فریدریش آگوست فون هایک (به
آلمانی:
Friedrich August von Hayek) (
۸ می ۱۸۹۹ -
۲۳ مارس ۱۹۹۲) اقتصاددان و فیلسوف سیاسی معاصر بود. او به خاطر دفاع از
لیبرالیسم کلاسیک و
بازار آزاد و مخالفت با
سوسیالیسم شناخته میشود. وی به عنوان یکی از بزرگترین اقتصاددانان و فیلسوفان سیاسی سدهٔ بیستم شناخته میشود که در سال ۱۹۷۴ موفق به دریافت
جایزهٔ نوبل اقتصاد شد
هایک در اتریش بهدنیا آمد. وی از طرف مادر با لودویگ ویتگنشتاین نسبت داشت. تحصیلات دانشگاهی خود را در حقوق و علوم سیاسی در اتریش به پایان رساند. در دههٔ ۳۰ وارد انگلستان شد و در مدرسهٔ اقتصاد لندن (LSE) به تدریس پرداخت. در ۱۹۵۰، LSE را بهقصد دانشگاه شیکاگو ترک گفت. وی پس از بازنشستگی مجدداً به اروپا بازگشت.
هایک یکی از مهمترین نمایندگان موج نو لیبرالیسم پس از جنگ جهانی دوم بهشمار میرود. او در دههٔ ۱۹۳۰ یکی از رهبران اقتصاد مکتب اتریش بود
هايك را به سبب دفاع از ارزشهاي اصلي ليبراليسم كلاسيك چون آزادي ، تاكيد بر قانون ، بازار آزاد ، شان فردي انسان و انديشه هاي محافظه كارانه اي چون تاكيد بر نظم اجتماعي همراه با حفظ ساختارهاي سنتي مي توان به عنوان يك شخصيت ليبرال محافظه كار معرفي كرد به عقيده هايك مشكل اساسي هراقتصادي شيوه هماهنگ شدن كنشهاي افراد است وبازارهاي آزاد كنشهاي افراد را به صورت برنامه ريزي نشده هماهنگ مي كنند . هايك در روش شناسي به تقليد از روشهاي علوم طبيعي در علوم اجتماعي انتقاد كرد استدلال او اين بود كه از آن جايي كه علوم اجتماعي از جمله اقتصاد به مطالعه افراد مي پردازد و نه اشيا، تنها از طريق توجه به اهداف انسانهاست كه مي توان به نتيجه اي ارزشمند دست يافت .به نظر هايك شناخت ما از جامعه چنان انتزاعي است كه امكان برنامه ريزي آگاهانه را از ميان مي برد ،درك ما از جهان مبتني بر دادها ي حسي محض نيست بلكه بر رابطه ما با جهان استوار است و همه كس همه چيز را نمي داند . به عقده هايك، يك تمدن در سايه سنت يا سنتهاي مناسب به وجود مي ايد
سنتها از ديدگاه هايك ريشه در شيوه سازگاري انسان با محيط و ديگر انسانها دارد در واقع سنتها محصول عقل انسان نيست بلكه همين فرايند سازگاري است كه عقل را به وجود مي آورد يعني عقل در چار چوب سنتها ودر جريان تحولي آنها شكل مي گيرد لذا سنت مقدم بر عقل است در انديشه هايك عقل و ذهن فعال انسان محصول فرهنگ و سنت است نه منشاء آن، و تمدنهاي پيشرفته در سايه غلبه برخي از سنتها امكانپذير شده است ،اما اين سخن به اين معنا نيست كه عقل نمي تواند بر سنت و جريان تحولي آن موثر واقع شود بلكه منظور اين است كه عقل قادر به تغيير كل مجموعه سنتها و ابداع كامل آنها از نو نيست
به اعتقاد هايك سنتهاي بد را كه مانع ازادي و پيشرفت اند نمي توان كنار گذارد مگر به كمك سنتهايي كه آزادي محور هستند و كرامت انسان به آزادي است و هايك آزادي را با حكومت قانون تعريف مي كند البته مشروط به اينكه قوانين عادلانه باشد و قانون گذاري در خدمت حكومت نباشد

+ نوشته شده در پنجشنبه ۱۵ اردیبهشت ۱۳۹۰ ساعت 11:58 توسط محمدهاشم صفار
|