مروري كوتاه بر انديشه هاي ژاك  دريدا

ژاک دِریدا (به فرانسوی: Jacques Derrida) (۱۵ ژوئیه ۱۹۳۰ - ۸ اکتبر ۲۰۰۴) فیلسوف الجزایری‌تبار فرانسوی و پدیدآورندهٔ فلسفهٔ ساختارشکنی است. تئوری‌های وی در فلسفه پست مدرن و نقد ادبی تأثیر فراوانی گذاشت.

دریدا این باور ساختارگرایان را که معنا در ذات متن است، رد می کند. او نمی پذیرد که واژگان حامل و بارور معنایند. بلکه بر آن است که، واژگان تنها به واژگان دیگر اشاره دارند.

وي معتقد است كه بايد سعي كنيم تضادهايي نظير ذات/روح ، كذب/ صدق، جسم / جان ، متن/ معنا، بيروني/ دروني ، نمود/بود  و غيره را كه از رهگذر آنها عادت به انديشيدن كرده ايم و تضمين كننده بقاي متافيزيكي در فرآيند تفكر ما هستند درهم شكنيم . ژاك دريدا در رويكرد واسازي به سيستم مي نگرد و چگونگي ساخت آنرا وارسي مي كند تا معلوم دارد كه زاويه ها و يا سنگ هاي پايه كدام است تا چنانچه انها را جابه جا كند ازاقتدار سيستم كاسته شودوي در حقيقت بن فكني و ساختار زدايي را به ما مي اموزد وعنوان مي كند ،در واسازي بايستي  به متن توجه مي شود تا بوسيله معيارهاي خودش رد شود

حقوق ملت يعني چه؟

حكايت از اينجا شروع شد كه براي يك مورد اورژانسي نيازآمدكه با ۱۱۸ تماس بگيرم و از آنها يك شماره دريافت كنم خوب تماس برقرار شد و ما منتظر يك نفر پاسخو به دردمان كه ديديدم نه به اين زوديها مثل اينكه كسي پشت خط نمي آيد و به قول معرف طرف برامان قبل از رفع دردمان تجويز گوش كردن ۲ دقيقه اي پيامهاي تبليقاتي را مناسب ديده است  (حال تصور بفرماييد طرف مقابل در به در به دنبال شماره امداد و كمك است بايد گوش بسپارد به تبليغات فلان صندوق و يا جوايز فلان بانك )لاجرم با همه شتابي كه داشتم به  توفيق اجباري گوش سپرديم و بد و بيراه گفتيم به آسمان و زمين كه اخه مگر تو اين سيستم هم ... . علي ايحال بعد از رفع مشگل روزانه دوباره تماس گرفتيم و جويا مسئله ،فرمودند سازمان قرار داد با شركتهاي تبليغاتي بسته و در مدتي كه مخاطبان منتظر هستند برايشان موارد آنها را تبليغ مي كنيم (و البته تو خود حديث مفصل بخوان كه لازمه درامد بيشتر از اين ناحيه چه مي باشد حتما ۱ دقيقه پشت خط هر كس بايد باشد ) گفتم آخر اين وسط حق و حقوق افراد چه مي شود فرضا كه من علاقه اي به شنيدن تبليغ نداشته باشم و يا اينكه نياز فوري به كمك داشته باشم .

گفتند نمي شود، اين از آن خدماتي است كه حتما بايستي با هم نوش جان و يا كوفت جان كرد.

آخر بازی

  

 عاشقان سرشکسته گذشتند،

شرمسار ترانه های بی هنگام خویش.

و کوچه ها

بی زمزمه ماند و صدای پا.

سربازان شکسته گذشتند،

خسته      بر اسبان تشریح،

و لته های بی رنگ غروری

نگونسار      بر نیزه های شان.

تو را چه سود    فخر به فلک بر فروختن

هنگامی که   هر غبار راه نفرین شده نفرینت می کند؟

تو را چه سود از باغ و درخت که با یاس ها

                  به داس سخن گفته ای.

آنجا که قدم بر نهاده باشی گیاه

      از رستن تن می زند چرا که تو

تقوای خاک و آب را  هرگز

باور نداشتی 

فغان! که سرگذشت ما

سرود بی اعتقاد سربازان تو بود

که از فتح قلعه روسپیان     باز می آمدند.

باش تا نفرین شب از تو چه سازد،

که مادران سیاهپوش ـ داغداران زیباترین فرزندان آفتاب و باد ـ

هنوز از سجاده ها

                        سر بر نگرفته اند!

نگاهي به باورهاي ماركس

کارل هاینریش مارکس (به آلمانی: Karl Heinrich Marx) (زاده ۵ مه ۱۸۱۸ در تریر، پروس - درگذشته ۱۴ مارس ۱۸۸۳ در لندن، انگلستان) متفکر انقلابی، فیلسوف، جامعه‌شناس، تاریخ‌دان، اقتصاددان آلمانی و از تاثیرگذارترین اندیشمندان تمام اعصار است.[۱][۲][۳] او به همراه فردریش انگلس، مانیفست کمونیست[۴] (۱۸۴۸) که مشهورترین رساله تاریخ جنبش سوسیالیستی می‌باشد را منتشر کرد. مارکس همچنین مولف «سرمایه» مهم‌ترین کتاب این جنبش است. این آثار به همراه سایر تالیفات او و انگلس، بنیان و جوهره اصلی تفکر مارکسیسم را تشکیل می‌دهد.[۱] «تاریخ همهٔ جوامع تا کنون، تاریخ مبارزه طبقاتی بوده است.» از جمله مشهورترین جملات مارکس درباره تاریخ است که در خط اول مانیفست کمونیست خلاصه شده‌است‌.

نام ماركس نه يگانه نام است و نه مهمترين اما يك صداي نقادانه است . ماركس عقيده داشت كه فلاسفه جهان را تفسير مي كنند حال آنكه  وظيفه ما نه تفسير جهان بلكه تغيير آن است .طبيعت انسانها به شرايط مادي وابسته است و اين شرايط است كه شيوه توليدشان را تعيين مي كند .

سوسياليسم اعلام استمرار انقلاب و حكومت پرولتارياست و اين شرايط گذار به سوي القاء تمايزات طبقاتي بطور كلي و الغاء همه مناسبات توليدي است كه بر اين تمايز مستقر است. ماركس در خصوص دولت مي گويد ، همه اختلافات پيشين ماشين دولت را تكميل كردند و حال آنكه بايستي آنرا در هم شكست. مانيفيست دو شرط عمده پيروزي انقلاب پرولتري را در ساماندهي و نيز آگاهي طبقاتي طبقه كارگر اعلام كرد .ماركس در كهنسالي به اين دريافت رسيد كه موضوع آگاهي طبقاتي طبقه گارگران به اين سادگي ها نيست .

مانيفيست با اين جمله احساساتي و كوبنده ماركس پايان مي يابد: بگذار طبقات حاكم از انقلاب كمونيستي بر خود بلزند پرولترها در اين انقلاب هيچ چيز جز زنجيرهاي خود را از دست نمي دهند ، ولي جهاني را به دست مي آورند

مروري كوتاه بر باورهاي هگل

گئورگ ویلهلم فریدریش هگل (به آلمانی: Georg Wilhelm Friedrich Hegel) (۱۷۷۰-۱۸۳۱) فیلسوفی آلمانی  هگل در ۲۷ اوت ۱۷۷۰ میلادی در اشتوتگارت، واقع در جنوب غربی آلمان، به دنیا آمد.

وبه اعتقاد هگل ،حقيقت آن چيزي است كه عقلاني باشد. واژه ديالكتيك بدين معني است كه يك قضيه دربرابر قضيه ديگر قرارميگيرد و در نتيجه اين برخورد قضيه سومي پديدار مي شود كه پيوند دهنده حقيقت نهفته در هر يك از قضاياي اوليه است . منظور هگل صرفا اين نيست كه تغييرات تاريخ ناشي از تضادها هستند در نظر هگل ديالكتيك بايد قانون منطق باشد. به بيان كوتاه ديالكتيك مكلانيسمي است كه انديشه به وسيله آن خود را به حركت در مي آورد و يا راهي است كه در آن عقل پيش ازپيش خود را در رشته اي از قضايا تجسم مي يابد كه هيچ يك حقيقت كامل نيست بلكه هر كدام در برگيرنده بخشي از حقيقت و اندازه اي از خطاست .

به نظر هگل سه مرحله در فرايند حركت عقل در جريان تاريخ و طبيعت وجود دارد ( تز ،آنتي تز و سنتز)بر اين اساس هر قضيه اي كه بيان شود هيچگاه در بردارنده كل حقيقت نيست و به همين دليل بلافاصله از درونش متضاد آن نمودار مي گردد . ميان اين دو خاصيت جنبه هايي از كشمكش به وجود مي آيد و اين فراين آنقدر تكرار مي شود تا همه تضادها رفع گردد . به عقيده هگل اين خصوصيت انديشه  وتضاد آرا است كه تحريك تاريخي به وجود مي آورد  

 

مروری بر داستان کرم شلیل

امروز داشتم برای چندمین بار داستانرا مرور می کردم (متن داستان در وب هست) فکر می کنم نویسنده در میانه داستان دچار یک دوگانگی شده ابتدا با این دید که صفات به ذات برمی گرددو ذات کثیف مسبب آلودگی است داستان را جلو برده و در پایان داستان از خواننده می خواهد که به پاکی ذات ایمان بیاورد. در این بین مشخص نیست  اگر قرار باشه مرکز به وجود امدن کرم خود هسته باشه انوقت چه طور می شود امید داشت که شلیل به کرم الوده نشود . 

تاملي در انديشه هاي سقراط

سقراط همچنان كه مي دانيم از فلاسفه عصر كهن بود(۴۸۵ قبل از ميلاد) او انديشه ها ، باورها و اعتقادها را با طرح پرسشهايي بررسي مي كند تا دريابد آياارزشمند هستند يا نه . آپالون سقراط ر ا داناترين انسانها تلقي مي كند و او نتيجه مي گيرد كه يگانه دانايي او ، آگاهي از ناداني اش است . به سقراط لقب اژدر ماهي داده شده بود( نوعي ماهي مديترانه اي كه افرادي كه  آنرا لمس مي كنند مبتلا به كزاز مي كند ) سقراط در واقع هر كه را با او صحبت مي كند مبهوت و گج بر جاي مي گذارد(كسي دوست ندارد مات و مبهوت باشد) آنان مدعي دانستن اند و او با پرسش از آنان ، به ايشان ثابت مي كند كه دانايي شان توهمي بيش نيست . سقراط در سال ۳۹۹ قبل از ميلاد متهم به كفر و گمراه كردن جوانان مي شود  روزي كه جام شوكران را مي نوشد (زهر با اثر تدريجي كه انتخاب نوع مرگ توسط خود او بود)  باز به تعقل و انديشيدن ادامه مي دهد او با صداي بلند به مرگ خود مي انديشد.او با اراده مي ميرد. سقراط مي گويد زندگي بدون ازادي انديشه ، انتقاد ،انتخاب و عمل به آن  ارزش زيستن ندارد سقراط به شكل اساسي در جستجوي آن چيزي است كه گفته مي شود چيست؟ زيبايي چيست يا شجاعت و يا عدالت. هدف تعريف ظاهري يك واژه و يا رديف كردن مثالها نيست ، مقصود يافتن يك انديشه و يا برون كشيدن يك مفهوم است چه چيز در پس هر كلمه قرار داردودر كاربردش واقعا به چه ميانديشيم؟

مروري بر انديشه هاي هايك

فریدریش آگوست فون هایک (به آلمانی: Friedrich August von Hayek) (۸ می ۱۸۹۹ - ۲۳ مارس ۱۹۹۲) اقتصاددان و فیلسوف سیاسی معاصر بود. او به خاطر دفاع از لیبرالیسم کلاسیک و بازار آزاد و مخالفت با سوسیالیسم شناخته می‌شود. وی به عنوان یکی از بزرگ‌ترین اقتصاددانان و فیلسوفان سیاسی سدهٔ بیستم شناخته می‌شود که در سال ۱۹۷۴ موفق به دریافت جایزهٔ نوبل اقتصاد شد

هایک در اتریش به‌دنیا آمد. وی از طرف مادر با لودویگ ویتگنشتاین نسبت داشت. تحصیلات دانشگاهی خود را در حقوق و علوم سیاسی در اتریش به پایان رساند. در دههٔ ۳۰ وارد انگلستان شد و در مدرسهٔ اقتصاد لندن (LSE) به تدریس پرداخت. در ۱۹۵۰، LSE را به‌قصد دانشگاه شیکاگو ترک گفت. وی پس از بازنشستگی مجدداً به اروپا بازگشت.

هایک یکی از مهم‌ترین نمایندگان موج نو لیبرالیسم پس از جنگ جهانی دوم به‌شمار می‌رود. او در دههٔ ۱۹۳۰ یکی از رهبران اقتصاد مکتب اتریش بود

هايك را به سبب دفاع از ارزشهاي اصلي ليبراليسم كلاسيك چون آزادي ، تاكيد بر قانون ، بازار آزاد ، شان فردي انسان و انديشه هاي محافظه كارانه اي چون تاكيد بر نظم اجتماعي همراه با حفظ ساختارهاي سنتي مي توان به عنوان يك شخصيت ليبرال محافظه كار معرفي كرد به عقيده هايك مشكل اساسي هراقتصادي شيوه هماهنگ شدن كنشهاي افراد است وبازارهاي آزاد كنشهاي افراد را به صورت برنامه ريزي نشده هماهنگ مي كنند . هايك در روش شناسي به تقليد از روشهاي علوم طبيعي در علوم اجتماعي انتقاد كرد استدلال او اين بود كه از آن جايي كه علوم اجتماعي از جمله اقتصاد به مطالعه افراد مي پردازد و نه اشيا، تنها از طريق توجه به اهداف انسانهاست كه مي توان به نتيجه اي ارزشمند دست يافت .به نظر هايك شناخت ما از جامعه چنان انتزاعي است كه امكان برنامه ريزي آگاهانه را از ميان مي برد ،درك ما از جهان مبتني بر دادها ي حسي محض نيست بلكه بر رابطه ما با جهان استوار است و همه كس همه چيز را نمي داند . به عقده هايك، يك تمدن در سايه سنت  يا سنتهاي مناسب به وجود مي ايد

 سنتها از ديدگاه هايك ريشه در شيوه سازگاري انسان با محيط و ديگر انسانها دارد در واقع سنتها محصول عقل انسان نيست بلكه همين فرايند سازگاري است كه عقل را به وجود مي آورد يعني عقل در چار چوب سنتها ودر جريان تحولي آنها شكل مي گيرد لذا سنت مقدم بر عقل است در انديشه هايك عقل و ذهن فعال انسان محصول فرهنگ و سنت است نه منشاء آن، و تمدنهاي پيشرفته در سايه غلبه برخي از سنتها امكانپذير شده است ،اما اين سخن به اين معنا نيست كه عقل نمي تواند بر سنت و جريان تحولي آن موثر واقع شود بلكه منظور اين است كه عقل قادر به تغيير كل مجموعه سنتها و ابداع كامل آنها از نو نيست

به اعتقاد هايك سنتهاي بد را كه مانع ازادي و پيشرفت اند نمي توان كنار گذارد مگر به كمك سنتهايي كه آزادي محور هستند و كرامت انسان به آزادي است و هايك آزادي را با حكومت قانون تعريف مي كند البته مشروط به اينكه قوانين عادلانه باشد و قانون گذاري در خدمت حكومت نباشد  

مروری اجمالی بر اندیشه های پوپر

سِر کارل ریموند پاپر یا پوپر (۲۸ ژوئیه ۱۹۰۲ - ۱۷ سپتامبر ۱۹۹۴ (میلادی)فیلسوف علم اتریشی-انگلیسی واستاد مدرسه اموراقتصادی لندن بود. او یکی از بزرگترین فیلسوفان علم سده بیستم به حساب می‌آمد وآثار زیادی در فلسفه سیاسی واجتماعی از خود باقی گذاشته‌است. پاپر به دلیل کوشش‌هایش در رد روش علمی طرفداران کلاسیک مشاهده/استنباط(اثبات گرایان) از طریق پیشبرد روش ابطال‌پذیری تجربی، مخالفت‌اش با دانش برآمده از قیاس و استدلال کلاسیک(ارسطویی-افلاطونی)و دفاع از خردگرایی انتقادی، بنیادگذاری نخستین فلسفه انتقادی غیر توجیه گرانه در تاریخ فلسفه و دفاع نیرومندش از لیبرال دموکراسی واصول انتقادگرایی اجتماعی که به نظر او امکان ظهور جامعه باز را فراهم کردند، شهرت دارد 

مهمترين اصل انديشه فلسفه محض و فلسفه سياسي پوپر را بايد اصل ابطال پذيري بدانيم. او در اين اصل به اين بحث پرداخته که قوانين علمي را نمي توان با قاطعيت اثبات کرد، بلکه مي توان آنها را ابطال کرد. منظور او از اين بحث اين است که هيچ حدي از راست نمايي يک قانون علمي نمي تواند ضامن ارزش صدق آن باشد. روش استقراء تنها يک عادت ذهني است و يک ضرورت منطقي نيست.
از اين رو، دانش علمي کلا ناپايدار و موقتي است. پوپر اصل ابطال پذيري را به عنوان معيار علمي بودن نظريه ها مطرح مي سازد. او مي گويد: «نظريه شناخت و روش شناسي وي ريشه در نقادي روش استقرايي به عنوان روش علمي دارد.

از ديدگاه او، نظريه نادرست درباره علم با فرانسيس بيکن آغاز مي شود که طبق نظريه بيکن ، همه علوم استقرايي هستند و استقراء عبارت است از: استقرار يا تاييد يک نظريه به وسيله مشاهده و تجربيات مکرر. از نظر پوپر، تئوري ها هيچ گاه قابل اثبات از لحاظ تجربي نيستند. پس بايد معياري برگزينيم که گزاره هاي اثبات ناپذير را هم به درون قلمرو علم تجربي راه داد. اين معياري که پوپر براي تميز علم از غيرعلم پيشنهاد مي کند، درست در نقطه مقابل تصور استقراءگرايان و پوزيتيويست ها قرار دارد، يعني به جاي آن که معيار ايجابي قابل اثبات بودن تجربي يک نظريه را ملاک علمي بودن قراردهد، معيار سلبي ابطال پذيري را به عنوان محک تشخيص طرح مي کند.
از نظر پوپر، ابطال پذيري ملاکي براي تشخيص ميان گزاره هاي مربوط به علوم تجربي (نظريه ها و فرضيه ها) و گزاره هاي ديگر، مخصوصا گزاره هاي علمي دروغين ، ماقبل علمي و متافيزيکي است.
از ديدگاه او، يک گزاره (نظريه يا حدس) تنها و تنها وقتي به علوم تجربي تعلق دارد که ابطال پذير باشد.

اصل ابطال پذيري ريشه در  عقلانيت انتقادي و به طور مشخص در انتقادپذيري ، به عنوان روش علمي دارد. پوپر براي مقابله با جزم گراياني چون مارکسيست ها و فرويدي ها، که روحيه اي کاملا انتقاد ناپذير داشتند، معيار ابطال پذيري را به عنوان محک تشخيص علم از غيرعلم مطرح مي کند

بسته سياستهاي پولي چه هدفي را دنبال مي كند ؟

پس از موضوع هدفمندي يارانه ها، اين بار دولت به سراغ ابزارهاي سياستهاي پولي درسيستم بانكي كشور رفت و با ارائه متني شامل ۲۴ ماده به مسائلي از جمله كاهش نرخ سود تسهيلات، سپرده ها ، اوراق مشاركت و تعيين تكليف منابع قرض الحسنه بانكها پرداخت . اما در اين ميان موضوعي كه به نظر مي رسد لازم بود در مقدمه اين بسته به تفضيل مطرح گردد ، هدف از اجراي طرح مورد نظر و ضرورت انجام آن بود تا در آينده مشخص و تعيين گردد كه آيا اين بسته توانسته است در راستاي اهداف مورد نظر حركت نمايد و در ثاني در صورت مشكل دار شدن ابزارها و روشهاي كمكي آن به چه صورت مي تواند و مي بايست  تدوين گردد تا هدف اصلي را مورد ترديد قرار ندهد و در صورت انحراف جلوي آنرا بگيرد .

از نتايج احتمالي بسته فوق مي توان به كاهش مشاركت افراد از سپرده گذاري از يك سو و از طرف ديگر تمايل بيشتر براي اخذ تسهيلات اشاره نمود كه البته چنانچه جامعه با شرايط تشديد تورم مواجه شود اين حركتها شديد تر خواهد شد . از يك سو سپرده گذران به سمت بازارهاي كاذب روي خواهند آورد و از طرفي تسهيلات گيرندگان به تاخير بازپرداخت بيشتر قروض خود و نهايتا  اي عوامل به پيچيده تر شدن شرايط مالي كشور خواهد انجاميد .

اما در اين ميان مشخص نيست آيا توليد كنندگان واقعي كشور خواهند توانست فارق از درگيريهاي پيچيده ماضي به اخذ تسهيلات و منابع مالي مورد نياز  نائل گردند و آيا سيستم درگير واسطه هاي مالي و رانتها ي حاصل از آن نخواهد شد . اين موضوع مسئله اي است كه در نبود شفافيت در اهداف بسته پولي مي تواند مغفول واقع گردد 

حداقل حقوق كارگران درسال 1390

طبق ماده ۴۱قانون كار شوراي عالي كار هه ساله موظف است ميزان حداقل مزد كارگران را با توجه به معيارهاي ذيل تعيين نمايد ۱ - با توجه به درصد تورم اعلام شده از طرف بانك مركزي ۲- حداقل مزد بدون آنكه شرايط روحي و جسمي كارگران و ويژگيهاي كار محول شده ر مورد توجه قرار دهد بايد به اندازه اي باشد تا زندگي يك خانوده كه تعداد متوسط آن توسط مراجع رسمس اعلام مي شود را تامين نمايد.

خوب طي سالهاي گذشته دولتها همواره لطف كرده اند و به گفته خودشان و گزارشاتشان حداقل دسمزدها را با نرخ تورم افزايش داده اند(بعضا عنوان می شود امروز قدرت خرید کارگران بالاتر از مقدار خود در سال ۱۳۶۱ است) االبته به اين استدلال ايرادات چندي از طرف كارشناسان اقتصادي وارد شده است از جمله تشكيك در نرخ تورم اعلامي از بانك مركزي، طبقه بندي كالاها در سبد مصرفي خانوارها ، غير منطقي بودن وزن بعضي از اقلام(به عنوان مثال هزينه اجاره واحد مسكوني و تغييرات هزينه اي آن تنها ۵.۸ درصد در اين شاخص سهم دارد)،اين موضوع كه حداقل دستمزد كارگران همره با يك وقفه يك ساله با تورم تعديك مي گردد(بنابراين برخلاف بسياري از بخشها نمي تواند خود را با تورم روز منطبق كنند)و غيره

اما سوالي كه فارغ از نگاه به اعداد و ارقام مد نظر است واقعيات جامعه كارگري مي باشذ .براي سال ۱۳۹۰ حداقل دستمزدها با ۹ درصد افزايش به رقم ۳۳۰ هزار تومان رسيده است .آيا با اين ذرآمد و مشغوليت  كار ۸ ساعت روزانه و ۱۷۶ ساعت ماهيانه  مي توان يك خانواده را مديريت كه هيچ ، كنترل كرد ؟ طبق گفته مركز پژوهشهاي مجلس در سال آينده  به واسطه هدفمندي يارانه ها ،اقتصاد با تورم بيش از ۵۰ درصد مواجهه خواهد شد ، آيا مي توان با اين دستمزدها به جنگ قيمتها و هزينه هاي معاش خانواده رفت ؟ آيا خود مسئولاني كه به تصويب چنين مقداري بسنده كرده اند قادر هستند حتي يك هفته خانوده خود را با اين مقدار درآمد اداره نمايند .آيا قرار هست روزي هم به بند دوم ماده ۴۱ قانون كار نيم نگاهي داشته باشيم و بدون گفتن تملق هاي سياسي دست بوسي كارگران خواهان رفاه بيشتري براي جامعه كارگران ،زحمت كشان واقعي جامعه باشيم ؟!

آيا معني ماه هاي ايراني را مي دانيد؟

 

فروردين؛ فروردهاي پاكان

فروردين نام نخستين ماه از فصل بهار و روز نوزدهم هر ماه در گاه شماري اعتدالي خورشيدي است. در اوستا و پارسي باستان فرورتينام، در پهلوي فرورتين و در فارسي فروردين گفته شده كه به معناي فروردهاي پاكان و فروهرهاي ايرانيان است. بنا به عقيده پيشينيان، ده روز پيش از آغاز هر سال فروهر در گذشتگان كه با روان و وجدان از تن جدا گشته، براي سركشي خان و مان ديرين خود فرود مي آيند و ده شبانه روز روي زمين به سر مي‌برند. به مناسبت فرود آمدن فروهرهاي نيكان، هنگام نوروز را جشن فروردين خوانده اند. فروهران در ده روز آخر سال بر زمين هستند و بامداد نوروز پيش از بر آمدن آفتاب، به دنياي ديگر مي‌روند

ارديبهشت؛ طبيعت

ارديبهشت نام دومين ماه سال و روز دوم هر ماه در گاه‌شماري اعتدالي خورشيدي است. در اوستا اشاوهيشتا و در پهلوي اشاوهيشت و در فارسي ارديبهشت گفته شده كه كلمه‌اي است مركب از دو جزء: جزء اول "اشا” از جمله لغاتي است كه معني آن بسيار منبسط است، راستي و درستي، تقدس، قانون و آئين ايزدي، پاكي…. و بسيار هم در اوستا به كار برده شده است. جزء ديگر اين كلمه كه واژه "وهيشت” باشد. صفت عالي است به معناي بهترين، بهشت فارسي به معني فردوس از همين كلمه است. در عالم روحاني نماينده صفت راستي و پاكي و تقدس اهورامزداست و در عالم مادي نگهباني كليه آتش هاي روي زمين به او سپرده شده است. در معني تركيب لغت ارديبهشت "مانند بهشت” هم آمده است.

خرداد؛ طبيعت

 خرداد نام سومين ماه سال و روز ششم در گاه‌شمار اعتدالي خورشيدي است. در اوستا و پارسي باستان هئوروتات ،در پهلوي خردات و در فارسي خورداد يا خرداد گفته شده كه كلمه اي است مركب از دو جزء: جزء هئوروه كه صفت است به معناي رسا، همه، درست و كامل. دوم تات كه پسوند است براي اسم مونث، بنابراين هئوروتات به معناي كمال و رسايي است. ايزدان تير و باد و فروردين از همكاران خرداد مي‌باشند. خرداد نماينده رسايي و كمال اهورامزداست و در گيتي به نگهباني آب گماشته شده است.

 
تير؛ تماشاي جنگل در جزيره

 تير نام چهارمين ماه سال و روز سيزدهم هر ماه گاه‌شماري اعتدالي خورشيدي است. در اوستا تيشريه، در پهلوي تيشتر و در فارسي صورت تغيير يافته آن يعني تير گفته شده كه يكي از ايزدان است و به ستاره شعراي يماني اطلاق مي‌شود. فرشته مزبور نگهبان باران است و به كوشش او زمين پاك، از باران بهره مند مي‌شود و كشتزارها سيراب مي‌گردد. تيشتر را در زبان هاي اروپايي سيريوس خوانده اند. هر گاه تيشتر از اسمان سر بزند و بدرخشد مژده ريزش باران مي‌دهد. اين كلمه را نبايد با واژه عربي به معني سهم اشتباه كرد.

مرداد؛ جنگل

 مرداد نام پنجمين ماه سال و روز هفتم هر ماه در گاه‌شماري اعتدالي  خورشيدي است. در اوستا امرتات ،در پهلوي امرداد و در فارسي امرداد گفته شده كه كلمه اي است مركب از سه جزء:اول "ا” ادات نفي به معني نه، دوم "مرتا” به معني مردني و نابود شدني نيست و سوم تات كه پسوند و دال بر مونث است. بنابراين امرداد يعني بي مرگي و آسيب نديدني يا جاوداني. پس واژه "مرداد” به غلط استعمال مي‌شود. در ادبيات مزديسنا امرداد يكي از امشاسپندان است كه نگهباني نباتات با اوست.

در مزديسنا شخص بايد به صفات مشخصه پنج امشاسپند ديگر كه عبارتند از:

نيك انديشي، صلح و سازش، راستي و درستي، فروتني و محبت به همنوع، تامين اسايش و امنيت بشر مجهز باشد تا به كمال مطلوب همه كه از خصايص امرداد است نايل گردد.

شهريور؛ جنگل

شهريور نام ششمين ماه سال و روز چهارم هر ماه در گاه‌شماري اعتدالي خورشيدي است. در اوستا خشتروئيريه، در پهلوي شتريور و در فارسي شهريور مي‌دانند. كلمه اي است مركب از دو جزء: خشتر كه در اوستا و پارسي باستان و سانسكريت به معني كشور و پادشاهي است و جزء دوم صفت است از ور به معني برتري دادن وئير يه يعني برگزيده و آرزو شده و جمعاً يعني كشور منتخب يا پادشاهي برگزيده . اين تركيب بارها در اوستا به معني بهشت يا كشور آسماني اهورامزدا آمده است. شهريور در جهان روحاني نماينده پادشاهي ايزدي و فر و اقتدار خداوندي است و در جهان مادي پاسبان فلزات. چون نگهباني فلزات با اوستاو را دستگير فقرا و ايزد رحم و مروت خوانده اند. روايت شده است شهريور آزرده و دلتنگ مي‌شود از كسي كه سيم و زر را بد به كار اندازد يا بگذارد كه زنگ بزند.

 مهر؛ محيط زيست

در سانسكريت ميترا، در اوستا و پارسي ميثر و در پهلوي ميتر و در فارسي مهر گفته مي‌شود. كه از ريشه سانسكريت آمده به معني پيوستن. اغلب خاورشناسان معني اصلي مهر را واسطه و ميانجي ذكر كرده اند. مهر واسطه است ميان آفريدگار و آفريدگان. ميثره در سانسكريت به معني دوستي و پروردگار و روشنايي و فروغ است و در اوستا فرشته روشنايي و پاسبان راستي و پيمان است. مهر ايزد هماره بيدار و نيرومند است و براي ياري كردن راستگويان و بر انداختن دروغگويان و پيمان شكنان در تكاپوست. مهر از براي محافظت عهد و پيمان و ميثاق مردم گماشته شده است.

 از اين رو فرشته فروغ و روشنايي نيز هست كه هيچ چيز ار او پوشيده نمي‌ماند. براي آن كه از عهده نگهباني بر آيد اهورامزدا به او هزار گوش و ده هزار چشم داده است. مقام مهر در بالاي كوه "هرا” است، انجايي كه نه روز است و نه شب، نه گرم است و نه سرد، نه ناخوشي و نه كثافت .مهر از آنجا بر ممالك آريايي نگران است. اين آرامگاه خود به پهناي كره زمين است يعني مهر در همه جا حاضر است و با شنيدن آواي ستمديدگان آگاه گشته به ياري آنان مي‌شتابد.

  آيين مهر در دين مسيح نيز مشهود است. ايزد مهر در اصل بجز ايزد خورشيد بوده است اما بعدها آندو را يكي دانسته اند. مورخان يوناني مهر را به نام ميترس ياد كرده اند و كر كرده اند كه ايرانيان خورشيد را به اسم "ميترس” مي‌ستايند.از اين خبر پيداست كه در يك قرن پيش از ميلاد مسيح آندو با يكديگر مخلوط شده اند. نگهباني ماه هفتم و روز شانزدهم هر ماه را به عهده ايزد مهر است.

 آبان؛ محيط زيست

در اوستا آپ در پارسي باستان آپي و در فارسي آب گفته مي‌شود. در اوستا بارها "آپ” به معني فرشته نگهبان آب استعمال شده و همه جا به صيغه جمع آمده است. نام ماه هشتم از سال خورشيدي و نام روز دهم از هر ماه را، آبان مي دانند. ايزد آبان موكل بر آهن است و تدبير امور و مصالح ماه به او تعلق دارد. به سبب آنكه "زو” كه يكي از پادشاهان ايران بود در اين روز با افراسياب جنگ كرده، او را شكست داده، تعاقب نمود و از ملك خويش بيرون كرد، ايرانيان اين روز را جشن مي گيرند، ديگر آنكه چون مدت هشت سال در ايران باران نباريد مردم بسيار تلف گرديده و بعضي به ملك ديگر رفتند. عاقبت در همين روز باران شروع به باريدن كرد و بنابراين ايرانيان اين روز را جشن كنند. آفتاب در اين ماه در برج عقرب يا كژدم قرار مي‌گيرد.

آذر؛ محيط زيست

در اوستا آتر، آثر، در پارسي باستان آتر، در پهلوي آتر، و در فارسي آذر مي‌گويند. آذر فرشته نگهبان آتش و يكي از بزرگتري ايزدان است. آريائيان(هندوان و ايزدان) بيش از ديگر اقوام به عنصر آتش اهميت مي دادند. ايزد آذر نزد هندوان ،آگني خولنده شده و در "ودا” (كتاب كهن و مقدس هندوان) از خدايان بزرگ به شمار رفته است. آفت اب در اين ماه در برج قوس ياكماندار قرار مي گيرد.

دي؛ زمستان، يخ ، برف رودخانه

در اوستا داثوش يا دادها به معني آفريننده، دادار و آفريدگار است و غالبا صفت اهورامزدا است و آن از مصدر "دا” به معني دادن و افريدن است. در خود اوستا صفت دثوش (=دي)براي تعيين دهمين ماه استعمال شده است. در ميان سي روز ماه، روزهاي هشتم و بيست و سوم به دي (آفريدگار،دثوش) موسوم است. براي اينكه سه روز موسوم به "دي” با هم اشتباه نشوند نام هر يك را به نام روز بعد مي‌پيوندند. مثلا روز هشتم را "دي باز” و روز پانزدهم را "دي بمهر” و….دي نام ملكي است كه تدبير امور و مصالح روز و ماه دي به او تعلق دارد.

بهمن؛ برف

 در اوستا وهومنه ،در پهلوي وهومن، در فارسي وهمن يا بهمن گفته شده كه كلمه اي است مركب از دو جزء: "وهو” به معني خوب و نيك و "مند” از ريشه من به معني منش: پس يعني بهمنش، نيك انديش، نيك نهاد. نخستين آفريده اهورامزدا است و يكي از بزرگترين ايزدان مزديسنا. در عالم روحاني مظهر انديشه نيك و خرد و توانايي خداوند است. انسان را از عقل و تدبير بهره بخشيد تا او را به آفريدگار نزديك كند. يكي از وظايف بهمن اين است كه به گفتار نيك را تعليم مي دهد و از هرزه گويي باز مي‌دارد. خروس كه از مرغكان مقدس به شمار مي‌رود و در سپيده دم با بانگ خويش ديو ظلمت را رانده، مردم را به برخاستن و عبادت و كشت و كار مي‌خواند، ويژه بهمن است. همچنين لباس سفيد هم از آن وهمن است. همه جانوران سودمند به حمايت بهمن سپرده شده اند و كشتار در بهمن روز منع شده است. بنا به نوشته ابوريحان بيروني جانوران سودمند به حمايت بهمن سپرده شده اند و كشتار در بهمن روز منع شده است. بهمن اسم گياهي است كه به ويژه در جشن بهمنجه خورده مي‌شود و در طب نيز اين گياه معروف است.

اسفند؛ دويدن در برف زمستاني

در اوستا اسپنتا آرميتي، در پهلوي اسپندر، در فارسي سپندار مذ، سفندارمذ، اسفندارمذ، و گاه به تخفيف سپندار و اسفند گفته شده كه كلمه اي است مركب از دو جزء: سپند، كه صفت است به معني پاك و مقدس، يا ارمئتي هم مركب از دو جزء: اول آرم كه قيد است به معني درست، شايد و بجا. دوم متي از مصدر من به من معني انديشيدن. بنابراين ارمتي به معني فروتني، بردباري و سازگاري است و سپنته آرمتي به معني بردباري و فروتني مقدس است.

 در پهلوي آن را خرد و كامل ترجمه كرده اند. سپندارمذ يكي از امشاسپندان است كه مونث و دختر اهورامزدا خوانده شده است. وي موظف است كه همواره زمين را خرم ، آباد، پاك و بارور نگه دارد، هر كه به كشت و كار بپردازد و خاكي را آباد كند خشنودي اسپندارمذ را فراهم كرده است و آسايش در روي زمين سپرده به دست اوست و خود زمين نيز نماينده اين ايزد بردبار و شكيباست و مخصوصاً مظهر وفا و اطاعت و صلح و سازش است. بيدمشك گل مخصوص سپندارمذ مي‌باشد.

ايجاد فضاي رقابتي شرط لازم آزاد سازي نرخ سود سيستم بانكي است .

اين روزه ها كه شاهد اجرائي شدن برنامه هدفمند سازي يارانه ها هستيم گزارشات چندي از كارشناسان حيطه اقتصاد در مطبوعات و وبلاگها به چاپ مي رسد كه با استناد به تعادل قيمتهاي نسبي خواهان اصلاح سياستهاي ارزي و پولي كشور هستند  و از جمله عنوان مي كنند كه در بازار تسهيلات بانكي ، اختلاف زياد بين نرخ سود تسهيلات بانكي و نرخ سود سرمايه در بازار آزاد سبب مي شود كه دريافت كنندگان منابع بانكي از حاشيه سود و رانت برخوردار شوند و سيستم بانكي با ناكارايي مواجه شود . اينان خواهان آزاد سازي نرخ سود تسهيلات و احتمالا افزايش آن هستند .

اينان با استناد به تئوريهاي صرف اقتصادي عنوان مي كنند مكانيسم قيمت سبب تخصيص منابع مي شود و منابع صرف كارهايي مي شود كه متقاضيان بيشتري داشته باشد و نهايتا دست نامرئي آدام اسميت همه چيز را درست مي كند

تا اينجا به صورت مسئله پرداختيم اما نكته اي كه در اين ميان شايد در جامعه خودمان هنوز تعريف روشني ازآن نداشته باشيم سرمايه و كاروابسته به آن است .به راستي متوسط نرخ سود سرمايه در ايران چه ميزان است و منظور از سرمايه و سرمايه گذاري چيست .آيا نرخ سود دلالي با نرخ سود بخش توليد يكسان است و مي توان يكسان با ايندو برخورد كرد ،آيا مي توان اقتصاد را به دستان نامرئي بازار سپرد و از آن انتظار داشت در اين شرايط رقابتي سنگين و هجمعه وارداتي ،كارايي را با رشد و توسعه توليدي صنعتي همراستا نمايد.آيا مكانيسم قيمت تنها تخصيص دهند كارا در اقتصاد است . و آيا شرايط جامعه و زير ساختارهاي توليدي ،خدماتي در آن به گونه اي است كه ازطريق اين مكانسيم بتواند كارائي را با توسعه و رفاه ملي هما هنگ نمود .

و نهايتا اينكه حالا كه ما با سرعت به سمت آزاد سازي قيمت ها، بازارها و بخش توليد حركت مي كنيم چرا در خود سيستم مالي و بانكي كشور اين فضا را در مقابل رقباي خارجي ايجاد نمي كنيم  آيا قبل از آزاد سازي نرخ سود لازم نيست شرايط رقابتي در سيستم بانكي كشور را فراهم نماييم !؟ در اين صورت ما نيز موافقيم كه نرخ سود تسهيلات آزاد و رقابتي شود تا ببينيم كه سيستم بانكي ما چه گونه در مقابل نرخهاي بهره ۲۵ در هزار آمريكا و يا نيم درصد اتحاديه اروپا مي تواند رقابت كند . پس پيش به سوي اقتصاد آزاد  ،ولي بدون تبعيض !!؟؟

شعر، رهايي ست  - از احمد شاملو

شعر
رهايي‌ست
نجات است و آزادی.

ترديدی‌ست

 

 

که سرانجام

 

 

به يقين مي‌گرايد

و گلوله‌يي

 

 

که به انجام ِ کار

شليک
مي‌شود.
آهي به رضای خاطر است
از سر ِ آسوده‌گي
.

 

و قاطعيت ِ چارپايه است
به هنگامي که سرانجام

از زير ِ پا

 

 

به کنار افتد

تا بار ِ جسم
زير ِ فشار ِ تمامي ِ حجم ِ خويش
درهم شکند،

اگر آزادی ِ جان را

 

 

اين

 

 

راه ِ آخرين است.

**********
 مرا پرنده‌يي بدين ديار هدايت نکرده بود:

من خود از اين تيره خاک

 

 

رُسته بودم

چون پونه‌ی خودرويي

که بي‌دخالت ِ جاليزبان

 

 

از رطوبت ِ جوباره‌يي.

 اين‌چنين است که کسان
مرا از آن‌گونه مي‌نگرند
که نان از دست‌رنج ِ ايشان مي‌خورم
و آنچه به گند ِ نفس ِ خويش آلوده مي‌کنم
هوای کلبه‌ی ايشان است;

حال آن‌که

 

 

چون ايشان بدين ديار فراز آمدند

 

آن

 

 

که چهره و دروازه بر ايشان گشود

من بودم!

۱۳۴۸ احمد شاملو 

سال نو ميلادي بر همگان مبارك باد

عوارض شهرداريها رو چه كسي پرداخت مي كنه

خب حالا كه يارانه ها هدفمند شده ،همه مردم منتظر هستند ببيند قبوض آب و برق شون چند مياد .ديروزتا وارد خونه شدم ديدم بله، چند تا قبض تو حياط ولوشده ،آب دهانمو قورت دادم و رفتم جلو با خود گفتم شايد باز از اين اگاهي هاي تبليغاتي هست كه تو خونه ها ولو مي كنند و فكر نمي كنند شكل اونا همه را نصفه جون مي كنه و مردم را ياد بدهيهايشان مي اندازه . برش داشتم ديدم نه قبض عوارض نوسازي و از اين قبيل چيزهاست كه خوشبختانه ما با هاش چندان آشنا نيستيم .دست بر قضا صاحبخونه پيدا شدو گويا فرصت را مناسب ديد و شكوه و فقان را انداخت كه اين ديگه چه وضعيه هست و خلاصه كم مونده بود خودم پيشنهاد افزايش اجاره خونه رو بدم كه به موقع زبونم رو گاز گرفتم .براي همدردي برگه را نگاه كردم و ديدم بنده خدا زياد هم بيراه نمي گه .طرف گفت اين شوراهاي شهر هم براي ملت دردسر شده هر اضافه هزينه اي را كه شهرداريها مي خواهند از ملت بگيرند مستند مي كنند به مصوبه شوراي شهر گويا مردم راي دادند و شورا انتخاب كردند تا به عوارضي كه شهرداريها به طرق مختلف از مردم مي گيرند يك صورت قانوني بدهند .قبلا ساليانه عوارض مي گرفتند حالا به خاطر اينكه مردم كمتر دردش را احساس كنند سه ماهه مي گيرند.خلاصه اين ملت وسيله اي شده اند كه هر كس  به هر طريقي مي خواهد آنها را پياده كند .حالا يك روز به اسم عوارض روز ديگر به بهانه حق و حقوق دفع زباله و يا اتش نشاني . ديدم هوا پسه، به بهانه بچه رفتم تو خونه ولي با خودم گفتم بيچاره شديم ۵۰ هزار تومن افزايش اجاره رو شاخشه .  

گفتاري از ماهاتما گاندي

ماهاتما گاندي اسطوره ي هند مي گويد : 

       یادمان باشد که ،

 من می‌‌توانم خوب، بد، خائن، وفادار، فرشته‌خو یا شیطان‌ صفت باشم ،
من می توانم تو را دوست داشته یا ازتو متنفر باشم،
من می‌توانم سکوت کنم، نادان و یا دانا باشم،
چرا که من یک انسانم، و این‌ها صفات انسانى است.
و تو
هم به یاد داشته باش:من نباید چیزى باشم که تو می‌خواهى ، من را خودم از خودم ساخته‌ام،
 تو هم به یاد داشته باش
منى که من از خود ساخته‌ام، آمال من است،
تویى که تو از من می سازى آرزوهایت و یا کمبودهایت هستند.
لیاقت انسان‌ها کیفیت زندگى را تعیین می‌کند نه آرزوهایشان
و من متعهد نیستم که چیزى باشم که تو می‌خواهى
و تو هم می‌توانى انتخاب کنى که من را می‌خواهى یا نه
ولى نمی‌توانى انتخاب کنى که از من چه می‌خواهى.
می‌توانى دوستم داشته باشى همین گونه که هستم، و من هم.
می‌توانى از من متنفر باشى بى‌هیچ دلیلى و من هم ،
چرا که ما هر دو انسانیم.
این جهان مملو از انسان‌هاست ،
پس این جهان می‌تواند هر لحظه مالک احساسى جدید باشد.
تو نمی‌توانى برایم به قضاوت بنشینى و حکمی صادر کنی و من هم،
دوستانم مرا همین گونه پیدا می کنند و می‌ستایند،
حسودان از من متنفرند ولى باز می‌ستایند،
دشمنانم کمر به نابودیم بسته‌اند و همچنان می‌ستایندم،
چرا که من اگر قابل ستایش نباشم نه دوستى خواهم داشت،
نه حسودى و نه دشمنى و نه حتی رقیبى،
من قابل ستایشم، و تو هم......

 

يلداتان مبارك تقديم به همه شما

 

شعر درباره آلودگي هواي تهران

اين شعر را يكي از دوستان ارسال كرده بود با تشكر از ايشان و تقديم به شما:

در این دیار ســـربی ، یک استکان، هـوا نیســــــت

درد و غم و مرض هست، یک جرعه ی دوا نیست

بر چهره، مــاسک دارند، مــعشوقه هـــای این شهر

احــــــــوال عــــــــاشقان نیز، هرچند روبرا نیست

فرهـــــــــاد آسم دارد ، خسرو، ســـــــــــــیاه سرفه

هیچ آدمي به فـــــکرِ شــــیرین بینوا نیســـــت

"اطفــــــــال و ســــــالمندان" در خــــانه ها اسیرند

ویران شود هر آنجا ، غوغـــــای بچه ها نیســــت

تـــــاوان دیـــــــدن تو ، سنگین تر از جریمه ست

من زوجم و تو فردی ، این شهر جــــای ما نیست...

عشق را در پستوي خانه نهان بايد كرد(شعر از احمد شاملو)

دهانت را می بویند
مبادا که گفته باشی دوستت می دارم
دل ات را می بویند
روزگار غریبی ست نازنین
و عشق را
کنار تیرک راه بند
تازیانه می زنند .
عشق را در پستوی خانه نهان باید کرد
در این بن بست کج و پیچ سرما
آتش را به سوختْ بارِ سرود و شعر
فروزان می دارند
به اندیشیدن خطر مکن
روزگار غریبی ست نازنین
آن که بر در می کوبد شباهنگام 
به کشتن چراغ آمده است .
نور را در پستوی خانه نهان باید کرد
آنک قصابان اند 
بر گذرگاه ها مستقر
با کنده وساتوری خون آلود
روزگار غریبی ست، نازنین
و تبسم را بر لب ها جراحی می کنند
و ترانه ها را بر دهان .
شوق را در پستوی خانه نهان بایدکرد
کباب قناری
بر اتش سوسن و یاس
روزگار غریب ست، نازنین
ابلیس پیروزْ مست
سور عزای ما را بر سفره نشسته است
خدا را در پستوی خانه نهان باید کرد