منابع به خصوص با محور تفکر ایدئولوژی محور (داعیه بسط عدالت اجتماعی و اقتصادی) به شدت بر عملکرد اقتصاد بازارواقعی تاثیر داشته است.
لذا در قدم اول به نظر می رسد تا تعدیلات لازم در این بخش ها انجام نگیرد. ( قبول نقش دولت در اقتصاد به عنوان هماهنگ کننده ، تفکیک ایدئولوژی از اقتصاد و سیاست و تفکیک درآمدهای نفتی از جامعه ) بخش عمده ای از دخالتها و تخصیص منابع دولتی خارج از چارچوب بازار و حتی خواست و نیاز جامعه امری اجتناب ناپذیر باشد . ( البته در این زمینه در برنامه سوم توسعه اقدماتی به منظور سترون سازی نفت از اقتصاد ملی صورت گرفت ولی متاسفانه به دلیل نفوذ گرو ههای فشار و سبک پوپولیستی حاکمان عملا بی فایده گردید.)
بخش سوم : کنترلهای قیمتی در اقتصاد ایران
همچنانکه در قسمت قبل تحلیل گردید دراقتصاد ایران عدم تعادلهای بسیاری وجود دارد که سبب ایجاد یک سیستم کنترلی شایدبشود گفت یکپارچه گردیده است و شاید نتوان کنترلهای قیمت را از سایر دخالتها تفکیک کرد و برای آن یک نسخه واحد نگاشت . حرکت به سمت خروج از کنترلهای قیمتی باید همزمان با حرکت به سمت آزاد سازی نرخ بهره ، تعدیل نرخ های تعرفه، کاهش کسری واقعی بودجه دولت ،مدیریت درآمدها و هزینه های دولتی ، منضبط کردن شرکتهای دولتی و اعمال خصوصی سازی واقعی ، اصلاح سیستم بانکداری ، و صدها حرکت آزاد سازی واقعی دیگر باشد .
مسلما بررسی تمامی ابعاد این موضوع و اراده یک برنامه جامع توسعه نیازمند یک کار مطالعاتی منسجم است که توان علمی بسیاری را می طلبد.
تضاد در سیاستهای اقتصاد کلان (از این منظر که اگر شما بخواهید به کاهش بیکاری اقدام نماید باید به استقبال تورم بروید و یا آنکه برای کنترل تورم ناگزیر هستید سیاستهای انقباظی و رکودی را تحمل نمایید و یا در بعد درآمد و مصرف خانوارها، افزایش دستمزدها از یک طرف سبب تقویت قدرت خرید جامعه می شود و از سویی به تورم کالاها و خدمات می انجامد)، سبب گردیده که امر سیاست گذاری و برنامه ریزی با محدودیتها و تنشهای بسیاری همراه گردد و به نوعی تمامی ابعاد اقتصادی ، اجتماعی ، فرهنگی و سیاسی جامعه را در تمامی سطوح داخلی و حتی خارجی، ابهام آمیز، بهم ریخته و مشوش نماید .
به میزانی که این عدم تعادلها در اقتصاد گسترش می یابد و در ابعاد بیشتری از مناسبات اقتصادی ، سیاسی و اجتماعی نمود پیدا می کند لاجرم به بسط سیاستهای دخالت گرایانه در اقتصاد منجر خواهد شد .
لذا در ادامه این گزارش با علم به این مسئله و بضاعت محدود نویسنده صرفا به موضوع قیمت گذاری دستوری خواهیم پرداخت .
قیمت گذاری دستوری در اقتصاد ایران ، چه اهدافی را تعقیب می نماید و در صدد چیست ؟!
یکی از بدترین اشکال اقتصاد دستوری در اقتصاد ایران خود را در کنترلهای قیمتی نشان داده است . دستکاری در قیمتها در ترم های اقتصادی آنجا توجیه پذیر اعلام می گردد که به دنبال رفع اثرات خارجی و پیامدهای مترتب بر تولید و یا مصرف است . به عنوان مثال آلودگی محیط زیست همواره به عنوان یک پیامد اقتصادی که کمتر در قیمت تمام شده بنگاههای تولیدی و صنعتی منظور گردیده مورد توجه بوده است و اکثر کارشناسان متفق القول بوده اند که لازم است این موضوع در قیمت تمام شده منظور ( حتی اگر به کاهش مصرف جامعه منجر گردد- البته با در نظر داشتن جمیع جوانب ) از بنگاه اخذ و مسلما صرف کاهش پیامدهای ناگوار تحقق یافته گردد .
از جمله دلایل دیگری که به کنترلهای قیمتی اشاره دارد بحث تامین نیازهای مصرفی و زیستی جامعه است به عنوان مثال موضوع محصولات کشاورزی و نیاز جامعه به برخورداری از یک سطح و میزان مشخصی از کالری دریافتی در مقایسه با قدرت خرید جامعه، یکی دیگر از بده بستانهای اقتصادی و سیاسی در جامعه ایران بوده است .
در واقع در شرایط فعلی اقتصاد ایران تمامی امور و قیمتها به نوعی تحت کنترل دولت قرار گرفته است از امور مربوط به قیمت گذاری کالاهای استراتژیک از جمله انرژی ، سوخت ، دارو ، حمل و نقل تا مباحث قیمت گذاری مرغ و تخم مرغ،
چه باید کرد ؟!
مسلما در سطحی که مسائل و مشکلات ایجاد شده اند در همان سطح نمی توان به حل مسائل و مشکلات پرداخت ، البته این بدان معنا نیست که مسائل قابلیت حل نداشته باشند ولی لازمه حل مسائل آنهم در این سطح و میزان از گستردگی در درجه اول باور به علم به عنوان راهکار و در درجه دوم ایجاد اجماع و هماهنگی اجتماعی بین کلیه بخش های اقتصادی ، سیاسی ، فرهنگی و برنامه ریزی کشور است . مسلما کوچکترین دست کاری در قیمتها چنانچه درست مدیریت و برنامه ریزی نگردد و تبعات آن در افق های زمانی مختلف ارزیابی و برای آن راهکارهای لازم تعبیه نگردد صرفا درآمدن از چاله و افتادن به چاه دیگری خواهد بود . امری که طی سالهای گذشته با تعدیلات قیمتی مقطع ای و یا موردی در یک کالا و یا محصول خاص عملا جامعه را درگیر سردرگمی نموده و نتوانسته اقتصاد را از این دایره بسته توسعه نیافتگی ها خارج نماید .
راهکارهای اجرائئ :
به نظر می رسد بهترین حرکت اصلاح قیمتها و واگذاری تعیین قیمت به مکانیسم بازار می بایست از بخش هایی شروع شود که کمترین اثرات بروندادی را در اقتصاد و اجتماع داشته باشند و یا به گونه ای در سبد اقلام پر مصرف خانوارها نباشند و یا اینکه در زمره مواد اولیه تولیدات مصرفی و سرمایه ای کشور قرار نداشته باشند .
در ترم های اقتصاد به اینگونه کالاها و خدمات کالاهای بی کشش گفته می شود تغییرات مصرف این کالاها به واسطه افزایش قیمت حساسیت خاصی درجامعه نداشته و توسط مصرف کننده گان کمانه قیمتی صورت نمی گیرد( کمانه قیمتی به شرایطی گفته می شود که مصرف کننده هزینه اضافه افزایش قیمت را نمی توان به سایرین تحمیل نماید)
از جمله این کالاها و خدمات می توان به خدمات هوایی و بلیط های پرواز اشاره داشت . البته لازم است درصد های آزاد سازی( تعدیل قیمت ) در بخش های مختلف متفاوت باشد به عنوان مثال خطوط هوایی در مرحله اول 70درصد آزاد سازی شود خطوط ریلی 45 درصد و خطوط حمل و نقل داخلی صرفا 25 تا 30 درصد .
البته در کنار آزاد سازی خطوط هوایی به عنوان مثال سوخت به مثابه یکی از عوامل قیمت تمام شده بلیط پرواز به میزان سهمی که در قیمت تمام شده دارد تعدیلات لازم در آن به عمل آید و به موازات آن در سایر بخش ها مانند راه آهن و یا خطوط حمل و نقل بین شهری این اقدامات در کالاها و خدماتی که به اقسام مختلف دولت ارائه می نماید و یا کنترل قیمت می نماید تعدیلات لازمه صورت پذیرد . ( این موضوع می تواند در کلیه بخش های اقتصادی با نرخ های مختلف ولی دریک برنامه جامع تعدیلات قیمتی تحقق یابد)
علی ایحال اقدامات فوق باید با برنامه های مکمل در نهایت به رشد و توسعه اقتصادی بخش های مختلف اقتصادی کشور منجر شود به عنوان مثال همزمان با آزاد سازی قیمت بلیط های پرواز ، دولت بخش خطوط هوایی را مکلف نماید تا برنامه توسعه ناوگان و بهبود خطوط هوایی را ارائه ، تدوین و تصویب نماید و یا اگر در بخش هایی دولت امتیازات خاصی را قائل شد و خصوصی سازی و اختیارت خود را واگذار نمود در مقابل درخواست رشد با کیفیت بخش را نیز پیگیر باشد .
با تقدیم احترام – محمد هاشم صفار


(زندگي چيست؟عشق ورزيدن / زندگي را به عشق بخشيدن )